پنجشنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۹۴

مطابقت لُرها با مارافی های پارسی (کاسیان)

با توجه به کلمات لری lri و مَرو maru در سانسکریت که هر دو مترادف هم به معنی کوه می باشند، معلوم میشود که مارافی های پارسی باستان همان لُرها هستند. خود نام لُر را هم در کتاب آثار باستانی و تاریخی لُرستان تألیف حمید ایزد پناه به صورت لِر در خود زبان لُری به معنی کوه پر درخت گرفته اند. نام باستانی تر این قوم یعنی کاسی (کاشّو) هم در سانسکریت به صورت کاشثه (کاشتهه) به معانی درخت و قله کوه با این معنی همخوانی دارد.
احتمالاً واژۀ سانسکریتی مَرو ترکیب تلخیص اینها باشد:
मह् mah adj. great, र ra n. splendour
این مفهوم با عظمت کوه اساطیری بودایی مرو همخوانی دارد. در اوستایی مه/مز و رئُوَ معادل همین کلمات سانسکریتی هستند. واژۀ کُردی مَلان (بلندیها) هم از همین ریشه مَرو (مهرَئوَ) به نظر می رسد.
نظر قدیمی ام در این باب این بوده است که کاسی به معنی سومری آن آبجو (شراب) بوده است و مرفی (مارپی) به معنی سانسکریتی آن نوشیدنی شور عشق و واژۀ لُر (لرت، لور) به معنی درد و چکیده شراب بوده است.

دوشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۹۴

معنی نام فریدون

نام فریدون را غالباً بر گرفته از عنوان اوستایی ثرَاِتئونه (پشتیبان، نگهدارنده) می دانند که مترادف نام کوروش (نگهداری کننده، پرستاری کننده) است. ولی به احتمال زیاد فریدون عنوان مهم دیگر کوروش به معنی کشورگشا بوده است که در لفظ اوستایی فرائیدی یئونَ میگردد. هیئت فرائیتی-ون سوای پیشرفت کننده و کشورگشا، معنی مرد سیلابی را نیز می دهد.

عدم احتمال همنام بودن چیش پیش هخامنشی با توشپای کیمری

گرچه در شجره نام فریدون (کوروش) در کتاب پهلوی بندهش عنوان توراآسپیان (به ظاهر به معنی منسوب به اسب نیرومند، معادل هوگوَ= دارندگان رمه خوب) تکرار شده است و از سوی دیگر این همچنین معنی نام توشپای کیمری است. ولی از اینجا نمی توان نتیجه گرفت که چیش پیش هخامنشی (به سنسکریت و اوستایی یعنی کوبنده ستمگران) با توشپای کیمری (دارنده اسب نیرومند) همنام بوده است. چون نمونه تبدیل "چ" به "ت" و بر عکس در زبانهای هندوایرانی باستان یافت نمیشود.
از آن جایی که گرشاسب و چیش پیش نامهایی مترادف به معنی سرکوب کننده ستمگران هستند لذا به نظر می رسد از گرشاسب شاه پیشدادی از خاندان فریدون (هخامنش) همان چیش پیش منظور شده است.

معنی محتمل نام ایل ممسنی

این نام را به سهو تلخیص محمد حسنی دانسته اند در حالی که حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده آن را به همین صورت ممسنی (مماسنی) ذکر کرده است و در ویکیپدیا گفته شده است"ممسنی‌ها ظاهرا از طوایف سکایی پارتی آسیای میانه بوده‌اند. در زمان اشکانیان در سیستان و فارس ساکن شدند".
لذا نظر به کلمه بلوچی مم= خرس، نام ایل ممسنی را می توان ایل منسوب به خرس سان (ممَ-سان-ی) یا ایل منسوب به نیای پارتیان اشکانی (ارشک= خرس وار) گرفت.

شنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۹۴

معنی محتمل کیسی، اهواز،هویزه، خوزستان و اوکسی

مطابق ویکیپدیا "خوزستان یعنی سرزمین مردمان خوزی یا هوزی. در سنگ‌نوشته‌های فارسی باستان که مربوط به ۲۵۰۰ سال پیش هستند برای نامیدن سرزمین عیلام (یعنی منطقهٔ جنوب غربی ایران امروز و دربردارندهٔ خورستان امروز) واژه‌های -ʰŪja و -ʰŪvja به کار رفته است. این واژه‌ها ۲۴ بار در سنگ‌نوشته‌های داریوش یکم و یک بار در سنگ‌نوشته‌ای از خشایارشا ثبت شده‌اند. همین واژهٔ -ʰŪja است که در زبان فارسی تبدیل به خوز شده است.[۴]
واژه‌های -ʰŪjiya و -ʰŪvjiya نیز ۷ بار در سنگنوشته‌های داریوش یکم به کار رفته‌اند که در واقع صفت و به معنای «خوزی یعنی اهل سرزمین -ʰŪja و -ʰŪvja» هستند. همین واژهٔ -ʰŪjiya است که در زبان فارسی تبدیل به خوزی شده است.[۴]
استرابون و پلینیوس از خوزستان به اسم اوکسی[۵] نام می‌برند. این استان با عیلامیان باستان و شوش کم و بیش مرتبط است. نام اهواز، شوش و هویزه منعکس‌ کننده ساکنین این منطقه در زمان عیلامیان بوده‌است[۶]"
در «برهان قاطع» آمده است: «نيشکر را از آن روی «خوز» می گويند که در خوز (خوزستان) فراوان يافت مي‌شود». نظر به کلمات خوَل (=خوَذ) پهلوی و خویتی اوستایی به معنی شیرین این معنی دارای اساس است. بنابراین نامهای اهواز و هویزه و خوزستان را می توان به معنی محل نیشکر گرفت. حتی نام باستانی کیسی را با توجه به کلمه سانسکریتی کیچَ-کَ (نی خیزران) می توان با نیشکر مربوط دانست.
اگر نام قبیلۀ پراتاکین را- که به قول استرابون در خوزستان به دامداری و کشاورزی مشغول بوده اند- با پریتهاک سانسکریت (جداشده) مربوط بدانیم در این صورت نام اواجا (خوز) را میشود از ریشه اوثً (تراویدۀ) اوستایی گرفت و این اشاره به تولید نیشکر توسط این مردم دارد و این مردم عیلامی تبار بوده اند. هرودوت نام اینان را به صورت نام کیسیان (خوزها) آورده است. ولی اگر چهارنام پراتاکین (پراداک-ین)، اواجا (خواذا)، هلتمپت (هلتامتی) و ایلام را مترادف بگیریم، جملگی به معنی سرزمین خدا خواهند بود.
اما به ظاهر نام اوکسی با توجه به واژۀ خویتی در معنی خوشبختی و شیرین کامی از سوی دیگر با کلمه اوستایی وخش (خوشبختی آور) و نام بختیاری ها مرتبط می نماید. یعنی نام بختیاری با نام بومیان عیلامی مرتبط بوده است. از سوی دیگر به نظر می رسد نام بختیاری ها در معنی دارندگان سگ خوب (به-کوتی-ار) یا شبانکاره (سپان کاره= سگان جنگی) با قبیله شول (شورَ سانسکریتی= شجاع /شیر) - با نماد شیرهای سنگی- از اعقاب تورانیان/سکاییان دانو (شجاع) در آمیخته است که جایشان در کتاب ائوگمدئچا کنار رود زیرزمینی (کارون) ذکر شده است. کیمریان سکایی که در طول کوهستان زاگروس گسترده بوده اند دارای توتم شیر-بزکوهی-مار (خیمیریا) بوده اند. به نظر می رسد اینان در شمار اتحادیه قبایل پارس خبر هرودوت، تحت نام ماسپیان (دارندگان سگان عالی) آمده باشند. دارندگان کلاهخود های دراز سکایی پارس باستان می توانند همین مردم بوده باشند. از قرار معلوم تور به معنی نیرومند به جانورانی نظیر سگ (در توله/توره) و گرگ (در توره/شغال) و شیر و بزکوهی (نام نوعی بزکوهی اهلی شده در قفقاز) اطلاق میشده است.
نظر نهایی ام این است که در بالا آوردم: ولی اگر چهارنام پراتاکین (پراداک-ین)، اواجا (خواذا)، هلتمپت (هلتامتی) و ایلام را مترادف بگیریم، جملگی به معنی سرزمین خدا خواهند بود.

چهارشنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۹۴

Common meaning of the four Hungarians name in Sanskrit

The four ancient Hungarians name in Sanskrit (Katyar, Never, magyar, Hungarian) mean fish people: कातर Katara m. The kind of large fish, नीवर nIvara m. Inhabitant, n. Water मत्स matsa m. Fish हाङ्ग्यर hAGgyara m. Large fish.
G=àn
what does Unger and Magyar means?
Neurer with them those howling wolf (wolf transforming) tradition, in the north of the Black Sea as Herodotus told about them are the wolf howling Hungarians in war that Saints Cyril Slavers famous priest told:
Unger or Turkish Öngör means predictor. Magyar and Katyar on Scythian means magician and predictor. Neur on Scythian means predictor.

معنی سانس‍‍کریتی نامهای مجارها

"چهار نام باستانی مجارها یعنی کاتیار، نئور و مجار و هنگری در زبان سانس‍کریت به معنی قوم منسوب به ماهی بزرگ می باشند. اسکیتان خدای دریاها را تگی ماسادس یعنی ایزد "ماهیان سریع (ماتسیه-اَرَ) می نامیده اند: कातर kAtara m. kind of large fish ,नीवर nIvara m. inhabitant, n. water मत्स matsa m. fish, हाङ्ग्यर hAGgyara m. large fish,
اونگور در ترکی معنی پیشگو را می دهد. هر چهار نام کاتیار، نئور، مجار و اونگور را قبلا در سانسکریت- اوستایی و ترکی به معنی جادوگر و پیشگو گرفته بودم. هیئت روسی وِنگِریا به سادگی می تواند از زبان سکایی-ایرانی و از کلمه وین-گَر (پیش بینی کننده) اخذ شده باشد. هنوز تصور میکنم این نظر وزین تر از نظر جدیدم است:
I have identified the ancient Hungarian tribes names in four different ways and I can not decide which of them is the right one:
What does Unger and Magyar means?
1-The magician Neurer with them those howling wolf (wolf transforming) tradition, in the north of the Black Sea as Herodotus told about them, are the wolf howling Hungarians in war, that Saints Cyril Slavers famous priest told about.
Unger or Turkish Öngör means predictor. Magyar and Katyar on Scythian means magician and predictor. Neur on Scythian means predictor.
2- In the sanskrit: कातर kAtara m. kind of large fish ,नीवर nIvara m. inhabitant, n. water मत्स matsa- m. fish- र ra adj. possessing, हाङ्ग्यर hAGgyara m. large fish. The name of Tagimasades (skythians sea god) means the fast fishes god. G=´n
3- Hun-guri (chono-guri) means in the Turkish the wolf people. hiong-nu/Xiong-nu= "the wolf-howling slaves". in the mongolia chono-gor means the wolf people. chuni= the huns name in the Roma. The name Turk on ancient Iranian language means those who have the wolf as their totem animal.
4- Mach-yar and ka[r]t -yar could mean swordmen in the skythian language. कट्टार kaTTAra m. dagger. Hungari= persian khun-gari= swordmen (sword=khungar). Never in form {nivR} means to destroy, to kill in sanskrit and it in form hníver means knife i german.

دوشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۹۴

معنی مانقورد در فرهنگ قرقیزستان

اگر مانقورد مرکب از منگ {[م َ] (اِ) روش و قاعده و قانون. (برهان) (ناظم الاطباء) (جهانگیری)} و قورد (گرگ) بگیریم به مفهوم منطقی مانقورد می رسیم. یعنی انسان گرگ صفت و درنده که بنا به سنن قرقیز به معنی کسی است که از فرهنگ خود بیگانه شده و هیچ وابستگی فرهنگی به قوم خود احساس نمی کند. جزء اول به سهو به صورت مان به معنی مانند -که به صورت پسوند می آید- و نیز به معنی عیب و نقص و شرم و عار گرفته اند. لذا اگر نام ترکمن (توکومونگ) را با همین کلمه منگ (روش و قاعده و قانون) و توره (قانون) و ترک (توتم گرگ) ربط دهیم. ترک و ترکمن و اویغور مترادف هم به معنی ترکان قانونمدار و متمدن (در مقابل صحراگردان تاتار، نیاکان قرقیزها) میگردند. سه نام تاتار (تاترای چینی یا تای-تار ترکی)، قراختای (قیراخ-تای) و قرقیز (قیری-کس) در ارتباط با هم به معنی گروه و بخش کناری می باشند.

یکشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۹۴

سمرقند شهر ایزد خورشید بیمرگ اَمُری (مهر)

Ourmazd Golyari
قالَ رسول الله صلّى الله عليه و سلّم [...] و خَلفَها مدينةٌ يُقالَ لها سمرقندُ فيها عَينٌ من عُيونِ الجنةِ و قَبرٌ من قُبورِ الانبياءِ و روضَةٌ من رياضِ الجنِّةِ [...]. (معجم البلدان، یاقوت حموی).
از دوستان كسى مى داند منظور در اين حديث از"قبرى از قبرهاى انبياء" مدفن كدام رسول است؟ كسى خبر موثق دارد كه آيا پيامبرى در سمرقند مدفون است يا خير؟ پيشاپيش متشكرم.
Javad Mofrad
در مقاله دیدنیهای شهر سمرقند در کشور ازبکستان آمده سه نام تپه "افراسیاب" (بانی اساطیری سمرقند)، قدمگاه خضر و مقبره شاه زنده (مقبره منسوب به قثم بن عباس بن عبدالمطلب) به چشم می خورند که در جوار یکدیگر واقع شده اند. در واقع مهر میانجی در عهد اشکانیان نیمه پیامبر- نیمه خدا به شمار می رفته است. احتمال دارد نام و نشان قثم در آنجا قدیمی تر بوده و با کشِمَ سانسکریت یعنی صلح و آرامش بخشنده مرتبط بوده باشد. چون عنوان شاه زنده و جاودانی صفت ایزد سغدی و خوارزمی اَمُری (بیمرگ) بوده که همان ایزد مهر است. قدمگاه خضر جاودانی آنجا هم در این ارتباط است. در این رابطه نام پسر منسوب به قثم (مرد بسیار بخشش و دهش) بن عباس (شیر درنده) یعنی خالد (جاودانی) هم قابل توجه است.
موضوع آرامگاه دانیال نبی/دانیار در سمرقند
مقبره ای به نام دانیال نبی در سمرقند وجود دارد که اهالی سمرقند براین باورند که بعد از بازگشت تیمور از شوش قسمتی از پیکره دانیال را برای حفظ مردمان سمرقند از بلاهای طبیعی و مصیبتها از شوش به این مکان آورده است.
مقبره ای به طول ۱۸ متر که، طویل بودن آن بسیار عجیب، و باعث ایجاد شایعات و خرافات در میان اهالی سمرقند شده است. به طور مثال آنها می گویند پایی که در این مقبره دفن شده، هرسال مقداری رشد می کند و خرافات دیگر…
مقبره خواجه دانیار(=یارای رشد و حرکت)
مقبره خواجه دانیار در شمالی ترین نقطه تپه افراسیاب واقع شده است و بعضی معتقدند که او، از اولین افرادی بوده که به قثم‌بن‌عباس پیوسته است. (دیدنی های شهر سمرقند در کشور ازبکستان).

چهارشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۹۴

ریشه سکایی و ایرانی واژۀ ترکی کول (خاکستر)

در صحبتی که با دوستمان مهدی فاطمی داشتم بدین نتیجه رسیدم که ریشۀ واژۀ کود فارسی (کوتک پهلوی یعنی خاکستر) و کول ترکی یکی است. چون علی القاعده در پیش اسکیتان حروف "د" / "ذ" زبانهای ایرانی ب "ل" جایگزین می شده است چنانکه پرذات/پردات اوستایی در پیش اسکیتان پارالات بوده است. خود هیئت کول ترکی/اسکیتی در فارسی می توانست کور تلفظ گردد که در لهجه های ایرانی به معنی خاموش (خاکستر) هم می باشد (در اصطلاح اجاق کور). زوله روسی (خاکستر) هم علی الاصول صورتی از همان کول اسکیتی است.