دوشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۹۴

مطابقت تموکن رانمسا با توج

احتمال زیاد دارد تموکن (محل چشمه نیرومند) یا تائوکه (چشمه توانا) همان توج (تو-اوس) عهد اسلامی بوده باشد. عنوان منطقه آن یعنی رانمسا را میشود به صورت رانَ-مئثَ به معنی محل جنگجویان (مردان٬ آماردان) گرفت.
خصوصاً مفهوم کاخ توانا را نیز می توان برای تائوکا منظور کرد. چون اگر چشمه بزرگی در آن نواحی بود نام و نشانی از آن در دوره های بعد هم باقی می ماند. اما گفته میشود "آثار شهر توج/تائوکه در اطراف روستای زیرراه تا نزدیکی‌های شهر سعدآباد کنونی فراوان دیده می‌شود. از آسیاب بادی تا چشمه و کوپال و ... که همه بیانگر این حقیقت است که زمانی این مکان جایگاه شهری بزرگی بوده است." نام منطقه چشمه و اینکه به گفته اصطخری شهر توج در گودی قرار داشته است، ما را رهنمون میگردد به اینکه معنی چشمه توانا را برای تائوکه مد نظر قرار دهیم. ولی نظر به اینکه توک در پهلوی به معنی پرده و لای آمده لذا ممکن است تائوکه/توج به معنی محل پارچه بافی بوده است. خصوصاً که پارچه بافی آنجا معروف بوده است.

یکشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۹۴

معنی محتمل نام پارس و شیراز

نظر شخصی من این است شیراز همان شیراکوم منابع عیلامی و پرسپولیس منابع یونانی بوده و تخت جمشید نه خود شهر پرسپولیس بلکه قصر های پادشاهی شهر پرسپولیس بوده است. در مجموع حال بدین نتیجه قابل توجه می رسم که چهار نام تیرایزیش (محل آسیب رسان سریع/پلنگ)، شهر پارسه (شهر منسوب به پلنگ که از زبانهای قدیم ایرانی به ترکان رسیده)، شیراکوم منابع عیلامی (محل منسوب به درنده پر جست و خیز/پلنگ) و شیراز (محل منسوب به درنده سریع/پلنگ) جملگی نامهای شهر شیراز و همچنین سرزمین پارس بوده اند. بی جهت نبوده است که درفش کاویانی هخامنشی از پوست پلنگ ساخته شده بود.
در رابطه با تیرایزیش که محل تهیه شراب بوده است از سوی دیگر گفتنی است: در سانسکریت سیرا به معنی آب (شیره) و رز در فارسی انگور است. در مجموع همان شیرژ کُردی یعنی محل شیره انگور یا به طور ساده شی رز (جایگاه رَز).
در این صورت پارس می تواند در سانسکریتی به معنی میوه آب آلود (انگور) بوده باشد و پاسارگاد به معنی محل پَریسار (انگور). در کاخ پادشاهان هخامنشی درخت تاک زرینی نگهداشته میشده است و در خواب آستیاگ کوروش به صورت تاکی ظاهر شده بود که بر آسیا سایه افکنده بود:
पर्षते { पृष् } parSate { pRS } verb become wet
परिसर् parisar f. grape

