جمعه، تیر ۰۹، ۱۳۹۶

مطابقت کیکاوس با خشثریتی

استاد جلال خالقی مطلق با توجه دژهای تو در توی منتسب به کیکاوس (پادشاه "سرزمین چشمه= پارتوکا")، وی را با دایائوکو (پدر بزرگ خشثریتی) سنجیده است. ولی سر سلسله کیانیان کیقباد است لذا دایائوکو قابل تطبیق با وی است. اما خود خشثریتی هم صاحب دژهای مهمی در ناحیه کارکاشی (کاشان) بوده است. گر چه نظر به ترادف نامهای خشثریتی (شهریار) و دایائوکو (دهیوک، شهریار) دیوک خبر هرودوت هم به جای دایائوکو و هم به جای خشثریتی است، چون وی به صراحت پدر فرائورت (فرود سیاوش اساطیری) به شمار رفته است. چون خشثریتی از مقابل اسرحدون گریخته بود لذا اسرحدون دژهای سیلخازی (روستای سیلک) و تیلاشوری وی را در ناحیۀ پارتوکا (سرزمین کنار چشمه) ویران کرد. محل گریز وی را یک کتیبه آغاز حکومت آشوربانیپال شهر دور دست آمول مازندران آورده و صریحاً متذکر شده است که مذاکرات صلحی قرار است در آنجا زیر حصار شهر آمول توسط رئیس رئیسان شانابوشو با مخاصمین آشور صورت گیرد. ادامه این گزارش به عمد در کتیبه های آشوری مکتوم مانده است ولی از مستقل شدن ماد بعد از آن عهد معلوم میشود جایی که آشوریان از مادها شکست خورده اند همین جا بوده است؛ جایی که مادها به یاری آماردان، آشوریان مهاجم به شهر آمول (آمُل) را شکست داده اند. در مقابل در روایات ملی به صراحت از این پیروزی بزرگ مادها و آماردان بر آشوریان (دیوان دژ بهمن، مردم "شمبران= محل خوشبختی") سخن گفته شده است: از روایات ملی مندرج در اوستا و کتابهای پهلوی شاهنامه معلوم میشود کیکاوس از ناحیه کوه ارزیفیه (کرکس/عقاب کاشان) با عقابانش بر فراز البرز صعود کرده و از آنجا به شهر آمل مازندران نزول کرده و در آنجا به محاصره دیوان (آشوریان) در آمده است و رستم هفتخوان مازندران (گرشاسب کنار دریای فراخکرت اوستا) دیوان را شکست داده و کیکاوس (پادشاه سرزمین چشمه) و همراهانش را از محاصره نجات داده است.

دوشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۹۶

تاریخ وصلت زریادر (زریر) با اوداتیس (آتوسا)

به قول خارس میتیلنی، "زریادر (زئیری وئیری اوستا، زریر) در بین دروازه کاسپی (گرمسار) تا دروازه تنائیس (میانه) [یعنی در ناحیه ای که مرکز آن رغه (ری) بوده] حکومت می نموده است. در آن سوی تنائیس (رود قزیل اوزن-سفید رود) مراثی ها/سکاها (پرستندگان مار-بزکوهی، منظور کادوسیها) میزیسته اند. اوداتیس دختر پادشاه آنها و زریادر همدیگر را به خواب دیده و عاشق همدیگر شدند که داستان در ایران بسیار معروف بوده و نقش های ایشان تزئین دیوارهای کاخهای بزرگان ایران است." اگر همانطور که برخی گمان کرده اند اوداتیس را همان آتوسا دختر کوروش در نظر بگیریم تاریخ این واقعه به زمانی بر میگردد که کوروش به قول کتسیاس به سفارت از سوی آستیاگ در نزد کادوسیان بوده است و از آنجا بود که به تشویق اویبار مهتر مادی به فکر قیام علیه آستیاگ بیفتاد.

