دوشنبه، مهر ۰۶، ۱۳۹۴

معنی هندوایرانی نام چین

در ویکیپدیای فارسی نام چین بدون بیان معنی آن نامی هندوایرانی به شمار رفته است. نام چین در سانسکریت به معنی علم و دانش از ریشه اوستایی و سانسکریتی چیت (دانستن و فکر کردن) است. جالب است که در نه اقلیم هندوان نیز نام سرزمین چین و ماچین به صورت بورب آمده است که به صورت bhu-Rbhu به معنی سرزمین مردم دانا است. واژۀ تونگو که نام محلی چین به شمار رفته است به سانسکریتی به معنی کشور رئیس است.

یکشنبه، مهر ۰۵، ۱۳۹۴

ریشه واژۀ هامون

Tara Ho
دوستان کسی از ریشۀ کلمۀ "هامون" اطلاع دارد؟
Javad Mofrad
جزء هام همان هم است که در همواری (هامواری، دارندگی هم سطحی) وجود دارد. پس هامون هم به معنی سرزمین مسطح است. لذا پسوند اون را میشود پسوند نسبت یا تلخیص پسوند دارندگی ونت/وند شمرد. اما اونَ در اوستایی به معنی تهی شده و در سانسکریت به معنی پست و کوتاه آمده است. براین اساس هامون به معنی همواری پست و خالی [از بلندی] است.

ریشه کلمه گرامی

در سانسکریت گرایاس یعنی عزیزتر. بر این اساس واژۀ فارسی-پهلوی گرامی در اساس باید گَر- همه / اَمه -ی بوده باشد یعنی عزیزتر و با وقارتر از همه. یکی از معانی گَر در اوستا وقار و سنگینی و بزرگ واری است.

شنبه، مهر ۰۴، ۱۳۹۴

معنی نام محوطه باستانی دهانه غلامان

نام دهانه غلامان به صورت سانسکریتی دهانه گرامان dhAna-grAmAn به معنی محل تجمع سپاهیان (پادگان) است. از آنجاییکه در کاوشهای آن از محوطه پادگان آن یاد شده است، لذا این نام بومی اصیل می نماید. بر این پایه مقایسه آن با شهر زرنگ نادرست می نماید.

پنجشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۹۴

معنی محتمل سانسکریتی بقیه نامهای پادشاهان کوتی

اریدو-پیزیر به شکل ایریتا-پوجارها یعنی فرستاده محترم. هیئت انریدا-پیزیر به شکل آنریتا-پوجارها یعنی زادۀ محترم. دوگا به شکل دوگها یعنی با برکت. ایلو-آن یعنی گرزدار. سیلولو-مش (به شکل سلیلا-مش، سیلاب بزرگ). آپیلکین به شکل ها-پهالاکین یعنی دارنده تخت [شاهی]. نیبیا یعنی میانی و مرکزی.

ریشه محتمل سانسکریتی واژه های کوشک و کیوسک

کیوسک به صورت کایه-آیسیکَ در سانسکریت به معنی خانه چوبی و خیزرانی است و کوشک به صورت کایه- اوسَکَ به معنی خانه بالایی یا خانۀ آرزویی.

چهارشنبه، مهر ۰۱، ۱۳۹۴

معنی نام محله کوشمغان سمنان

نام محله کوشمغان سمنان را میشود با کشَمه سانسکریت به معنی مناسب و مطلوب سنجید در مجموع یعنی محل مناسب و مطلوب: क्षम kSama adj. suitable.
معادل اوستایی و پهلوی کشَمه سانسکریت، خشنَئومَ (خشنود کننده) و خوَش مَ هستند.

سه‌شنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۹۴

معنی نام گرگرها و کنگرلوهای اران

با توجه به واژۀ سانسکریتی گرگرَ به معنی سبو و کاسه این مردم اخلاف اسکیتان (مردم دارای سبو و پیاله) به نظر می رسند. گروهی با توجه به مشابهت ظاهری نام کوتیان با اوتیان اران یعنی به ترکی و کردی منسوبین به آتش سرزمین منسوب به آتش مقابله کرده اند که خطا می نماید چه اوتی یعنی منسوب به آتش (آذری) یا همان ارانی کردی (یعنی منسوبین به سرزمین آتش) در عهد مادها وارد اران شده بودند چون کتب پهلوی تأکید می کنند که افراسیاب (مادیای اسکیتی) مردمانی را در کنار رود ناوتاک (رود قابل کشتیرانی، کورا) سکنی داد. نام این گروه سکایی در عهد ساسانی با پسوند نسبت ترکی "لو" کنگرلوها خوانده میشد. واژۀ کنگر در اینجا می تواند ملخص کان آگر (آتش اجاق خانوادگی) بوده باشد که این سکاها آن را می پرستیده اند. بنابراین به نظر میرسد کنگرلوها خود همان آلوانی ها/آگوانیها/ارانیها (منسوبین به سرزمین آتش) یعنی قوم فرمانروایی اران بوده باشند. موسی خورنی اران خردمند اساطیری را از قبیله سیساک (شاشاک= مردم دارنده توتم بزکوهی/سکا) آورده است. استرابون از سکاشنه (سرزمین سکایان) در اران نام برده است که یادآور نام ناحیه شکی در اران است. یعنی در مجموع چنین بر می آید هر سه قبیله کوتی/اسکیت (گرگر)، اوتی (کنگرلو) و سکا (شیشاک) در اران سکنی داشته اند. حتی ماساگتها (آلانها) که در کنار رود سمور در ناحیه مَسکت منزل گزیده بودند. بعدا هم قبایلی از تبار آلتایی نظیر خزر و بیات/تساودیاتسی (اسب سالار) بدیشان اضافه شد.
اگر نام کبرسِ کنگرهای خزری/پچنگی را که مجارها شکست داده بوده اند بر گرفته از گبر/کبر زبانهای ایرانی و به معنی خفتان پوش بگیریم، آن وقت نام کنگر لو در زبان ترکی به معنی صاحب مانع خونریزی=کان گورولو (خفتان پوش) خواهد بود. بر این پایه اوتی ها به غیر از کنگرلوها بوده اند.

دوشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۹۴

معنی نامهای چچن و اینگوش

نام اینگوش و اینگوشتیایی را به زبانهای قفقازی به معنی ساکنان بومی قصبه ها (اهل محل) گرفته اند. ولی در مورد چچن تنها به ارتباط نام آنها با شاشان قفقازی اشاره نموده اند که در زبان سانسکریتی به معنی منسوبین به بزکوهی است. لذا خود نام چچن با واژۀ آذری چچی (بز) مربوط می نماید. چون نام دیگر ایشان یعنی میچ قیچ کوهستانی به صورت ترکی و چچنی میخ قیچ/موک قیچ کوهستانی به معنی دشنه پای کوهستانی معادل پازن کوهستانی (بزکوهی) زبان فارسی است. ولی بیشتر محتمل است میچ قیچ در اصل مینجه/میجه یا مایو-چ- کاشتهه/کاشثه سانسکریت به معنی بزکوهی اخذ شده باشد. (تبدیل ج و ش-ث به چ خصوصا در زبانهای ایرانی اتفاق می افتد). لذا به نظر می رسد از مردم مایوتی قفقاز شمالی منابع کهن یونانی همین مردم اراده شده باشند چه مایو-تی در سانسکریت به معنی منسوبین به بزکوهی معنی می دهد. این توتم کهن ایشان نژاد چچن ها را متعلق به سکاها (یعنی دارندگان توتم بزکوهی) نشان میدهد که در اینجا در سلک ملل قفقازی در آمده اند. جالب است که واژۀ تور هم در قفقاز نام نوعی بزکوهی اهلی شده است.

معنی نام مردم لزگی و لاز

نام مردم لزگی با توجه به واژه لیچگاه چچنی به معنی مخفی و سرّی و راز-گیَ زبانهای ایرانی یعنی مخفی زندگی کننده به معنی مخفی در کوهستان به نظر می رسد. لَز و لَزگی به کُردی به چست و چالاک گفته میشود. قابل توجه است واژۀ راسکَ و راسَکَ که علی القاعده صورتی از لزگی هستند در زبانهای ژرمن و سانسکریت به ترتیب به معنی تند و تیز و نوعی رقص هستند. به ظاهر با توجه به درفش شان در زبان خودشان به معنی قوم عقاب دریایی درک شده است. در این رابطه نام مردم لاز با توجه به زبان لاتین به معنی مردم سرزمین گود به نظر می رسد.
حال تصور میکنم لاز لُری به معنی علامت و نشان بر پوست بدن نشانگر آن باشد که نام خالی بیان که در ظاهر به معنی خال دار باشندگان بوده است، در زبان مادی به لاز ترجمه شده بوده است. نام لاتینی سرزمین ایشان کانِتی (عصا، چماق) اشاره به اسلحه خالیبیان داشته است که مطابق هرودوت عبارت بوده است از دو چماق دراز که نوک آنها آهن نصب شده بود و ساقهای این مردم از پارچه سرخ رنگ پوشیده بود. نام خالیبیان در زبانهای هندوایرانی قدیم به معنی جنگاور بوده است.

ارتباط نام کادوسیان و تالشان

تالشان چنانکه از شرح سپاه شیخ حیدر صفوی بر می آید طیلسان پوش بوده اند و نام طیلسان را به درستی معرب از تالشان به شمار آورده اند. وجه اشتقاق این کلمه تیه لاشان است یعنی مردم پوشنده پارچه تنیده از ابریشم خام (لاش/لاس). بر این پایه نام نیاکان ایشان یعنی کا-دوسیان را میشود به لغت اوستایی-سانسکریت به صورت کا-دوسَیان به معنی دوستدارندگان نوعی پارچه و لباس گرفت. احتمال دارد ابتدا آن لباس پوست خام گاو و بُز و گوسفند (به سانسکریتی یعنی توَچ) بوده است که لباس مخصوص کاسپیان و به احتمال زیاد همچنین لباس مخصوص کادوسیان بوده است. در سانس‍کریت دوشَ و توًچ به معنی تاریکی و پوشش سیاه هم آمده است. بنابراین کادوسی به معنی دوستدار جامه سیاه بوده است چه بنا به مینورس‍کی تالشان (تار لاشان= سیاه پوشان) سپاه شیخ حیدر آبی جامه پوش بوده اند. لابد این رنگ آبی تیره بوده است.

یکشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۹۴

مطابقت نام کوتیان باستانی آذربایجان و کردستان با اسکیتان باستانی

نظر به کلمه سانسکریتی کوتَ/کوزه (سبو، کاسه، پیاله) می توان نام کوتیان را با اسکیتان (بر گرفته از کلمۀ یونانی اسکیث به معنی پیاله و کاسه) یا کوتی به معنی سگ را با نام بودینان مادی (اسلاف کردان بادینی به معنی دارندگان توتم سگ) سنجید. جالب است که این نام در ترکیب سانسکریتی ایش-کوتَ[یونانی شده به اسکیت]/ایش-کوز (صاحب سبو و جام)هم که نام اصلی اسکیتان است، وجود دارد. در تأیید این نظر باید گفت که صورت دیگر نام اسکیتان یعنی اسکولو (اسکلاو) که از ایشان به عنوان نام عمومی ملل اسلاو بدیشان رفته علی القاعده صورتی از همان سکوره فارسی یعنی سبو است (طبق قاعده قابل تبدیل بودن "ر" ایرانی به "ل" اسکیتی). خود واژۀ اسکول در زبانهای ژرمن به معنی جام است. لذا بی جهت نیست که نام های بومی فرمانروایان کوتی با زبان سانسکریتی اسکیتان قابل تبیین است: ایمتا (قانونمند)، اینگه شوش (دارای نیروی شگفت انگیز)، سارلاگاب (سارالاگاپ، پادشاه راست کردار) [گاپ در سغد و خوارزم به معنی شاه و شاهزاده بوده است و در نام پادشاه بزرگ اسکیتی اسپارگاپیس= پادشاه سواران هم دیده میشود]، شولمه (سولومه، دارای موهای زیبا)، ایارلاگاس (یاور مملکت)، الولومش (بسیار ثابت قدم)، اینی ماباگش (دارای زمینهای فراوان)، ایارلاگاب (پادشاه یاری کننده)، ایباته (ایواتا، بزرگ و با شکوه)، کوروم (محترم و درخشان)، هابیل کین (نامی اکدی به معنی دریغ از فرزند اصلی)، لائه رابوم (نام نیمه اکدی به معنی خدا داد)، ایراروم (دارای روحیه شاد و سالم)، ایبرانوم (به اکدی یعنی دوست منش). هابلوم (اکدی یعنی دریغ فرزند اصلی)، پوزودور سوئن (به اکدی یعنی شخص بسیار ثروتمند)، ایارلاگاندا (رئیس یاری کننده)، سیوم (نورانی) و تیریکان (تریکان، حمایت و پشتیبانی کننده).
معنی محتمل سانسکریتی بقیه نامهای پادشاهان کوتی
اریدو-پیزیر به شکل ایریتا-پوجارها یعنی فرستاده محترم. هیئت انریدا-پیزیر به شکل آنریتا-پوجارها یعنی زادۀ محترم. دوگا به شکل دوگها یعنی با برکت. ایلو-آن یعنی گرزدار. سیلولو-مش (به شکل سلیلا-مش، سیلاب بزرگ). آپیلکین به شکل ها-پهالاکین یعنی دارنده تخت [شاهی]. نیبیا یعنی میانی و مرکزی.

شنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۹۴

معنی محتمل نامهای اورارتو و ارمنستان

هیئت ناری/نائیری اکدیِ نام اورارتو به معنی سرزمین رودخانه هاست. بر این اساس می توان برای نامهای دیگر آنجا یعنی اورارتو و اوروآتری و آلارود و بیانیلی و وان می توان ریشه هایی به همین معنی جست. این کلمات سانسکریتی آنها سرزمین آب و رودخانه نشان میدهند: اورو-رِته (سرزمین آبهای گسترده)، اورو-اودری (سرزمین آبهای گسترده)، آلَیه روهیت (خانه رودخانه ها) وان (آب)، بهَوَنی [ایلی] (سرزمین رودخانه ها). لابد انتساب کشتی نوح به کوه آرارات با این معانی پیوند دارد. نام اورارتو به صورت اورو-رَتو در زبانهای سامی معنی شهر و سرزمین آبراهه را می دهد. نظر به کلمه رشت ایرانی (آبزار) و رش عربی (آب باران و چشمه) هیئت اوراشتو نیز می تواند به همین معنی بوده باشد. .
نامهای قدیمی و اساطیری ارمنستان یعنی هایک (از ریشه ارمنی هاو= پرنده)، سائینی (به اوستایی یعنی سرزمین عقاب)، ارمنستان (سرزمین خانوار "عقاب=اِر/اَره/آله در زبانهای ایرانی و ژرمنی) جملگی به معنی قوم سرزمین عقاب می باشند. ولی هایک سانسکریت به معنی گردنده (ماه) و سوئن (سین) اکدی به معنی ماه و آرما لوویایی به معنی ماه معنی نام ارمنستان را کشور ماه نشان میدهند و استرابون میگوید "در مرزهای ایبری ماه پرستی بر قرار بوده و کشوری در آنجا به نام سوئنس (سائینی) خوانده میشده است" که می تواند ارمنستان بوده باشد.

جمعه، شهریور ۲۷، ۱۳۹۴

باز هم در بارۀ ریشه نام کُرد

اگر نام ساگارتیان کوهستان زاگروس را بر گرفته از چهارگرثه تهی (منسوبین به بزکوهی) در سانسکریت بدانیم در این صورت نام گوران از همان کورنگای سانسکریت یا همان گورن [گ] /گاورَن[گ] فارسی به معنی بزکوهی اخذ شده است. جالب است که خود واژۀ کُرد در سانسکریت به معنی پرش کردن و جَستن در حالت فاعلی و اسمی (کرداک/کردوک) نشانگر بزکوهی است. با این معنی نامهای سانسکریتی لولوبی (روروبی)، ساگارتی و گوران در کوهستان زاگروس در معنی دارندگان توتم بزکوهی به هم می رسند. نام کُرمانج را هم میشود تلخیص کُردمانج (خانوارهای دارنده توتم بزکوهی) به شمار آورد [که علی القاعده حرف "د" ساکن در وسط این نام مرکب ساقط شده است] و این معنی سکا (شکا)/ کیمری (کای مَرو) یا گو-مرو هم هست که در عهد مادها به منطقه مادهای غربی (لولوبیان/ساگارتیان) وارد شدند و با ایشان در آمیختند. در کتیبه تیگلات پیلسر سوم از زاکروتی مادهای نیرومند اسم برده شده است که می توان آن را چنین معنی کرد ساگارتیان که دارندگان توتم بُزنیرومند (بزکوهی) هستند. نظر به اینکه استرابون در بین مادها و ارمنیان از مردمی به نام گوانیویی (گورانها) اسم می برد، معلوم میشود این نام در معنی دارنده توتم بزکوهی به شکاکها (به همین معنی لفظی دارندگان توتم بزکوهی)هم اطلاق میشده است.
در سانسکریت سوای صورت چهاگراثه-تهی، چهگله-تهی هم که علی القاعده صورتی از ساگارتی است به معنی بزکوهی نر می باشد. چون حرف "چ" در فارسی گاه به »س» و »ش» بدل شود: چریش = سریش، چلتوک = شلتوک همین طور نام سکا/شاکو (بزکوهی) به صورت چهاگا در سانسکریت به معنی بز نر و قوی است و در کُردی شاک به معنی قوچ دو ساله و قوی است.

پنجشنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۹۴

معنی آبسکون

تصور میکنم آبسکون در اصل آپَ-سکَرن Apa-skarn اوستایی بوده است یعنی جای گرد و چنبره شده در آب (جزیره): علی القاعده حرف "ر" ساکن آن در ترکیب افتاده و حرف "آَ" قبل از آن به "اُ" تبدیل شده است. چون نام ترکی آشیرآدا (جزیره پناهگاهی) و نامهای فارسی میانکالا (قلعه میان [آب]) و نیمردان (محل دارای خمیدگی [در آب]= جزیره) گواه آن هستند.
بعدا به این نظر رسیدم:
به نظر می رسد آبسکون در اصل آپ-کوست-ون/آب-خوست-ون پهلوی بوده است یعنی محل جدا شده توسط آب (جزیره). چون نام دیگر آنجا یعنی آشوراده در هیئت اَفش/اَوش-اور-دا= محل نگهبانی شونده توسط آب نیز به همین معنی است و نامهای فارسی ناحیه آن یعنی میانکالا (قلعه میان [آب]) و نیمردان (نیام-ور-دان= محل پناهگاهی محافظت شده) هم اشاره بدین معنی دارند.
همین نامهای آبسکون (آبکوست/آبخوست) و آو-سورا-دا (در معنی محل محافظتی جدا شده توسط آبها[ی گسترده] یا محل جدا شده توسط برش آب) می توانند اشاره به هیئت گم شده اوستایی و پارسی باستانی جزیره داشته باشند. نام شبه جزیره آبشوران نیز گواه درستی وجه اشتقاق فوق است.

معنی محتمل نام آبخاز

نامهای آبسکی ، آپسوَ و آبخازیای آن در زبانهای هندوایرانی –اسکیتی با توجه به رودخانه های فراوان آن معنی سرزمین آبخیز می دهند که این بسیار منطقی تر از معنی بومی "سرزمین روح و میرندگی" است که برای آن در نظر گرفته اند:
अप्सव apsava adj. giving water. अपस् apas adj. watery.

چهارشنبه، شهریور ۲۵، ۱۳۹۴

معنی نام محله اشرافی قدیمی ششگیلان در تبریز

تصور میکنم نام شش-گیه-لان به معنی محل شش باغ و بیشه بوده است. چون نام منطقه گیلان را هم می توان محل درخت زاری و جنگلی گرفت.
اگر نام بومیان کهن شرق آذربایجان یعنی کوتی را به معنی سانسکریتی آن درخت یا به معنی سکایی آن سگ بگیریم آن وقت نام ایشان قابل تطبیق با داریتیان (درخت پرستان)، گیل ها (منسوبین به درخت) یا کاسپیان (سگپرستان) خواهد بود. ولی به احتمال زیاد کادوسیان به غیر از کوتیان بوده اند و موجب ایرانی زبان شدن و جابجا شدن کوتیان گردیده اند. نام کادوسی به شکل کادژی در اساطیر گرجی در رابطه با بزان کوهی و سگبالدار است.

معنی نام چرکس

کلمات ایرانی گِرِزَ-گاس (آن که محلش غار است) و واژۀ سانسکریتی مرکب اَدَهه-خه (مردم زیر سقف غار) که هیئت اصلی نامهای چرکسها یعنی چرکس و آدیغه می نمایند نشانگر آن هستند که مردم گاسپریتی و گاردمان منابع یونانی و ارمنی کهن به معنی غارنشینان همان چرکسها بوده اند.
نظریات مطرح در باب نامهای چرکس و آدیغه از این قرار است:
In their own language the Circassians refer to themselves as Adyghe (also transliterated as Adyga, Adyge, Adygei, Adyghe, Attéghéi). The name is believed to derive from atté "height" to signify a mountaineer or a highlander, and ghéi "sea", signifying "a people dwelling and inhabiting a mountainous country near the sea coast", or "between two seas".[26][27] The Turkic peoples[30] and Russians call the Adyghe Cherkess,.[31] Folk etymology usually explains the name Cherkess as "warrior cutter" or "soldier cutter", from the Turkic words cheri (soldier) and kesmek (to cut), so that Cherkess would mean "soldier-cutter". .
In their own language the Circassians refer to themselves as Adyghe (also transliterated as Adyga, Adyge, Adygei, Adyghe, Attéghéi). The name is believed to derive from atté "height" to signify a mountaineer or a highlander, and ghéi "sea", signifying "a people dwelling and inhabiting a mountainous country near the sea coast", or "between two seas".[26][27] The Turkic peoples[30] and Russians call the Adyghe Cherkess,.[31] Folk etymology usually explains the name Cherkess as "warrior cutter" or "soldier cutter", from the Turkic words cheri (soldier) and kesmek (to cut), so that Cherkess would mean "soldier-cutter".

سه‌شنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۹۴

مطابقت گاسپریتیان منابع قدیم یونانی با گاردمانهای خبر موسی خورنی

نظر به محل مشترک دارندگان این نامها که در بین آلبانها و گرجی ها می زیسته اند می توان آنها را به صورت گاس-پروثیان و گرتَ-مان در زبانهای هندوایرانی قدیم به معنی مردم محل غارها و غارنشینان گرفته و این دو مردم برهه های زمانی متفاوت را قوم واحدی به شمار آورد.

یکشنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۹۴

معنی محتمل گرجستان

در ویکیپدیای انگلیسی دو معنی ایرانی زیبا (از ریشۀGurj) و گرگ و معنی یونانی کشاورز را برای نام گرجی ها منظور کرده اند. از این میان معنی ایرانی زیبا برای آن جلب توجه می نماید چه به طور سنتی در آذربایجان زنان و دختران گرجی به زیبایی مشهورند و نام ایرانی کهن ورژن گرجستان را می توان به لغت اوستایی به معنی زنان زیبا و برگزیده گرفت. جالب است که ریشه نام کهن دیگر گرجستان یعنی کُلخیس (کول-ها) نیز در زبانهای هندواروپایی به معنی نجیب و زیبا و دلپذیر و برگزیده است. واژۀ گورگِ-یوس/گورگ-یاس زبانهای اروپایی نیز که منشأ آن مشخص نشده، به معنی درخشان و زیبا آمده ست. این کلمات سانسکریتی نیز نام کارتول را نظیر ویرک و ویرسهن گرجستان به معنی سرزمین مردم زیبا و درخشان نشان میدهند:
Kartveli: चटुल caTula adj. fine: चारु cAru adj. beautiful, तुला tulA f. equal measure. c=ch
احتمال زیاد دارد ریشه و صورت واژۀ ایرانی گلعذار هم نیز همین واژه های گُرج/گَرِز (خوشایند و دلپذیر) و گُرِزار (دارای خوشایندی و دلپذیری) بوده است.
گئورَ-جایا/ گئورَ-گیه در سانس‍کریت معنی محل زنان و خانواده زیبا و درخشان را می دهد:
Georgia:गौर gaura adj. beautiful. गौर gaura adj. white. गौर gaura adj. brilliant. जाया jAyA f. woman. गय gaya m. family.
چنانکه گفته شد معنی گرگ را نیز از نام گرجی ها اراده کرده اند. در مقاله ای که در باب ارتباط نام گرگین میلاد (زیبای چهر خالق مِی/هئومه) هوم عابد ملقب به دارنده چشمان درخشان و هجیر (هئو-چیثره، زیبا) آورده بودم به این همانی این ها رسیده بودم. ولی آنجا متوجه نشده بودم که گرگین معنی زیبا را هم می دهد. نام ایبری را با ویرک ربط داده اند ولی احتمال دارد ریشه دیگری داشته باشد که می تواند در این مورد مهم و تعیین کننده باشد. بسیار جالب است که نام ایبریا به صورت ایبهه-رَیه در سانسکریت و اوستایی خانواده زیبا و با شکوه معنی می دهد. یعنی به همان معنی گئورگیه است.
واژۀ آذری گورچک (زیبا) هم که در ترکی ترکیه مصطلح نیست از همین ریشۀ ایرانی گُرج به نظر می رسد.
نام ایبریا در زبانهای هندوایرانی به صورت ایبه-بریا به معنی سرزمین خانواده های زیبا است.
ویر- سهن در زبانهای هندوایرانی به معنی مردم با شکوه و نیرومند است.
ویرکَ یعنی مردم خوش قد و قامت.
ورژن در زبانهای قدیم ایرانی به معنی سرزمین زنان برگزیده و ستودنی است.
سرانجام نام گورگیوس یونانی در فرهنگنامه ها به معنی زیبا آمده است:
Georgia derived from gurch-ak (nice in azari), gurj (nice in pahlavi)
Iberia: इभ ibha m. family,बृन्हति {बृह्} bRnhati {bRh} verb 1 shine, beria (brea,nice, in pahlavi). R=ri
Virsahan: वीर vira m. man, ष Sa[an] adj. excellent
वीरक viraka m. manikin
Varzhan:वर vara adj. valuable, जनि jani f. woman or varj-an (gurj-an) in persian (venerable, fine).
Georgia: gorgeous: beautiful (unknown origin in the west)

چهارشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۹۴

ترادف نامهای کُرمانج و کرداک/کردوک و سکا در دارندۀ توتم بزکوهی

کور در زبان کُردی به معانی کوه سخت مرتفع و سنگی و تکه شاخ و بُز نیرومند آمده است. در سانسکریت نیز در واژۀ مرکب کور-اَنگ (؟+ اندام) در معنی بزکوهی این جزء دیده میشود. اجزاء مانج (منگ) و داک هم در کُردی به ترتیب به معنی دارنده و نگهبانی کننده هستند، لذا در مجموع از این نامها معنی دارنده توتم بزکوهی منظور بوده است که این معنی لفظی شکا/سکا (به کُردی منسوبین به قوچ نیرومند/ قوچ وحشی/بزکوهی) هم بوده است. سکائیانی که در عهد مادها به نواحی کردنشین مهاجرت کرده بودند.
خورشگر بدیشان بزی چند و میش / بدادی و صحرا نهادیش پیش. نام کُرد را هم در رابطه با دامها به معنی چوپان گرفته اند. نام لولو- بی به صورت سانسکریتی رورو- بی معنی بزکوهی پرور/بزپرور را می دهد و نام ساگارتی نیز به صورت سانسکریتی چهاگرَثه به معنی منسوبین به بز جنگی و آزاد و یا مردم بهره مند از بز است و این می رساند که لولوبیها همان مادها/میتانی ها/ساگارتی ها بوده اند. मेध्य medhya.m. goat.
اگر نام گوتی را ترکیبی سانسکریتی از گو (گاو، چهارپا) و تی (تهه ای، کوه) بگیریم آن وقت به توتم بزکوهی ایشان میرسیم که علاوه بر سکاها توتم بسیاری از مردمان قفقازی تبار بوده است. چنانکه نام نیاکان دیلمیان یعنی کادوسیان/ کاتوزیان را هم می توان در ترکیب کا/دو/ایزی (دوستدار بز تندپای) به معنی گرامی دارندگان بزکوهی گرفت. بزکوهی در سمت قفقاز نشان قدرت و نیرومندی بوده است، لذا برداشت گُرد در ترکیب سانسکریتی گُر (گهورهghora، یعنی سخت و مهیب) و دا (مخلوق) به مفهوم پهلوان نیز از نام کرداکها/ کردوخیان/کرد به عمل می آمده است.