باتراکاتاش ( BATRAKATAŠ) نام کدام مکان تاریخی است؟

Ehsan Amini
براساس متون موجود در الواح عیلامی که مربوط به مستحکم سازی تخت جمشید بود و در تخت جمشید یافت شده است این نام ظاهرا نام همان پاسارگاد است که شکل های مختلف این نام را در زبان پارسی باستان و عیلامی در زیر می بینیم:
هجاهای متفاوت از نام فوق در لوح های متفاوت عیلامی:
باتراکاتاش (h.bat-ra-qa-taš)
بایشراکاتا (h.ba-iš-ra-qa-da)
بایشسیرکاتا (h.ba-iš-sir-qa-da)
این مدل های زبانی به همان مدل پارسی باستان Pāθra-gadā یا پاثراگادا اشاره دارد که در بالا تفسیرهای اتیمولوژی (ریشه شناسی زبانی) متفاوتی از آن شده است.
اتیمولوژی (ریشه شناسی زبانی):
در زبان سانسکریت وِدایی "پاجرا" (pajrá) به معنای "مستحکم ، قوی و تنومند" است درصورتیکه در زبان پارسی کهن واژه "پاثرا یا پاترا(pāθra) " به معنای حفاظت و نگهداری می باشد و می توانند با هم مرتبط باشند و واژه "گادا یا گده (gadā)" در پارسی باستان به معنای باشگاه یا مکانی برای انجام عملی خاص است، در این صورت واژه پاتراگادا بصورت "مکانی برای محافظت" معنی می شود اما در پارسی باستان واژه ای داریم با نام "کاتا یاKata" که معنای این واژه "خانه" است پس اگر "گادا" را با "کاتا" یکی بدانیم می توان پاثراگادا را "خانه ایمن یا خانه امن" و یا "خانه محافظت" معنی کرد که مورد دوم بسیار نزدیک تر و درست تر است.
جزئیات بیشتر از این مکان:
این نام بسیار شبیه به همان پاسارگاد پایتخت کوروش بزرگ هخامنشی است، براساس لوح های عیلامی به دو نام و یا محل در باتراکاتاس اشاره می شود که خزانه پادشاهی و انبارهای پادشاهی بوده اند، همچنین در این الواح به مکان یک روحانی که برای انجام قربانی الهی جیره با پاداش دریافت کرده بود اشاره شده است، این جیره غذایی جو بوده که از مکانی با نام هاداراش (Ha-da-ráš) و همچنین شراب از مکان هایی با نام هاینداراتیش (Ha-in-da-ra-ti iš) و راشانویزا یا (Ra-šá-nu-iz-za) و تیرایزیش (Ti-ra-iz-zí-iš) که به نظر می رسد همان شیراز باشد برای وی فرستاده شده بود.
I. Gershevitch, “Iranian Nouns and Names in Elamite Garb”, TPS, 1969 [1970], pp. 165-200
R. T. Hallock, Persepolis Fortification Tablets, Chicago, 1969.
W. Hinz, Altiranisches Sprachgut der Nebenüberlieferungen, Wiesbaden, 1975.
Iranica encyclopedia
Javad Mofrad
معنی خانه نیرومند و مستحکم و امن که برای باتراکاتاس ذکر شد آن را مطابق استخر (به اوستایی یعنی محکم و استوار و قوی) نشان میدهد. ظاهرا نام قدیمی استخر شناسایی نشده است.
آن چهار نام دیگر یعنی هادرَش (محل دینی)، هایندراتیش (محل پست)، راشانویزا (محل میوه خوشمزه/خرما)، تیرایزیش (محل آسیب رسان سریع) به ظاهر یاد آور فراشبند، خورموج، بندر بوشهر و شیراز هستند، نظر شخصی من این است شیراز همان شیراکوم منابع عیلامی و پرسپولیس منابع یونانی بوده است. تخت جمشید نه خود شهر پرسپولیس بلکه قصر های پادشاهی شهر پرسپولیس بوده است. در مجموع حال بدین نتیجه قابل توجه می رسم که چهار نام تیرایزیش (محل آسیب رسان سریع/پلنگ)، شهر پارسه (شهر منسوب به پلنگ)، شیراکوم منابع عیلامی (محل منسوب به درنده پر جست و خیز/پلنگ) و شیراز (محل منسوب به درنده سریع/پلنگ) جملگی نامهای شهر شیراز بوده اند.