هاروت و ماروت در مقام توتمهای کیمریان/سکائیان

در واقع هاروت (شیر در بند) و ماروت (مار-بزکوهی در بند) که مطابق منابع ارمنی محافظین الهه ساندرامت (الهۀ زیر زمین) بوده و در چاه کوه آرارات و طبق منابع اسلامی در چاه بابل گرفتار و در بند هستند بر خلاف شباهت ظاهریشان ربطی با خرداد و مرداد نداشته اند و همان توتم همراه با پاپای (پرومته) همراه با سگ در بند است که عقابی بندهای ایشان را می پاید. در منابع گرجی نام قهرمان در بند، امیران (بیمرگ) و نام سگبالدار در بند کوروشا (بزکوهی خورنده) است. نام این توتم کیمریان/سکائیان (پرستندگان توتم بزکوهی-مار) در منابع یونانی کیمَیریا (بز[کوهی] ماده) آمده است.
عناوین سه گانه آریا (هاری، شیر)، تور (بزکوهی) و سلم (مار) در این توتم یکجا جمع هستند. به نظر می رسد نام سکایی این توتم کیمَیریا /شیمریا را به صورت کورو-شا (به معانی بزکوهی-مار/عالی) به معنی منسوب به کوروش (فریدون) گرفته و ایرج (عالی، شیر)، تور (بزکوهی) و سلم (مار) را پسران وی به شمار آورده اند. احتمال دارد از آریا/ایرج (شیر) در نزد سکاها مردم سغد مراد بوده که نامشان به صورت "سوگ[اَن] ذی" در سانسکریت معنی شیر را میدهد. چون نام سرزمین سغد (سغذه) در کتاب پهلوی بندهش به صور سوراک و سوریک (منسوب به "شیر= شورَ در سانسکریت") نیز آمده است.

یکشنبه، تیر ۰۴، ۱۳۹۶

نام مازندران را میشود به معنی محل گرامی دارندگان الهه درنده دانست

بر این اساس که ارتباطی بین پنج نام تپوری و مازندران و اناری و امردی و کاسپی قوم واحد مازندران موجود بوده باشد، این مقطع مشترک معنی الهه سالار است. ولی به طور انتزاعی آنها را می توان به ده ها گونه متفاوت معنی کرد: نام مازندران را به صورت مَه- سوندری-ان می توان در سنسکریت و ما-زن-دَر-ان فارسی به معنی محل بزرگ دارندگان الهه یا الهۀ درنده شمرد، همین طور مَز-زَنی در اوستایی معنی منسوب به بزرگ زن را میدهد. نام تبری ها (تپوریان مادرسالار خبر استرابون) را هم میشود به صورت تَو-پَئوری در سانسکریت به معنی منسوبین به نیرومند زن گرفت. نامهای دیگر ایشان یعنی اناری و امرد را هم میشود قوم زنان (غیر نران) معنی نمود. بعد از لشکرکشی آشوریان به شهر آمل مازندران در عهد خشثریتی (کیکاوس) نام مازندرانی ها (مَز-زنها) با مَئِذنه دیوان (مردم سرزمین خوشی و شادی= آشوریان شهر دُوان [نینوا]) قاطی و مشتبه شده است.
در مجموع احتمال زیاد دارد منظور از مز-زن و تو-پئوری نه خود زنان مازندران بلکه الهه یک سوم پلنگ دوسر-یک سوم زن- یک سوم اژدها بوده باشد که در نقش بر جسته جام زرین مارلیک دیده میشود، چون این دو نام را میشود زن پر پیچ و خم نیز معنی نمود. در تأیید این گفته در مسیر هفتخوان رستم در مازندران، شیر درنده، زن جادو و اژدها که نشانگر این الهه هستند، به دست رستم و رخش کشته میشوند. نام کاسپی را هم در رابطه با نام مازندران (محل گرامی دارندگان الهۀ درنده) میشود به معنی گرامی دارندگان سگسان ماده گرفت. لابد اطلاق عنوان اوستایی دیو پرست به مردم مازندران به سبب پرستش این الهه بوده است که نقش بر جستۀ آن بر روی جام زرین تپه مارلیک دیده میشود. پس در واقع دیو سپید مازندران "دیوی سپی" (الهۀ سگسان) بوده است. منطقه مارلیک در دره سفید رود واقع است که یونانیان باستان آن رود را به نام مازندرانیها رود آمارد نامیده اند.

