چهارشنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۹۶

معنی نام یاسوج

با توجه به کلمه کُردی و لُری بختیاری "یا" (جا)-"سوک" (گیاه) و جنگلی بودن شهر یاسوج نام یاسوج را می توان مأخوذ از زبان محلی لُری بختیاری به معنی "جای گیاه (جنگل)" گرفت.

سه‌شنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۹۶

معنی محتمل گیل و گیلان (محل گیل ها)

هرودوت در سمت گیلان از مردمی به نام داریتیان (به کار برندگان چوبدستی و نیزه) و استرابون در آنجا از مردمی به نام گیل سخن رانده است. این نام گیل به صورت کیلَ در سانسکریت به معنی قطعه چوب نوک تیز (نیزه و دیلم) است و نام مترادف آن در عهد اسلامی دیلم است که با توجه به سلاح نیزه و دیلم ایشان می تواند به همان معنی نیزه و دیلم بوده باشد. مطابق لغت نامۀ دهخدا: " دیلم. [دِ ل َ] (اِخ) دیلمان. نام شهری است از گیلان و موی مردم آنجا پیچیده و مجعد می باشد و بیشتر حربهٔ ایشان تبر هیزم شکنی و زوبین است که نیزهٔ کوچک باشد. (برهان). به معنی دیلمان. (جهانگیری). شهری است از ولایت گیلان که موی مردم آنجا اغلب مجعد است و بیشتر حربۀ آنها تیر و زوبین است. (آنندراج)."

یکشنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۹۶

معنی نام روستای الویر ساوه

در ویکیپدیا جزء ال را به درستی به معنی بلندی و کوه گرفته اند ولی جزء ویر آن نه به معنی یادگار بلکه به معنی نیرومند است. چون این روستا بین دو کوه بلند و در دره چورونگه (دره بلند و مرتفع) بین آنها واقع است.

شنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۹۶

مطابقت نامهای داریوش و کوروش با سپنتداته و فریدون اساطیری

نامهای داریوش (دارَیَ-وهو-ش) فرزند ویشتاسپ و سپنتداته فرزند ویشتاسپ در معنی دارای ثروت و دارای ملک با هم مترادفند. نامهای کوروش (مرد سیلابی) و فریدون در هیئت فرائیتی-اون (منسوب به رود روان) نیز با هم:
स्वान्त svAnta m. own territory or domain or province. दात dAta adj. give.

جمعه، خرداد ۰۵، ۱۳۹۶

مطابقت کوه اساطیری کارنو (شاخی شکل) با زاگروس (نوک تیز)

در اساطیر سومری خدای سیمرغی شکل آنزو (دانای آسمان) در قله کوه کارنو (شاخی شکل) آشیان دارد. کوه کارنو مطابق زاگروس (ساگره، نوک تیز) و خود آنزو (سیمرغ دانای آسمان) یاد آور اهورا مزدا (خدای دانا) است که به قول استاد پورداود، اوزِبیوس (۲۶۳-۳۴۰ میلادی) به نقل از فیلوس بیبلوس (۸۰-۱۳۰ میلادی) از زبان زرتشت میگوید: "خداوند (اهورامزدا) را سری است مانند سر شاهین..." (صفحه ۳۹ جلد اول یشتها).
بنابراین مرحوم منوچهر جمالی در اینکه خدای بومی ایران باستان (اهورامزدا/آنزو) را به شکل سیمرغ معرفی نموده، محق بوده است. مطابقت کوه اساطیری کارنو (شاخی شکل) با زاگروس (نوک تیز) साग्र sAgra adj. with the tip or point.
An/Sky-Zu/Wise (Sumerian).