سه‌شنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۹۴

ریشۀ نامهای گوران و گبر

گوران کُردی به معنی نوعی آواز می تواند همان گائو-رئه-ان اوستایی باشد یعنی سرودهای با شکوه. گائو در نام گائوماته (دانای سرودهای دینی) به معنی سرود است. نام مغ را در هیئت مه-گائو می توان دارای سرودهای دینی بزرگ و شگفت (افد-ستا) معنی کرد. واژۀ گَبر (گائو-رئو، دارای سرودهای با شکوه) نیز از این ریشه می نماید. عربها ضد این معنی یعنی گنگ (عجم) را به سبب عامه فهم نبودن سرودهای اوستایی، به مغان اطلاق کرده اند.
نام مردم گوران را می توان از ریشه گَور کردی (غار) به معنی دارندگان خانه های سنگی و غارنشین هم گرفت چه این معنی کر-ما-شان و ساگارتیان در معنی دارنده خانه های سنگی و غارنشین هم هست. بر این اساس نام لولوبی ها (اسلاف ساگارتیان، گورانها) از ریشه لوله (کنام و غار) به معنی غارنشین میگردد.
با توجه به گور کُردی و گورو سانسکریت به معنی بزرگ، نام گوران به معنی بزرگان می تواند بر گرفته از ترجمه نام زاکروتی مادهای نیرومند کتیبه های آشوری باشد که در نقشه های بطلیوسی به صورت ساگارتی و زاگروس نام قبیله و کوه منطقه کرماشان (کر-میثین، منطقه خانه های سنگی، یا مردم خانه سنگی= ساگارتی) ذکر شده اند.शक्र zakra adj. strong . गुरुguru adj. great

دوشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۹۴

Sveriges namn

Roten av Sveriges och svenskarnas namn är sve (egen) eller Sve[n] (de som har egna) som har varit den unge guden Frej krigarstånd och denna är källan till det historiska och mytiska namnet ynglingätte i Sverige. De som dyrkade den unge guden Frej och relaterade sig till denna gud. Jag anser att Suetidi hos Jordanes är sjöfolket (vik-ing-ar), inte Suehans (Swe-þiuð =svenska folket), som han också skiljer de från varandra.
De Nordiska stammarnas namn i Ptolemaos kartor
Finnai (fotjägarna/lappar): samer. Från de Fena folken/skridfinarna menas egentligen lappar (samer), eftersom detta även är betydelsen till jäte (mytiska jättar) på finska och eldgudinnan Sarrakka/Sarra-ämmä (same/sapme) som betyder ”gudinnan av fläka sönder senor till trådämnen”.
Själva Finland-Suomi (kärr) är den mytiska Fensalarna.
I sin fjärde bok berättar Herodotos att ”… norr om skythernas (sclavernas, slavernas) land finns ett skogigt område som är täckt med fjädrar (barr?)”: ”De högre och nordliga delar av landet (norr om skythernas land) är inte möjligt att varken se eller fara igenom för massor kringflygande fjädrar, som fyller både luften och marken och spärrar all utsikt. Detta är vad skytherna berättar om sig själva och om landet ovanför dem”.
Jag tror att nordiska mytiska Yggdrasil (det fruktansvärda trasslet) syftar just på Finland och Lappland. Då Finland namn har betytt landet som är täckt med fenor och fjädrar (flossor) och fensalar (sumpsalar) som troddes vara gudinnan Frejas boning. Favonae (på latin dyrkarna av den unga fruktbarhetens gud/Frej): svenskar (de mytiska ynglingarna).
Firaesi (ek/tammi dyrkande, från germanska furkhon/foraha): finländare (Suomi).
Jumala/Jubmels (dvs, finska himmelsgudens) heliga träd var ek. De nordiska mytologiska uttrycken ”ask och Embla” och ”asken Yggdrasil” tyder egentligen på Jubmels Asa-ek.
Dauciones (på latin Deus/Ausa/asa dyrkare, danskar). Dana (danne) betyder bilda, forma och dann (dan) betyder gjord, skapad (svensk etymologisk ordbok; Runberg, Elof Hellquist), då syftar namnet dan på danernas asagudar och Danmark är mytiska Asgård som ligger i världens mitt.
Levoni (av levante/levare på latin, österlandborna): östergötar.
Chedini (skogsfolket): finnvedingar/Hedmarkborna.
Gutae:götar.
Folket i Landet Thule (bortre Norden): folket av Norge (norr-avige, Hyperborea) eller Island.
Ultima Thule "yttersta Thule (yttersta Norden)" (Issue land): Island.
http://members.casema.nl/h.vandeukeren/histotron/041n58sc05.htm
Ptolemy's World Map
Hans van Deukeren

اِسک در نامهای مناطق اسک، فندرسک، زولسک و ورسک چه مفهومی دارد؟

در ویکیپدیا گفته شده است "چون دژ سپیدان از منطقه فندرسک دیده میشده است این نام را بدانجا داده اند". در این صورت در اصل فندرسک زبان گیلانی(پان-درس-ک یعنی محل دیدبانی) بوده است که به فندرسک تلخیص یافته است. بر این اساس ورسک یعنی محل درختان فراوان ورس و زولسک یعنی محل خیزرانی.
یعنی اگر جزء اِسک یا سِک را در این نامها با سِک/سیک سانسکریتی و اوستایی یعنی گسترده و پراکنده یکی بگیریم فندرسک (پان-درس-کوی) به معنی محل دیده بانی یا به احتمال کمتر محل فُندُرها/کندر های فراون خواهد بود. زولسک یعنی محل خیزران زاری و ورسک به معنی درختان فراوان ورس خواهد بود. نام روستاهای اسک نام می تواند بر گرفته از آو-اِسک پهلوی به معنی پر آب باشد.