شنبه، تیر ۰۳، ۱۳۹۶

زئینیگو اوستا همان سارگون دوم آشوری است

مطابق روایات اوستایی "زئینیگو (زئینی-گو= دارای چشم زیان آور) از سرزمین تازیان (منظور آشوریان) به ایران آمده بود و با نگاه زهرآگین خود مردم را می کشت تا این که افراسیاب تورانی (اسکیتی) به ایران آمد و وی را کشت". مسلم به نظر می رسد منظور از زئینیگو همان سارگون دوم آشوری است که در سال ۷۰۵ پیش از میلاد حوالی دژ کولومیان (تخت سلیمان، گزنا) توسط ایشپاکای اسکیت (اسپارگاپیس) به قتل رسید، چون ظاهر نام سارگون به صورت سَر(آسیب زدن)-جیَ(نگاه)-ون در زبانهای هندوایرانی کهن معنی دارای نگاه کشنده و آسیب رسان را می داده است. آشوریان قاتل سارگون در دژ کولومیان را معرفی نکرده اند ولی چنانکه برخی از ایرانشناسان توجه کرده اند همان فرمانروای اسکیتی بوده است که عنوان ایرانی خود یعنی فراسپَ/افراسیاب به دژ کولومیان (تخت سلیمان، مطابق کتاب پهلوی شهرستانهای ایران کنگ دژ افراسیاب در آذربایجان) داده بوده است.

مطابقت شهر دُوان با نینوا

در کتاب پهلوی زند وهومن یسن آمده است: "شهر دُوان (محل خوشی) متصف به داوری سخت پایتخت آشورستان است که مردم آشور بدانجا باشند و در آن نشیمن گزیده اند، کسانی آن را پناهگاه دیوان گویند":
देवन devana n. pleasure-ground. द्युवन् dyuvan m. heaven.
Nineveh: handsome; agreeable
از اینجا معلوم میشود اطلاق نام دیو به آشوریان از ظاهر نام ایرانی مقّر ایشان نینوا یعنی دوان (در واقع یعنی محل خوشی، مئذنه اوستایی) بر خاسته بوده است.

جمعه، تیر ۰۲، ۱۳۹۶

مطابقت نامهای نینوا و مزنی دئوَ با نینوا و آشوریان

بهمن (خانۀ شادی و خوشی و ثروت) مطابق نام نینوا (شهر رفاه و ثروت) است. آن به سبب ترادف در شاهنامه به سهو با اردبیل (شهر ثروت و خوشی) مشتبه شده است. در روایات ملی دژ بهمن (نینوا) جایی بوده است که کیخسرو (کیاخسار، هوخشتره) ویران نموده و دیوان آنجا را کشتار کرده است. مزنی دئو (مئذنی دئو، دیوان سرزمین شادی و خوشبختی) هم مطابق کتاب پهلوی زند وهومن یسن همان "آشوریان (مردم سرزمین خدای خنده و شادی) بوده اند" و آن از وقتی که آشوریان در آغاز حکومت آشوربانیپال به رهبری رئیس رئیسان شانابوشو برای تسلیم خشثریتی (کیکاوس) به شهر آمل لشکر کشیدند، در مورد مردم مازندران هم به کار رفته است و نام مازندران ایران یادگار همین واقعه است که در آن ایرانیان مادی به یاری آترادات پیشوای آماردان (رستم سگیستانی هفتخوان مازندران در شاهنامه /گرشاسب کنار دریای فراخکرت در اوستا) در پای حصار شهر آمل، آشوریان را شکست داده و ماد را مستقل ساخته بودند.

پنجشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۹۶

معنی محتمل تات

برخی از محققان نامهای تات و تاجیک را صورتهای مختلف نام واحدی به معنی دهنده مزه و خوشی دانسته اند که به نظر می رسد که آن در واقع نام گیاه دارویی مقدس نیاکان تاجیکان یعنی دربیکان/دروپیکیان (دارندگان گیاه دارویی برگ هئومه، دریها) بوده است. چون ایشان تحت نام دادیک (علی القاعده همان تدَ-یک = دارندگان گیاه هدیه دستان) نیز نامیده میشده اند که این منشأ نام تاجیک و تات به نظر می رسد. شاخه غربی دربیکان که در سمت دره قزل اوزن و جنوب قفقاز بوده اند به نامهای دربیکان و داریتیان (سازندگان داروی گیاهی) خوانده شده اند که بازماندگانشان این دو گروه غربی دربیکان اکنون نام واحد تات را بر خود دارند.