مطابقت شهر آمول کتیبه آغاز عهد آشوربانیپال با شهر آمل مازندران

بحثهایی در باره مکان دیوان مازنی کرده اند. گروهی آشور و گروهی همین مازندران و گروهی هند را مقصود دانسته اند. آن طور که من دریافته ام در واقع آشوریان مهاجم به مازندران (نظر1+2) در عهد خشثریتی (کیکاوس) مراد می باشند که پیراشک محقق چک کتیبه آشوری مربوط به لشکرکشی رئیس رئیسان شانابوشو به شهر آمول در عهد آغاز حکومت آشوربانیپال را در این رابطه دانسته است. این سند بسیار مهمی در تاریخ اساطیری ایران است که نشان میدهد ایران مستقل با پیروزی آترادات پیشوای مردان (گرشاسب/رستم هفتخوان رستم در مازندران) رقم می خورد و ایران برای نخستین بار مستقل میگردد. در ویکیپدیا جای این شهر آمول را در سمت دره رود سفید رود (آماردس) [و مازندران (مکان آماردان/مردان)] دانسته اند. دیاکونوف در حواشی تاریخ ماد از این کتیبه و نظر پیراشک یاد کرده ولی میگوید معلوم نیست این آمول همان آمل مازندران بوده باشد و آن محاصره شوندگان لشکریان خشثریتی فرمانروای ماد. (گرچه کتیبه آشوری تصریح می کند که "مذاکرات شهر آمول به منظور صلح بزرگی است" و مطابق شواهد تاریخی عاصی بزرگ و رهبر عاصیان خشثریتی بوده است، اما دیاکونوف با توسل به فرض مشتق بودن نام آمل از نام آماردان که آن را حکم میگیرد نظر پیراشک را رد می کند) ولی تطابق تاریخ اساطیری کیانیان و مادها نشان میدهد که این شهر آمول همان آمل مازندران و محاصره شده همان خشثریتی (کیکاوس) و مادهای فراری و مهاجر به مازندران و محاصره کنندگان همان آشوریان و آزاد کننده ایرانیان آترادات پیشوای آماردان همان گرشاسب/رستم اساطیری بوده است.

سه‌شنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۹۶

معنی نام کشور مهری (مهرانو)

مطابق تاریخ ماد تألیف دیاکونوف در کتیبه های آشوری از کشوری به نام مهری (مهرانو، محل جنگجویان) در سمت غرب دریاچه ارومیه، در منطقۀ میتانی نشین ناحیۀ اورمیاته (اورومیه، شهر رود موّاج) خبر می دهند. بعداً هم اسرحدون پادشاه آشور در رابطه با فراری دادن خشثریتی سومین فرمانروای ماد (جانشین اوپیته/اوپیس فرزند دایائوکو) از سمت کارکاشی (بیت ساگبیت، کاشان) به سوی شهر آمل مازندران میگوید: "من کشور بارناکا (ناحیۀ دارندۀ چشمه، کاشان)، دشمن محتال و ساکنان تیلاشوری (تپه سیلک) که نامشان در دهان مردم مخرانو (مهرانو، جنگجویان) پیتانو (محل منسوب به شاه و سرور) است، پایمال کردم." این نشانگر آن است که نامهای مهرانو و ماری (به معنی منسوب جنگجویان) در ماد و میتانی در اساس متعلق به مردم میتانی در سمت غرب ماد بوده اند. اینکه کتاب پهلوی شهرستانهای ایران شهر اورمیه (شهر رود موّاج) را تحت نام آموی (دارای رود نیرومند) ساختۀ زندک پر مرگ معرفی نموده است، لابد اشاره به همین نام مهرانو/مهری آن ناحیه بوده است.

دوشنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۹۶

Från Asken Yggdrasils tupp "Gullinkambe" har egentligen menats Gulltopp (emblem för sol-ljus guden Heimdall/Ull)