سه‌شنبه، آذر ۰۳، ۱۳۹۴

Europa has originally been a Greek name of the Poland-Venedia

Europa (Greek: Ευρώπη) was a Phoenician princess in Greek mythology. She was the daughter to king Agenor (heroic) or in certain other myths to king Phenix of Phoenicia. Being a young girl she was seduced and abducted by Zeus, then in a bull´s disguise. (Wikipedia)
The name of the continent Eu-oropa (ευ-οροπα) means nice plateau in Greek. The old Persian name for Europe is Afrang (Farang) meaning "the fair country" These names coincide with the name for Poland (= Lendia) which means plain land and Venetia (Venedia) meaning the fair ground. The names of Europa in the form Hao - ropa (Hao rupa) has had the meaning "her with a fair face", in Schythian well adapted to the goddess Europa´s name. The Schythian goddess of beauty is named by Herodotos as Argimpasa (she who is very ornamented).
In the Greek myth about the goddess and Europe there are four remarkable names:
Fenicia (purple), Zeus (the brilliant), Europa (Eu-ropa) and the white bull. These names don't connect to each other in Phoenicia (believed to be Lebanon by the Greeks in Herodotos's time), but to the country of the Venedans (Fin-ic-ia) in Poland and the Baltic states, since these four names correspond to Venedia (the good country) manifested in the Latin name Fin-ic-ia (the land of the good people). It appears that this Latin name of the Venedans lastly moved to Finland through Estonia (the land of the fire god) though the meaning swamp of Finland seems more logical. Here Zeus and the goddess Europa have replaced the great god of the Balts, Sventevit (the holy lord) and his wife Siva (light or white) named in Nordic myths as Sif the fire god Ull's mother) that tell of her as "the fairest among women").
A parallel explanation: the country of the goddess Europa is the name of the land of the Venedans (the fine land or the land of the fine people) since the Scythian name "Hao-ropa" actually means " she who has a fine view". The Greeks have only replaced their eu.(good, fine) instead of the Scythian hao (good, fine) in the name of the goddess Europa.
At last the white bull (Celtic andero) is connected to the people androfag (the fine people) which is Herodotos's name of the Venedans, though Herodotos interprets this half Greek, half German name wrongly as human eating people, in the Greek language.
It appears that these names Europa, Venedia and Androfagia have their origin in the neighbouring countries and have spread to the whole continent thnks to the appropriate meaning: The name of the Venedans (the fine slaves) has appeared as antaer (the fine people, angels). The names of these large groups i.e. Slovene and Slovac both have the same meaning, "the good and honoured" (slav) and "bowl people or wild goat people". All these meanings of the Venedians we find in the Scythian Tagitas's sons myth as told by Herodotos. He mentiones the Venedans (androtagians)as aukatians (inhabitants of the plains). In connection to this he also mentiones their mythical king Lipo-xais (the good country or the fine people's king).
This Scythian myth contains valuable information about the big tribes in ancient Eastern Europe, yet not discovered. This is why I tell you about this valuable text from the father of the scriptures, Herodotos. I have found the meaning of the Schythian names in Iranian, Sanscrit and Slavic which I present to you in brackets in front of each name.In the scripture of Turfan is found a royal Scythian language mixed with Sanscrit and Iranian. According to the Scythians themselves they are the youngest on earth. Their origin is supposed to be as followed. The first man born in this country, while it was still barren, wasTargitaos (father of people). The parents of this Targitaos, according to their telling, should have been Zeus and a daughter to the river Borystenes (Dnepr), a story which to me seems highly unlikely. But according to this story Targitaos's heredetory is in fact this. He is supposedly to have had three sons: Lipoxais (the king of the fine people). Arpoxais (king of the wagon land) and the youngest Kolaxais (king of many tribes). During their rule in Scythia golden tool fell from the sky: a plough (symbol of yuechies), a yoke (symbol of heptalians) a battle-ax (symbol of the taurians) and a bowl (symbol of the Scythians). The oldest of them, which saw them, went forward and wanted to touch them, but then the gold went on fire. After that he left. Then the second brother appeared but also this time the gold went on fire. Both of them were firghtened by this. When the third brother, the youngest, appeared the fire was put our and he carried the gold to his home. The older brothers pondered over this event and then left the power of the kingdom to their youngest brother.
Those Scythians that are called the tribe of the aukatians (inhabitants of the plains) are to be descendants of Lipoxais, from the middle brother Arpoxais, those wich are called katiars (fortune teller, magician) and traspians (those which use three horses for each of their wagons). From the youngest brother the kings are descendants and called paralates (the top ruler). All together the carry the name Scolots (schlavians, the bowl people) after the king's name. The Hellenes call them Scythians (holy bowl possesion). This is what the Schythians tell about their origin.
As we have established the name Lipoxais means the king of the fine people and his people aukatians (inhabitants of the plains) and this coinsides with the Venedians - Poles. The second part of the name of the lech can be derived from German lega (lying plain) (= Poland, Lendia).
Arpoxais means the king of the wagon land and his two peoples, i.e. traspians (those wo use three horses for their wagons and katiars (fortune tellers, magicians) are in order Russians (the people of the groves) and Hungarians (fortune tellers, magicians = magyar) Herodotos mentiones them as wolf hauling neurons (magicians, fortune tellers). A Hungarian in the time of St. Cyrillius has mentioned the neuron tradition of hauling as wolfs. A famous Russian myth tells about the old Scythian name of the Russians, i.e. trapians (those who use three horses for their wagons = Arpo). The youngest and third son of the tsar was able to tame three seahorses; they had a sun, moon and a star in their respective forhead. He was also supposed to have tamed the whole flock of seahorses, something none of his older brothers had managed.
Arpoxaisland could be the wintercold home of origin of the Indo-iranian aryans mentioned in Rigveda and Avesta as Aryavarta and Aryavijia, both meaning "the land of the fine wagons".
The third of Targitaos's som was Kolaxais (the king of many tribes). His other name is Skolo (sclave/slav, schyth = bowl) [or together with him]. He has been the royal Schyths king and ancestor. In Avesta his name is Yamakhshaeta (the king of the shining bowl). From Schythic and Saramatic tribes who were the ancient rulers in Eastern Europe and Central Asia we can derive ossetians in the Caucasus. Croats (those who have been covered in ring mail) and Serbs (archers). In ancient times they were called alonians (the hird people= masoget) roxolanians (brilliant alans, amazons = the fully armed) and sarmathians (archers = lazygians, issedonians).
From Aellius Rasparaganus, the ruler of Roxlans and iazygians in the beginning of the third century A. D. there are two rune inscriptions left in Croatia. According to Herodotos the sarmatians (sauromatians) were bilingual and spoke west Schythian (slavic) and east Schythin (amazon, iranian).
Arpoxais and Kolaksais appear in the Bible and the Koran as Arpaksad and Shoeib (the leader of the tribes) as a prophet in the land of Yke (the land of groves = rushia, Russia). A variety of these names of the sons of Targitaos and their paralatians (the top rulers) are mentioned in Avesta (the book of Zarathostra) as parazathians (the top rulers). The myths in Avesta mention Lipoxais (king of the fine people and Apoxais (king of the wagon land) as "Takhmo - au - ropa" (hero king of the wagon land). The Avestian "u-ropa" (Hao-ropa, possessor of good shape) in the name of Takhmo - u - rupa contains the schythian form of the goddess Europa and Lipoxais's name. According to these names Takhmo - u – rupa (heroic king of the wagon land) it is remarkable that the old names making up Ukrainians i.e. taur and ruten, meaning wheel and round tour in Latin.
Herodotos mentiones only two Germanic tribes with Scythian and Greek name: arimaspians (those who have calm horses), who worshipped the one-eyed god Oden and hyperboréeans (the upper Nordic people). In this order they are gepidic goths (goths with sluggish horses) [wagon horses] and Norwegians (the outer nordic people).

یکشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۹۴

ریشه نام شهر هرسین (در مرز سه استان کرمانشاهان و لُرستان و همدان)

نظر به واژۀ هورچ لُری و هِرش/هورچ بشاگردی به معنی خرس، هُرسین/هَرسین به معنی محل خروس همان مات تارلوگاله منابع کهن آشوری به معنی منطقه خروس است که نامش به همراه نیشا (نهاوند) و آریارمی/آریااوره (تپه گیان) ذکر شده است. واژۀ خروش (خروشیدن) در کُردی هست که در واقع اساس نام خروس است ولی در کُردی کله شیر به جای خروس مصطلح است. استاد پورداود خرئوس اوستایی (خروشیدن) را مصدر نام خروس دانسته و اوروز صربستانی و کوریتز روسی را از همان ریشه می داند (316 فرهنگ ایران باستان). در آذری خوروز گوئیم، در ترکی عثمانی هم همین است. اینکه در کُردی کله شیر مصطلح است دلیل آن نیست که در عهد قدیم واژه خروس در هرسین در مرز کرمانشاه و لُرستان و همدان مصطلح نبوده است. احتمال زیاد دارد کله شیر/کره شیر از ریشه کَرَ شیر یعنی شور و غوغا کننده یا کله شیر (بلند شور و غوغا کننده) بوده باشد. لذا آن هم در واقع اشاره به خروشیدن خروس بوده است. تِله مازندرانی به معنی خروس هم با تایوئیرَ اوستایی (لفظا یعنی روان کننده صدا و خروش) به مفهوم خروس ربط دارد.
تارلوگاله را در سانسکریت می توان به معنی گردن و حصار آهنین گرفت این معنی یادآور نام بیت تزکی (خانه استوار) در کتیبه های آشوری و هرسین در معنی دژ سنگی است.