سه‌شنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۶

آیا نامهای گیلان و دیلم و کادوسیا به معنی محل پرستندگان مار بوده اند؟

دِیه deya در نام دیلم در سانسکریت به معنی احترام مطابق جزء کا (گرامی داشتن) در نام کادوسی است و جزء دوم آنها به شکل لوم و دوسی/دوشی در زبانهای هندوایرانی به معنی مار (فرو برنده) و دارنده مادۀ سمی هستند. نام گیلان هم به صورت گیلانَ در سانسکریت معنی بلعنده (مار) را می دهد. نام تپه مارلیک و جام زرین آن گواه این نظر هستند: مطابق ویکیپدیا "گروهی از پژوهشگران نام مارلیک را برگرفته از واژگان «مار» و «لیک» (سوراخ) می‌دانند و دلیل این نام گذاری را انبوه مارهایی گمان میکنند که در گذشته در آن زندگی می‌کردند".
نام طوالش را هم که با کادوسی مقایسه می کنند ترکیب ساده ای دارد و به صورت تاوَ-لِش به معنی منطقۀ پر پیچ و خم یا منطقۀ موجود پر پیچ و خم (مار) است. اطلاق نام اوستایی دروغپرستان ورنه (در معنی سنسکریتی موجود خطرناک) به گیلان را هم می توان اشاره به همین سنت مار پرستی کادوسی ها در عهد کهن دانست.

معنی نام کردوک

نام کر-دوک در سانسکریت به معنی آسیب رساننده و اذیت کننده معادل نام اوستایی توژیه (پرستنده مار نیرومند) است. کیمریان (پرستندگان بزکوهی) و سکائیان مهاجر به سمت دریاچه وان مار پرست بوده اند:
.कर kara adj. doing. दुःख duHkha n. pain
واژۀ کُرد نیز که در سانسکریت به معنی جهنده است می تواند اشاره به توتم مار ایشان بوده باشد. نام کُردان زازاک در سانسکریت به معنی دارندگان توتم بزکوهی (سکا) است:
.शश zaza m. antelope
به نظر می رسد نام کُردان و زازاکها در شمار اتحادیه قبایل ماد به ترتیب ستروخاتیان (منسوبین به نیش زننده نیرومند یا نیرومند سخن گویندگان) و بوسیان (منسوبین به بزکوهی) آمده باشند.

دوشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۹۶

ریشۀ ایرانی محتمل واژه های فَرَس و فِرز

به نظر میرسد کلمۀ فَرَس از زبانهای ایرانی به اعراب رسیده است یعنی معرب است؛ چون آن در قاموس قرآن دیده نمیشود. از سوی دیگر آن در زبانهای ایرانی به صورت فرَ- اَسو معنی بسیار منطقی بسیار تیز را برای اسب می دهد. این کلمه در فارسی شباهتی به واژۀ فِرز دارد که به نظر می رسد ترکیبی از فرَ (بسیار) و زو (جلو انداختن و زود عمل کردن) بوده باشد.

رد پای آرشام هخامنشی (نوذری) در روایات ملی ایران

از آن جایی که توس و گستهم نوذری سرداران کیخسرو کیانی مطابق کوروش (نیای کوروش) و آریارمن هخامنشی سرداران و خواهر زادگان کیاخسار مادی (کیخسرو کیانی) هستند و منوچهر/نوذر اساطیری با چیش پیش دوم هخامنشی مطابقت دارند؛ لذا به نظر می رسد ترکیب اضافی نام آرش کمانگیر نه صفت و موصوف بلکه اضافه ای از نوع بنوت (پدر و فرزندی) بوده است چون به روشنی نام آرش با آرشام (خرس نیرومند) و عنوان کمانگیر و تیرانداز با نام گستهم (ویست-تهم= پهلوان تیرانداز) همخوانی دارد.

یکشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۹۶

معنی پارس

به نظر میرسد نام پارس در اساس به معنی پاینده و گرامی دارنده درخت سرو بوده است:
पा pA adj.keeping, आरस् Aras n.cedar
جزء دوم در فرهنگ نامه های فارسی به صورت کلمات اَرز، اُرس، ارچَ به معنی سرو و سرو کوهی آمده است. در سنگ نگارهای تخت‌جمشید فاصله هر ملت به وسیلهٔ یک درخت سرو، که درخت مقدس پارسیان هخامنشی می‌باشد، از هم جدا شده‌است. نام قرآنی اصحاب الرّس پارسیان هخامنشی نیز در واقع به معنی صاحبان درخت ارز/ارس (سرو) بوده است.

سه سئوشیانت زرتشتی انعکاس کوروش (فریدون)، زرتشت (گائوماته سپیتاک) و یهودای جلیلی پسر زیپورایی (عیسی مسیح) به عنوان منجیان آیندۀ خاورمیانه به نظر می رسند

نخستین سئوشیانت (سود رسان) یعنی اوخشیت ارته (کسی که قانون مقدس را می پروراند) یا اوشیدر/هوشیدر (پشتیبانی کننده درخشان و هوشیار) انعکاس کوروش به عنوان منجی اول آینده است. چون در تورات کتاب اشعیای نبی باب چهل و پنج کوروش به صراحت مسیح خداوند یاد شده است: " خداوند به مسیحِ (خشنود کننده یا روغن تدهین مالیده شدۀ) خویش کوروش میگوید: من دست راست او را گرفتم تا به حضور وی امت ها را مغلوب سازم. کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را به روی وی باز کنم و دروازه ها بر روی او دیگر بسته نشود. چنین میگوید یهوه به کوروش که من پیش روی تو خواهم خرامید جایهای نا هموار را هموار خواهم ساخت درهای برنجین را شکسته پشت بندهای آهنین را خواهم برید و گنج های تاریک و خزاین مخفی را به تو خواهم بخشید. تا بدانی که من یهوه خدای اسرائیل ام و تو را به اسمت خوانده هنگامی که مرا نشناختی به نامت خواندم و ملقب ساختم منم یهوه و نیست غیر از من خدایی. من کمر تو را بستم هنگامی که مرا نشناختی تا از مشرق آفتاب و مغرب آن بدانند که غیر از من احدی نیست."
نام مسیح به صورت madhih در زبانهای ایرانی معنی خشنود کننده را می داده است.
دومین سئوشیانت یعنی اوخشیت نمگه (پروراننده نماز) یا هوشیدر ماه (هوشیدر بزرگ و خشنود کننده) انعکاس گائوماته سپیتاک (مرد تنومند دانای سرودهای دینی) به نظر می رسد چه القاب دیگر وی زرتوشترا (نگهبان سرودهای خشنودی زرین) و زئیری وئیری (زرین خشنود کننده) هم گواه آن هستند. نام اساطیری مادر زرتشت یعنی دوغذو به صورت دیگذو در سانسکریت به معنی "مسح شده با روغن" (مسیح) است. چون طبق اساطیر زرتشتی نشان دوغدو دختر فراهیم روان (فراهم کننده روغن) روغن سوزان چراغ خانه بود.
سومین سئوشیانت استوت ارته (در معنی ستوده شده به قانون پاک) برگرفته از نام منجی بنی اسرائیلی یهودا پسر زیپورایی ملقب به عیسی مسیح است چون یهودا به معنی ستوده شدۀ خدا (یهوه) است. اینکه در عهد آغاز اسلام گفته میشده است که منجیی به نام احمد/محمد (ستوده شده) پدید خواهد اشاره به همین سئوشیانت بوده است.
نام مهدی (در معنی ایرانی دانا و بینای بزرگ) بیش از آنکه نشانگر نخستین و سومین سئوشیانت باشد نشانگر دومین سئوشیانت یعنی هوشیدر ماه (هوشیدر بزرگ و خشنود کننده) است. چون گائوماته بردیه (زرتشت سپیتمان) هنگام اعلام حکومت رسمی از سمت پئیشیااوادا (محل کنده کاری شده، دژ نبشت) برخاسته بود که در اساطیر با کانس اویه (سرزمین چاه آب) جایگزین شده است. چونکه به نظر می رسد در قرآن هم مردم سمت پارس به نام اصحاب الرّس (صاحبان چاه) خوانده شده باشند.