معنی نام ایل گوران

به نظر می رسد نام ایل گوران (راننده و برنده چهارپایان) از ترجمه نام قدیمی ایشان ساگارتی (چوپان بُزان) گرفته شده است. مترادف قدیمی این کلمه را در نام سردار کوروش گئوبرو (چوپان چهارپایان) ملاحظه می کنیم که رهبر کوتیان به شمار رفته است. لابد از این روی است که فردوسی کُردان را چوپانان بز و گوسفند معرفی نموده است. ساگارتی ها اسلاف گورانها، قبیله حکومتی مادها بوده اند. بی جهت نیست دخمه های گائوماته مغ و آستیاگ و کیاخسار در سمت ایشان قرار دارند.
نام مردم گوران را می توان از ریشه گَور کردی (غار) به معنی دارندگان خانه های سنگی و غارنشین هم گرفت چه این معنی کر-ما-شان و ساگارتیان در معنی دارنده خانه های سنگی و غارنشین هم هست. بر این اساس نام لولوبی ها (اسلاف ساگارتیان، گورانها) از ریشه لوله (کنام و غار) به معنی غارنشین میگردد.
گوران کُردی به معنی نوعی آواز می تواند همان گائو-رئه-ان اوستایی باشد یعنی سرودهای با شکوه. گائو در نام گائوماته (دانای سرودهای دینی) به معنی سرود است. نام مغ را در هیئت مه-گو می توان دارای سرودهای دینی بزرگ و شگفت (افد-ستا) معنی کرد. ,واژۀ گَبر (گائو-رئو، دارای سرودهای با شکوه) نیز از این ریشه می نماید. عربها ضد این معنی یعنی گنگ (عجم) را به سبب عامه فهم نبودن سرودهای اوستایی، به مغان اطلاق کرده اند.

شنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۹۴

ریشۀ سانسکریتی محتمل نامهای ماد و کادوسی و زازا (سکا)

با توجه به این کلمات سانسکریتی نامهای ماد و کادوسی (کساتو-اوسی= بز سریع و نیرومند) و زازا (سکا) به معنی بز و بزکوهی بوده اند. لذا احتمال دارد خواب دانیال مبنی بر غلبه بُز یک شاخ بر قوچ وحشی غلبه مادها بر سکاها بوده است نه غلبه اسکندر بر پارسها و نام قبیله بوسین (بُزین) از قبایل ماد به معنی منسوبین به بز نام خود مادها بوده است.
.मेध्य medhya.m. goat. केशट kezaTa.m. goat. शश zaza.m. antelope
نام کادوسی/ کاتوزی به صورت اوستایی کا-دو-ایزی به معنی پرستنده بز تندپای (بزکوهی) است. نظیر کا-سپی که معنی سگپرست را میدهد. نام زازا/زازاک (منسوبین به بزکوهی) می تواند از ترجمه نام کیمِری (کای-مَرو = پرستندۀ بزکوهی) عاید شده باشد. نام لولو-بی به صورت سانسکریتی رورو-بی معنی بزکوهی پرور/بزپرور را می دهد و نام ساگارتی نیز به صورت سانسکریتی چهاگرَثه به معنی بهره مند از بز است و این می رساند که لولوبیها همان مادها/میتانی ها/ساگارتی ها بوده اند.