جمعه، آبان ۲۹، ۱۳۹۴

معنی گوپت شاه و کپادوکیه

به نظر می رسد کپادوکیه/کت پتوکه به معنی سرزمین گراز (وراز= ضد بیشه، یا همان ورهه پهلوی -سانسکریت=چهارپای کشنده) بوده است و گوپت (گاو بد و حمله کننده) نیز نام معادلی بر همانجا بوده است. واژۀ کاپتیکه در سانسکریت به معنی بد و کلمه اغو/اکو اوستایی به معنی بد، نامی سانسکریتی بر گراز است. لذا گوپت شاه یعنی شاه کپادوکیه (سرزمین گراز). می دانیم توگدامه کیمری (اغریرث) و پسرش سانداکشاترو (گوپت شاه) در کپادوکیه فرمانروایی میکرده اند. لذا این نام از عهد مادها وجود داشته و بدین صورت گوپت شاه به کتابهای پهلوی رسیده است. خود نام کیمری به صورت گومری معنی گاو کشنده را هم میدهد. कापटिक kApaTika adj. bad, आखु Akhu m. hog

مطابقت نام پوروشسپ (پدر زرتشت) با اوروت اسپَ (پدر زریر)

استاد پورداود، پوروشسپ را به معنی دارنده اسب پیر آورده است. نام اوروت-اسپَ نیز در سانسکریتی و اوستایی معنی دارنده اسب سالمند را می دهد. اگر این دو فرد را یکی بدانیم به مطابقت زریر (دارنده سرودهای دینی کهن) فدا شده در گسترش آیین زرتشتی و خود زرتشت/زرتوشترا (دانای سرودهای دینی کهن) می رسیم.

شنبه، آبان ۲۳، ۱۳۹۴

معنی نام اوستایی گندَرو و مطابقت وی با شانابوشو

از آن جایی که که حریف گرشاسب (در هم شکننده راهزنان) گندروَ زرین پاشنه (پورداود به قول استاد پورداود به سهو به معنی پای در دریا) به شمار رفته لذا به نظر می رسد در ایران نه با گندهروَ (آواز خوان آسمانی و بهشتی) بلکه با گندَ-رَوَ (غارتگر بزرگ، معادل نام اکدی-آشوری شانابوشو یعنی جمع کننده کالا) و گندهرجه/گندهریه (دارنده کفش چوبی) معادل گرفته شده است.
गन्धर्व gandharva m. celestial musician. गन्धराज gandharAja n. sandal-wood.
لذا تصور میکنم منظور از این فرد شانابوشو (جمع کننده کالا= گَندَرَوَ) بوده است که نامش در سانسکریتی معنی تا ناف شونده می داده است و در اوایل حکومت آشوربانیپال برای دستگیری خشثریتی به سوی شهر آمول فرستاده شده بود. در بندهش در شمار دشمنان راهزن گرشاسب صحبت از غولان عظیمی است که آب دریا به کمرشان (نافشان) می رسیده است و نام شانابوشو در هیئت شن-آبُ-شو می توانست معنی جای در آب شونده را بدهد:
सनाभि sanAbhi m. naveled.