I den nordiska mytologin rytande tuppen Gullinkambe (den med gyllene kam) på toppen av trädet Yggdrasil motsvarar Gulltopp (han med gyllene huvud, Heimdall) som blåser i sin lur Gjallarhornet (det "högt ljudande hornet"). Heimdall har dessutom introducerats som Nordbornas stamfadergud.
Från andra sidan visar Åke Ohlmarks i sin bok "asar, vaner och vidunder" att både Heimdalls namn ("han som bor i blomstrande världsträd" eller helt enkelt "världsglans") och Ulls namn (glänsande) sak samma och de har egentligen varit Nordens ena sol-ljus gud, även har de enats i själva arten av mytiska trädet Yggdrasil som ofta trotts vara idegran och Ydalir (dallrande idegran eller idegrandalar) har varit boning för solguden Ull. Enligt Åke Ohlmarks är Haner (galande, tuppen) ett annat namn till den nordiska solguden.
Det låter att mytologiska från uttrycket "Heimdalls huvud heter svärd" egentligen har menats "Heimdalls huvud är brinnandesolen (sanskritiska svar-da, [slaviska svar-og])". Enligt grekiska myter har Hyperboréas (Nordens) sol-ljus gud dvs. Ull/Heimdall varit motsvarig med grekernas Apollon, som svan och tupp har varit hans emblem och Apollon flyger med sina svanar till Hyperboréa (Norden).
Bonad från Överhogdal.

شنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۹۶

معنی نام مهران رود تبریز

نقشه قرن 16 میلادی که ممکن است توسط عثمانی ها تهیه شده باشد چون در آن نام مهران رود تبریز را که خاقانی آن را تحت همین نام مهران رود ذکر کرده به صورت بزر میانی آورده اند که می تواند معنی رودخانه میانۀ میدان آرا (میدان آرا) را بدهد که معادل شاخه اسبریز (اسب ریس، رود میدان اسب) و رود میدان آن است. لذا خود نام قدیم مهران رود را می توان معادل شاخۀ قوری چای (رود خشک شونده) آن گرفت و آن را رود میرا معنی نمود. در نام مهری (مشیه) و مهریانه (مشیانه) مِهر از ریشۀ مَهر-کَ اوستایی به معنی مرگ و میر است. مطابق ویکیپدیا: "اسبه‌ ریز یکی از رودهای استان آذربایجان شرقی است که از میان شهر تبریز می‌گذرد. رود باسمنج چای پس از ورود به تبریز، در شرق این شهر به دو قسمت تقسیم می‌شود؛ قسمت شمالی آن اسبه‌ریز نام دارد و قسمت جنوبی آن قوری چای نامیده می‌شود. این دو قسمت دوباره در محلهٔ پل‌سنگی باغمئشه به یک‌دیگر می‌پیوندند و میدان چایی را تشکیل می‌دهند." اسم رود مهران جنوب هم می تواند به سبب تلخی و شوری کشنده آن بدان اطلاق شده باشد.

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۹۶

مطابقت خروس گیلن کامه درخت ئیگدراسیل با ایزد هیمدال/ئول

در اساطیر اسکاندیناوی خروس پرخروش گیلن کامۀ (زرین تاجِ) درخت جهانی ئیگدراسیل با عنوان گیلن توپ (زرین سر) هیمدال خدای بالای درخت جهانی پر شکوفه (ئیگدراسیل) و صاحب شیپور نیرومند و پرخروش مطابقت دارد. هیمدال خدا و پدر اساطیری بشر به شمار می رفته است. در اساطیر وی تحت نام اساطیری مجزای دیگری به نام ئول (درخشان) در درخت کاج پر شکوه ظاهر میشود. یونانیان باستان ایزد ئول/هیمدال اسکاندیناوی (هیپربوره) را با ایزد آپولون خویش که دارای سمبلهای قو و خروس بود، معادل می گرفته اند. .Bonad från Överhogdal

دوشنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۹۶

Gloson (gloende sugga) är Frejs Gullinburste (gyllenborst).

"Gloson även kallad Gravson eller Gluffsuggan[1][2] är ett sydsvenskt folktroväsen i form av en gris[3] eller vildsvin.
Gloson är möjligen skapad som en fikt i samband med spådomstekniken årsgång då man kunde möta henne och det förekom att man offrade de sista tre sädesaxen eller de tre sista äpplena till henne.
Andra teorier har menad att det är en kvarleva av Frejs galt Gullinburste. Gloson var en stor och farlig brinnande sugga med glödande ögon. Ibland kunde en person med en röd hätta ses rida på henne. Hon troddes bo på kyrkogårdar eller inuti rösen intill åkrar." (Wikipedia).