جمعه، خرداد ۲۶، ۱۳۹۶

از "قتیل شاهی" عنوان ابوالحسن یحیی بن عمر علوی مکنی (دارای کنیه) از اولاد زید بن علی بن حسین چه مفهومی اراده شده است؟

نام شاهی در عربی به معنی دارندۀ شاء (یعنی دارنده گوسفندان) است. ولی این کلمه می توانست از ریشۀ عربی شای (خاک کشیدن از چاه) و معرب کلمۀ چاهی (منسوب به چاه) گرفته شود چون از سوی دیگر تلفظ عربی نام شاخۀ چاهو/چاهی کارون شاهو/شاهی است. از آنجاییکه یحیی ملقب به مهدی موعود گردیده بود و با توجه به اینکه نام دریاچه کانس اویه سئوشیانت ایرانیان می توانست به معنی محل کنده شدۀ آب تباه نشدنی (چاه آب جاودانی) گرفته شود. لذا این موعود این شیعیان یعنی یحیی (جاودانی) با چاه آب جاودانی (کانس اویه) مرتبط شده است.
شاهی در معنی عربی تیزبین مترادف نام مَهدی (مَه-دی= بزرگ بینا) در زبانهای ایرانی به نظر می رسد.

یکشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۹۶

مطابقت نامهای تارگیتای و فرنگرسین (افراسیاب)

نام تارگیتای نخستین بشر اساطیر اسکیتی در سانسکریت به صورت tarjita-ya به معنی ترساننده مطابق نام فرنگرسین اوستا (بسیار به هراس اندازنده) پادشاه اساطیری تورانیان (اسکیتان) است. در کشفیات باستانشناسی مربوط به سکائیان شرقی تندیس این نخستین بشر ترسناک سکایی به شکل نیمه مرد و نیمه مار پیدا شده است. اگر نام نخستین بشرهای ایرانی یعنی گیه مرتن (گیومرد، زیه مرد) و مشیه (ماری) و مشیانه (ماریانه) را از طریق مطابقت نامهای پیشدادیان ایرانی با پارالاتهای اسکیتی، با آنها مربوط بدانیم، نام گیه مرتن (زیه مرد) به معنی مار-مرد خواهد بود. بنابراین در عنوان پلنگینه پوش کیومرث شاهنامه، پلنگ جایگزین مار شده است.

ریشۀ سانسکریتی و ایرانی واژۀ جنگ

با توجه به اتفاق افتادن تبدیل "س" به "ج" در فارسی (نظیر ریواس = ریواج، بوس = بوج) کلمۀ سنسکریتی سَنگَ = تضاد در این رابطه می تواند قابل توجه باشد:
सङ्ग saGga m. conflict (an ´accent is a G)