جمعه، آبان ۲۲، ۱۳۹۴

نظری در باره نام تُرکمن

نظر به کلاه پشمی سنتی ویژه مردان ترکمن که لابد بازمانده کلاهخود قدیمی ایشان است معلوم میگردد نام ترکمن (توکومونگ منابع چینی. بدین هیئت یعنی کلاه پشمی شایسته) از زبانهای ایرانی و ترکی به معنی دارنده کلاه خود شایسته و باارزش گرفته شده است و در اصل تُرک-مانگ (ترک من) بوده است: توک= پشمی یا ترک= کلاهخود، من/مینگ= شایسته و بزرگوار. جزء مونگ/مانگ می تواند صورتی از مالگای مغولی به معنی کلاه هم بوده باشد. نام ترکمن را با نام کوگ ترک یعنی دارندگان کلاهخود اصیل و نجیب و ریشه دار مقایسه کرده اند. گرچه نظر به کلمه توره یعنی تور کوچک (شغال) واژۀ ترک به معنی توتم گرگ ایشان نیز بوده است. توره در ترکی معنی قانون و رسم و رسوم را می دهد لذا واژۀ ترک می تواند معادل با اویغور معنی متمدن و پیرو رسم و رسوم را هم بدهد.
احتمال زیاد دارد واژۀ ترک (در معنی پیرو قانون) بعدا به جای توک (مَرد) به نام ترکمن (ترکان دیندار) اضافه شده است (اگر این هیئت چینی اصیل بوده و تلفظ ناقص واژۀ ترک نبوده باشد). به هر حال یک منبع کهن چینی مربوط به لشکرکشی چینیها به ماوراء النهر در پایان قرن اول میلادی در این سمت توأماً از دو سرزمین دوردست مونگ کی (محل خانوار راهب و مؤمن) و تِئه ئوله (محل خوشه درخت سیب) اسم برده است که اولی یادآور توکو مونگ/ترکمن و دومی یادآور آلماآتی (محل سیبدار) است. جالب است که در زمان روسیه تزاری، شهر آلماآتی، ورنیی (Верный) نامیده می‌شد یعنی شهر مؤمنین. بر این اساس ترکمن ها مهاجرین این سمت بوده اند.

چهارشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۹۴

ریشه اکدی و ایرانی واژۀ دوشاب

از قرار معلوم دوشاب فارسی ریشه اکدی دارد: duššupu : sweetened ; very sweet ولی از راهنمایی دوستان ریشه هندواروپایی دهو-ساب (شیره چکیده و حرارت دیده) یا به احتمال بیشتر دَو-ساب (شیره روان) برای دوشاب پیدا میشود. دَو در اوستایی به معنی روان و جاری کردن است. واژۀ شیرین فارسی از ریشه سانسکریتی شورهه/سورسه (شیرین) به نظر می رسد.

سه‌شنبه، آبان ۱۹، ۱۳۹۴

ریشه کلمه آرِزو

از آنجایی که آرَ/آرِ در اوستایی به معنی رسا و زو به معنی خواسته است لذا آرزو میشود خواستۀ رسا و ارزشمند.

دوشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۹۴

ریشۀ ایرانی کلمۀ طاووس

به نظر می رسد تاووس در زبانهای ایرانی و یونانی ریشه در کلمۀ مرکب سانسکریتی تا-وُسو/تا-وَسو (دارای دُم زیبا و عالی) داشته باشد. اما به نظر می‌رسد صورت لاتینی نام تاووس یعنی پائو-نوس نه از تائوس یونانیها/هندیها بلکه به معنی مرغ پُف کننده و متورم شونده از زبانهای قدیمی اروپای غربی اخذ شده است. بر پایه یاد آوری ارکان حیاتی، تا- آوس (دارای دم پف کرده و افشان شده) با نام لاتینی پائونوس مترادف میگردد که بسیار قابل توجه است. چه آوس کُردی با افشان فارسی هم ریشه می نماید. تای سانسکریت به معنی دُم هم با تَه فارسی و تَی پهلوی همریشه است. بنابراین تاووس (در معنی دُم افشان) واژه ای ایرانی بوده است. چون اگر هندی بود بدین صورت در سانسکریت محفوظ می ماند. حتی نام لاتینی تاووس در هیئت "پی-اون" (دُم دارای پَر آرایشی)-"آوس" (افشان) به همین معنی مأخوذ از زبانهای ایرانی می نماید.
لابد آووس (حامله) در کُردی هم به خاطر بزرگ و متورم شدن شکم بدان گفته شده است. اَوَ-اوس اوستایی یعنی دارای گستردگی و پهن و بالا آمدن و افشان شدن. احتمال دارد خود آبستن از ریشه واژۀ سانسکریتی آ-پوشتن و آپ-پوشتن (وارد مرحله چاقی شدن و نشو و نما کردن و پر غذا شدن) بوده باشد یا از اَوی-اَستن اوستایی یعنی صاحب پهنا شدن. از آن جایی که شکل پهلوی آبستن، آپوستن است لذا آن ربطی به آب ندارد. چنانکه اشاره شد [آ]پوشتن/(آ]پوستن در سانسکریت پُر شدن و چاق شدن و وارد مرحله پُر خوری شدن معنی می دهد.