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۹۶

معنی نامهای قومی گروه جنگجویان سوئدی هِرول، سوِن و وارینگ

نام تاریخی کهن هِرول در عهد مهاجرت قومی بزرگ در اروپا به صورت هِرّ-ئولو به معنی لشکر گرگها است. سوِن به معنی جوانان گراز سان، نام طبقه جنگجویان جوان سوئدی بوده است و نام وارینگ هم در هیئت وار-اینگ یا واری-اینگ به معنی جوانان جنگ و جوانان گرگسان بوده است. از نام دریاچه وَرینگ سوئد می توان قضاوت کرد که محل اصلی وارینگها در غرب سِونها (سوِآر ها) قرار داشته و شاخه غربی ایشان را تشکیل می داده اند. نامهای وار-ئولو (گرگ جنگ) و اینگلینگ (جوانان حاکم) در اساطیر اسکاندیناوی هم اشاره بدین نامهای تاریخی هستند.
در نوشته های بطلمیوس نام سوئدیها (سوِآرها) به صورت فاوونها (پرستنده خدای دامها) ذکر شده است که با توجه به کلمۀ سوِن (سوئن، خوک) و سو-هانس (سپاهیان جوان دارندۀ سمبل خوک در خبر یوردانس) از آن سوئدیهای باستان منظور بوده است.
Torslunda helmet: A weapon dancer followed by an ulvhedin. Torslunda helmet: Two warriors with boars upon their helmets.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۶

معنی نام قوم اوتی و شهر بَیلَکانِ اران

در منابع ارمنی قدیم ناحیۀ اوتی را در شمال غرب اران و بَیلَکان را در جنوب در بین رودهای کورا و ارسِ اران مشخص نموده اند. به نظر می رسد نام اوتی را که پلینی بزرگ منسوب به اسکیتان (به قول هرودوت اسکیتان پرستنده الهه اجاق خانوادگی تابیتی= تابنده) می داند می توان به معنی منسوب به آتش (ارانی، آذری) معنی کرد و نام بَیلَکان یا همان پایتاکاران (پئیتی-ایک-ران) می توان به معنی محل منسوب به حاکم و سرور یعنی پایتخت گرفت. قابل توجه است که نام اوستایی مردم بیگانۀ اوسیج در سانسکریت به معنی آتش است:
उशिज् uzij m. fire, उद्दाह uddAha m. fire

یکشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۹۶

معنی بجنورد

با توجه به نام دو قصبه بزرگ باستانی کنار آن یعنی چرمغان (محل چراگاهی) و بُزهان (محل بُزان) نام بجنورد را میشود تلخیص بُز نَوَرد (محل گردش بُزان) گرفت.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۹۶

معنی محتمل اسلاواک و چک

در زبانهای اسلاوی معنی اسلاو را که نامهای اسلاواک و اسلوون را می توان از آن مأخوذ دانست به معنی معروف و والامقام گرفته اند و این معنی نام ژرمنی قوم چائوک (اسلاف چکها) هم می باشد که در عهد باستان در همین سمت می زیسته اند و بخش بزرگی از ایشان بعداً از آن ناحیه به سمت غرب مهاجرت کردند. یعنی در واقع نامهای اسلاواک و چک خاستگاه واحدی داشته اند. لذا نام سکایی و یونانی اوروپه/اروپا را در معنی والامقام می توان متعلق به همین مردم و سرزمین اسلاوها شمرد که در نام اوستایی و سکایی تخمو-اوروپه (پهلوان اروپا) حفظ شده است. نامهای سکایی و ایرانی دیگر تخموروپه یعنی لیپوکسائیس (پادشاه سرزمین زیبا) و هئوشینگه (دارنده سرزمین زیبا) هم گواه درستی این معنی هستند.