معنی نام قوم گِت و سرزمین داکیا و شهر سرمیزِگتوسای آنها

Farshid Farhaadi
این تصویر چرخ هشت پر از روسیه یافت شده و ظاهرا مربوط به سی و پنج هزار سال پیش! آیا چرخ است؟ منطقی به نظر میرسد که این شئی عاجی کوچک مدور و اشیاء کوچک مدور تزئینی مشابه را با خورشید و ارابه خورشید پرستی این مردم مربوط بدانیم.
از کتاب عروج انسان، صفحه 96 این مطلب را بیش از بیست سال پیش یادداشت کرده ام: "اولین چرخها در حدود سه هزار سال پیش از میلاد در جنوب روسیه اختراع گشته است. این چرخها که از جنس چوب و توپر بودند به قطعه چوبی مسطح و قدیمیتر یا به نوعی سورتمه وصل میگردید و از آن برای کشیدن بار استفاده میشد. بدین ترتیب اولین گاریها و ارابه ها ساخته شد. از این مرحله چرخ و محور دو پایۀ اصلی اختراعات بعدی را تشکیل داده است به عنوان مثال از آن وسیله ای ساخته شد که برای خرد کردن گندم به کار می رفت و در آن نیز از نیروهای طبیعی استفاده می شد."
لذا احتمال دارد نام منطقه اسلاو نشین داکیا در اوکراین باستان (رومانی، ملداوی و اوکراین) به معنی ژرمنی آن سرزمین چرخ بوده باشد. چون نام داکیا با däck ژرمنی به معنی تایر و کلمه takva سنسکریت به معنی تند و سریع و واژۀ تک فارسی (سریع دویدن) و تَکَر ترکی به معنی چرخ مرتبط می نماید. گتهای آن نواحی زبانشان سکایی/ سانسکریتی و اسلاوی بوده است. نام مرکز ایشان Sarmizegetusa را میشود در سانسکریت به معنی محل چرخ و ارابه های عالی گرفت:
शर्मसद् zarmasa[d] adj. sitting behind a shelter or screen, गत gata adj. gone away, ष Sa adj. excellent.

پنجشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۹۶

ایزدان اسطوره ای سکایی (مهسا حیدری)

Scythian god Papai/Zeus
ایزد پاپای که هرودوت آنرا همسان زئوس که در اساطیر یونانی، پادشاه خدایان و فرمانروای تمام زیارتگاه‌های واقع درکوه المپ است می دانست. نقش عقاب در این نگاره بسیار جالب است.
Javad Mofrad
به نظر می رسد از پرومتئوس (پیش اندیش) در بند در کوهستان قفقاز همین پاپای سکایی بوده باشد که پیش بومیان ماقبل تاریخ ایران نام سومری آنزو (دانای آسمان) و در عهد آریائیان مادی و پارسی به نام اهورامزدا خوانده شده است. چون اهورامزدا نیز با عقاب/شاهین مربوط بوده است. به قول فیلوس بیبلوس اهورامزدا را سری چون سر شاهین است.
در اسطورۀ گرجی امیران اشاره ای در این باب بدین شکل هست که "امیران (بی مرگ) و سگ بالدارش کوروشا (خورنده بزان کوهی) در بند جاودانه ای گرفتار آمده اند و کلاغی مواظب اسباب و آلات بند ایشان استکه آزاد نشوند."

نام پسران تارگیتای مطابق نامهای خدایان سکایی هستند

جالب است که نامهای پسر کوچک تارگیتای و پادشاه اساطیری سکاها یعنی کولا-کسائیس (بزکوهی-شاه) و اسکولو (بزکوهی) نیز به همان معنی تور هستند. نام برادر میانی یعنی آرپو-کسائیس (تهمورث) به معنی دارندۀ ارابه اسبی (منظور ایزد خورشید) مطابق اویتوسروس (ایزد خورشید)/ آپولون بوده است. نام برادر بزرگتر آنها لیپوکسائیس (پادشاه زیبا، هوشنگ) مطابق خدای اسلاوی سوانتویت/بیولوبوگ (خدای سفید) است.

چهارشنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۹۶

نام ایزد جنگ سکاها

احتمالاً نام آگین (خونریز) که باستانشناسان برای نام ایزد جنگ سکاها آورده اند، لقبی بر ایزد جنگ سکاها بوده است؛ چون هرودوت تنها همان نام آرس را ذکر کرده است که می تواند شکلی از کلمۀ اوستایی اَرِزَ (نبرد، جنگ) بوده باشد. سمبل این ایزد خنجری پارسی بوده است که بر فراز تل چوبها که معبد این ایزد بوده، بر افراشته میشده است. احتمال زیاد دارد تور (نیرومند، رمنده، بزکوهی) نیز عنوان همین خدا بوده است که نزد مغان نامی بر سکاها شده است، چون تصور میشد ارابۀ "تور" (ایزد رعد اسکاندیناوی که به نظر می رسد منشأ سکایی دارد)، با دو بزکوهی کشیده میشود، یعنی سمبل وی بزکوهی (تور) بوده است. یکی از مظاهر ایزد رعد ایرانی یعنی بهرام نیز بزکوهی (تور) است. نام تقویمی ایزد رعد ایرانی یعنی تیر هم بیش از آنکه نشانگر تیشتر باشد نشانگر تور است. چون کلمه سانسکریتی تیورَ Tivra به معنی نیرومند و خشن، حدّ واسط کلمات تور و تیر به نظر می رسد.