جمعه، آبان ۱۵، ۱۳۹۴

ریشه اوستایی و سانسکریتی واژه های رها و رَد و رستن

به نظر می رسد این کلمه ها از ریشه کلمات رَتو و رتی و رتهه اوستایی و سانسکریت به معانی آزاد، جوانمرد، قهرمان و جنگی بودن بوده باشند.

چهارشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۹۴

نامهای کهن کاشان

در دورۀ مادها کاشان در منابع آشوری تحت سه نام بیت کاری (خانۀ سنگی)، بیت ساگ بیت (خانۀ سنگی باشنده) و کارکاشی (عمارت سنگی) یاد شده و مرکز ناحیه پارتوکا (سرزمین کنار چشمه) به شمار آمده است. آنجا مقر اوپیس (اوپیته، اپیوه) پسر دایائوکو (کیقباد) و پسرش خشثریتی (کیکاوس= پادشاه سرزمین چشمه) بود که این یکی با متحدان مادی و اسکیتی و کیمری علیه آشوریان قیام کرد ولی با بیرون رفتن اسکیتان از این اتحادیه مجبور شد که مقر خود کارکاشی را مقابل حمله اسرحدون رها کند و به سوی شهر آمُل مازندران عقب نشینی نماید. دو مرکز نظامی مهم ماد که در این عهد در اختیار آشوریها بودند کیشه سو (همدان) و خارخار (=دژ سترگ، دیواندره) بودند. کشَیه در سانسکریت به معنی انبان و جا و خانه ریشۀ نام دژ مادی تو در توی کیشه سو (انبار سود= هنگ مئثنه) و واژۀ فارسی کیسه به نظر می رسد.

سه‌شنبه، آبان ۱۲، ۱۳۹۴

Tuvanuwa Hemen Konya dur

Hititlerin Tuvanuwa adli şehir ki Tuz gölunin güneyinde bulunmus olonor hemen bugünki Konya (Ikonia= Kutsal Tasvir, Tokonion) dur.
Çünkü Tuva[n]uwa/Tuppi-a[n]uva adi da hitit dilinde "Kutsal ve görulmeye deger bir tablo" menasini verermiş:
Hittite lexicon
tuppi- (n.): tablet, document (Akk. ṭuppu).
uwa- : from au(s)- "to see" (§176). − in this case also uwa- (Mid. 2) : to show oneself, to appear (§181). Javad Mofrad from Sweden

دوشنبه، آبان ۱۱، ۱۳۹۴

بررسی اسطوره خواب اژدهاک در باره کوروش و دو برادر خوانده اش مگابرن ویشتاسپ (تیگران) و سپیتاک سپیتمان در اساطیر ارمنی

کتاب تاریخ ارمنستان موسی خورنی چاپ ایروان را دارم این رؤیا در آن آمده است: آژدهاک (آستیاگ) خواب ترسناک خود را چنین توضیح میدهد: "ای دوستان عزیز در رؤیا چنین می نمود که من در یک کشور ناشناس هستم. در کنار یک کوه سر به فلک کشیده که قله اش پوشیده از یخ به نظر می رسید و گویی میگفتند که این کشور ارمنستان است. وقتی که من دقیقاَ به آن کوه نگریستم زنی به لباس ارغوانی و با حجاب نیلگون، با چشمان درشت و رخساری گلگون و بلند قامت که روی قله کوه مرتفع نشسته و در مخاض بود به چشمم افتاد. وقتی که من حیرت زده چشم بدین منظره دوخته بودم، دفعتاً این زن وضع حمل کرده سه بهادر بالغ و کامل زایید. اولی بر شیر سوار و به طرف مغرب می تاخت. دومی بر پلنگ سوار و جهت شمال را در پیش گرفته بود و اما سومی که عنان بر اژدهای عجیب الخلقه ای زده بود به سوی کشور ما می تاخت."
این سه برادر این خواب به نظر من همان کوروش (لشکرکشی کننده به لیدیه در غرب) و برادر خواندگانش مگابرن ویشتاسپ حاکم کشور سفلی (اورارتو، ارمنستان) و ماد (منظور کردستان) بعد حاکم گرگان و سپیتاک سپیتمان (ابتدا حاکم ماد کوچک، بعد حاکم باختریا= در معنی سرزمین شمالی) بوده اند. در واقع تیگران، ویشتَ-سپ و مگابرن به معنی و شیر و ببر و پلنگ بوده است. این فریدون/کوروش است که می توانست به شکل اژدها در آید. نام سپیتاک هم در اشتقاق سپی-تاک/تچ هم میتوانست سگ تازنده (در مفهوم پلنگ) گرفته شود. در واقع در اسطوره دست برده اند و نقش کوروش مقهور کننده آستیاگ را به تیگران داده اند. در واقع تیگران و برادرش سپیتاک نوادگان دختری آستیاگ و پسران ملکه آمیتیس بوده اند که کوروش این ملکه مسن را به دربار خود برده بود. چون کتسیاس جایی او را همسر آمیتیس آورده و جای دیگر مگابرن ویشتاسپ را برادر/برادر خوانده کوروش معرفی می نماید این یعنی کوروش فرزند خوانده ملکه آمیتیس هم به شمار می رفته است.
در بندهش و شاهنامه این سه برادر با نامهای فریدون و کتایون (کیانوش) و برمایون (پرمایه) ذکر شده اند که علیه آژدهاک (آستیاگ) قیام می کنند.
اژدیایی به معنی ثروت بوده است و اژدیاک و آستیاگ (ایشتی/-ویگ) به معنی ثروتمند. ولی اژی دهاک به معنی اژدهاوش و اژدها نشان بوده است که در این باب در هم آمیخته اند.

نام و نشان یونانی و ایرانی شهر قونیه

دیاآکو کیانی to Javad Mofrad
با درود بر شما استاد مفرد ارجمند. درباره واژه "قونیه" و ریشه آن نگر شما استاد ارجمندم را جویا میشوم. با سپاس بیکران.
Javad Mofrad
قونیه را از ایکون-یوم یونانی به معنی شمایل میگیرند که این ارتباطی نام هیتی این شهر یعنی توانووا (شهر دور دست) ندارد. ولی اگر کُنج فارسی و کُردی از ریشه کونیا سانسکریت به معنی محل گوشه و کناری را ریشه آن بگیریم، نام قونیه مترادف نام هیتی آن میگردد. پس در واقع یونانیها با افزودن یک حرف "ای" یا ایو (نیک) به اول این نام ایرانی، آنرا شکل و فرم یونانی داده اند.
ترادف کونیای هندوایرانی با توانووا (اسم هیتی قونیه) مرا متقاعد می کند که اسم قونیه در عهد هخامنشی به ترجمه از نام هیتی آن پدید آمده است. این موضوع هم که در روایات یونانی نشان شهر قونیه را با پرسیوس (در واقع پارس) ربط داده اند گواهی بر درستی این نظر است. کونیا به شکل گونیا γονια در یونانی هم به معنی گوشه است. در عهد بیزانسی حتی نام هیتی آن به صورت توکونیون زنده بوده است. کونیا/کنج هندوایرانی از ریشه لاتینی cuneus است.
اما اگر تُوان- اُ وا را با توپان- اُوا هیتی به معنی تابلو دیدنی و ظاهر شونده به سنجیم آن وقت ترجمه نام آن به ایکونیای یونانی (شمایل) درست خواهد بود. درستش هم همین به نظر می رسد.

معنی نام کاغذکُنان/خونج

حمدالله مستوفی میگوید به سبب درست کردن کاغذ خوب به کاغذ کُنان معروف شده است. از آنجایی که حمدالله مستوفی در نزهة القلوب نام دیگر آنجا را خونج (جای درخشان و شکوهمند) آورده است که در ترکی ترجمه به آغکند (قصبه سفید) شده است، لذا می توان تصور کرد در نام کاغذکنان سوء تفاهم شده است در اصل کائیت کانان (محل شایسته و شکوهمند) بوده است.