سه‌شنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۹۶

معنی نامهای سُغدیانس و اوخوس (داریوش دوم)

نامهای سغدیانس (سغدیان) و سُکیندیانس (سُغیندیان) را با توجه به کلمات سانسکریتی سوکهته (سُخته، کار نیک) و سوکنتَ (نیکو و برازنده) می توان به سادگی به معنی نیکوکار (وهومن، بهمنش) گرفت. دو نام اوخوس (وهوکه) و داریوش، برادر و قاتل او هم معنی ثروتمند و دارا را می دهند.

یکشنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۹۶

معنی نام دریاچه شورابیل اردبیل

Gorbeh Asemoon
استاد واژه شوربیل که نام دریاچه ای در اردبیل است از چه ریشه و به چه معناست؟!؟ Javad Mofrad
در اصل شور-آب-یل است یعنی دارای خاصیت آب شور. در گذشته آبش شور بوده و حال با تزریق آب شیرین در آن نوعی ماهی قیزیل آلا پروش میدهند.

مطابقت هوم عابد سرور با اسپنداس (سپیتمه)

هوم عابد سرور در اوستا که در کنار دریاچه چیچست (اورمیه) افراسیاب تورانی (مادیای اسکیتی) را دستگیر کرد مطابق همان اسپنداس (اسوَ-اَنِدهَس، زاهد مِی آتشین ) یا همان سپیتمه (سَپی- تمه، بسیار پرستش کننده) است که به خاطر این خدمت بزرگ توسط کیاخسار (کیخسرو) داماد پسرش آستیاگ و همسر آمیتیس دختر آستیاگ گردید و سپیتاک سپیتمان (حاکم ری، بعد حاکم بلخ) از ایشان به دنیا آمد که هرتسفلد وی را همان زرتشت سپیتمان پسر پوروشسپ (دارای گیاه [هوم] فراوان) می داند.
لقب دیگر سپیتمه را که به صور اَئوروت اسپَ و لهراسب آمده به معنی دارنده اسب تیز رو گرفته اند. ولی این دو را به صورت ائوروت-اَسوَ و لهر-اسوَ در سانسکریت می توان به معنی زاهد دارای آب آتشین (عابد هوم /هوم عابد) و زاهد مِی [هوم] گرفت. نام شاهنامه ای پدر لهراسب یعنی اورند (زاهد، بی ثروت) هم گواه آن است. گزنفون هم سپیتمه را در مقام پدر مگابرن تیگران فرمانروای ارمنستان، فیلسوف و زاهد معرفی کرده است.

شنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۹۶

نظر جدید راجع به نام (در واقع لقب) زرتشت

احتمال دارد زرتشت در معنی خشنود گر زرین و درخشان یک لقب بر موبدان امید و بشارت دهنده بوده است. چون نام زرتشت در پهلوی به صورت زرَ-توشتوم نیز ذکر شده است:
तोष्टुम् { तुष् } toSTum { tuS } infinit. to please. तुष्ट tuSTa ppp. pleased
جزء ترَ در هیئت زرتوشترَ هم به معنی برتر است. بنابراین زرتوشترَ به معنی خشنودگر زرین و درخشان برتر است. نامهای اساطیری و تاریخی زئیری وئیری (دارای خبر خشنود کننده زرین) و زریادرس (حافظ دعاهای زرین) گائوماته (دانای سرود دینی) گوتمه (حافظ سرود دینی) که در رابطه با زرتشت سپیتمان (بنا به نظر هرتسفلد همان سپیتاک سپیتمان، حاکم بلخ و ناظر امور دره سند) می باشند، مؤید این نظر هستند.