جمعه، شهریور ۱۳، ۱۳۹۴

یهودا فرزند زیپورایی همان عیسی مسیح تاریخی است

در اواخر حکومت هیرود کبیر دو معلم انقلابی یهود به نامهای یهودا پسر زیپورایی و ماتثیاس فرزند مارقالوت که شایعه مرگ هیرود کبیر را شنیدند، شاگردان خود را تشویق به بر افکندن تندیس عقاب طلایی (سمبل امپراطوری روم) از سر درب معبد اورشلیم نمودند. شاگردان ایشان جلو چشم مردم تندیس عقاب طلایی را پایین انداخته و خرد کردند. چون این خبر به هیرود کبیر رسید از این موضوع بسیار خشمگین شد و دستور داد نوجوانانی را که به سر درب معبد اورشلیم بالا رفتند و عقاب طلایی را پایین انداختند، سوزانده شوند و بقیه شاگردان با دو معلم شان اعدام گردند.
این واقعه به وضوح یادآور آن حادثه اساطیری انجیلها است که میگوید که هیرود کبیر دستور داد عیسی مسیح نوزاد با نوزادان هم سن و سالش در حومه اورشلیم اعدام گردند. بعلاوه یاد آور اعدام معلم انقلابی یحیی معمدان است که در جایگاه ماتثیاس فرزند مارقالوت قرار دارد که بنا به تصریح یوسف فلاویوس با حدود چهل تن از شاگردان خود و شاگردان یهودا فرزند زیپورایی اعدام شد. ولی یوسف فلاویوس مرگ یهودا فرزند زیپورایی را تصریح نمی کند و در لفافه میگوید که دستور هیرود کبیر مبنی بر اعدام آن دو معلم و شاگردان و سوزاندن شاگردان بالای سر درب معبد اورشلیم رفتگان به جای آورده شد و به خاطر این سرنوشت مظلومانه ایشان ماه خسوف کرد. از مترجمین آثار فلاویوس هم کسانی اذعان دارند که فلاویوس موضوع مربوط یهودای جلیلی (در معنی یهودای انقلابی، رهبر فرقه مشتاقان آزادی یهود) به عمد با کتمان بیان می کند. در واقع روایت انجیلی بر افکندن بساط کبوتر فروشان در حیاط معبد اورشلیم توسط عیسی مسیح بازگویی همین واقعه ساقط کردن تندیس عقاب طلایی (سمبل امپراطوری روم) از سر درب بیت المقدس توسط شاگردان یهودا و ماتثیاس می باشد.
امّا واقعه فراری شدن عیسی مسیح با جمعی از شاگردان در واقعه قتل یحیی معمدان (ماتثیاس فرزند مارقالوت) به وضوح به فراری شدن یهودا فرزند زیپورایی و شاگردانش به سوی صحرای سینای مصر حکایت دارد. آنجا که در انجیلها بازگشت وی از مصر مدتها بعد از مرگ هیرود کبیر با عبارت "فرزند خود را از مصر فراخواندم" تصریح میشود. ولی در دایرة المعارفها به سهو این یهودای انقلابی (جلیلی) با یهودای فرزند حزکیا، اهل جلیلیه که بعد از مرگ هیرود کبیر در بین سالهای ٤تا ٦ میلادی شورشی نظامی علیه رومیان نموده بود، یکی گرفته شده است. ولی مورخین بازگشت یهودای انقلابی (جلیلی) را در عهد کوپونیوس (٦تا ٩ میلادی) با چنین گفتاری از وی بیان کرده اند: " این شرم آور است که به رومی ها باج بدهیم و افزون بر خدای یکتا کسی را به سروری خود قبول کنیم" که شباهت تامّ دارد با آموزه رسولان مسیحی در انجیلها که میگوید: "مهمتر اطاعت خداست تا اطاعت بندگان".
در انجیلها به معنی نام پدر یهودای انقلابی در مقام پدر عیسی مسیح چنین اشاره میشود: بعد از آن که عیسی مسیح توسط یحیی معمدان غسل تعمید گرفت، در راه کبوتری در آسمان ظاهر شد و صدایی بر خاست که تو فرزند دلبند من هستی که از تو بسیار خشنودم (به عبارت دیگر تو ستوده من هستی). یهودا به معنی ستوده خدا و زیپورایی به معنی نوعی پرنده است. نام یوسف نجار در این رابطه می تواند از تلخیص یو-زیپورایی جلیلی (پرنده خدایی چرخ ساز) عاید شده باشد. لابد جزء رایی نام زیپورایی (پرنده، شیپور) در اینجا به معنی دوستدار گرفته شده است.
مسلم به نظر اعتقاد به منجی زرتشتی استوت ارته (در معنی ستوده به پاکی) و منجی اعراب، احمد/محمد (ستوده شده) از معنی لفظی لقب و نام اصلی عیسی مسیح (منجی پاک) یعنی خود لقب عیسی مسیح و یهودا (ستوده خداوند) بر خاسته اند.
عناوین آدونیس (سرور من) و عیسی مسیح (منجی پاک) بعد از بازگشت از مصر در زندگی نیمه یهودای انقلابی به وی داده شده اند. چون در عنوان آدونیس (سرور من) با آدونیس خدای فینیقی همنام شده است لذا مراسم و اسطوره این ایزد میرنده و زنده شونده نباتی به یهودای انقلابی نسبت داده شده است. نام مادر فراری و دایۀ آدونیس یعنی میرا و پرسفونه به صورت ماریا (مریم) و یوسف به عیسی مسیح تعلق گرفته است.
جالب است برخی تفاسیر اسلامی نیز نام انقلابی اعدامی در مقام معادل عیسی مسیح را یهودا ذکر کرده اند: تفسیر رایج در میان مسلمانان دال بر این است که شخص دیگری و احتمالا «یهودا» به جای عیسی تصلیب شده است.

چهارشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۹۴

ریشۀ واژۀ تَرِز مازندرانی و تیزِ لَکی به معنی طعنه

نظر به واژه های اوستایی "تَر" (بیزار کردن)، "تَرِ" (ترمنشی/بدمنشی) و "ترویی" (خوار شمردن و پست شمردن)، تَرِزا میشود زایندۀ بیزاری و پستی.

سه‌شنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۹۴

ارتباط کوهستان قفقاز با پرومته (پیش اندیش)

عقاب اساطیری را که در کوهستان قفقاز مأمور شکنجه پرومته (پیش اندیش) بوده است می توان با هایک/سائینی (عقاب) نیای اساطیری ارامنه (قوم منسوب به اَر/آله= عقاب) سنجید. چون خود پرومته (پیش اندیش) با اران خردمند اساطیری خبر موسی خورنی (مورخ ارمنی عهد ساسانیان) قابل قیاس میگردد که در کتاب پهلوی شهرستانهای ایران تحت نام اران گشنسپ (مرد منسوب به آتش اجاق خانوادگی در سرزمین مردم دارای سگان پرپشت) به عنوان حاکم شهرستان اران (سرزمین آتش اجاق خانوادگی) در سمت آذربایجان معرفی شده است. مردم اران/آلوانیای قفقاز در حرمت به سگان با مردم کاسپیان (سگپرستان) مشترک بوده اند و مطابق استرابون سوغاتشان به اسکندر دو سگ جنگی بوده است. لذا می توان اسطوره پرومته قفقاز نشانگر داستان تضاد قومی بین مردم اران و ارمنستان در جنوب قفقاز دانست. در اینجا همچنین هرکول رهاننده پرومته را می توان با تور نیای اساطیری تورانیان (سکاها) که در رابطه با توتم قوچ وحشی (سکا، تور) بوده است، مقایسه نمود. حتی رستم دارای کلاهخود شاخدار رخش گم کرده شاهنامه هم که به تهمینه می رسد معادل تور/هرکول اساطیر سکایی است که هرودوت ضمن اسطوره منشأ اسکیتان نقل کرده است.
امیران (جاودانه) در اساطیر گرجی که به سه گناه با سگ جاودانه کوروشا (شکارچی بزان کوهی= سکا/تور) در سمت آسیای صغیر به گردونه زمین بسته شده است، یادآور اران گشنسب خردمند/پرومتۀ در بند در سمت قفقاز است.
به نظر می رسد اساس داستان عامیانه امیر ارسلان (شیر جاودانی) و ملکه فرخ لقای دربند همان امیران/اران گُشنسب بوده باشد چه گُشنسب را می توان به معنی سگ پریال (شیر، ارسلان) گرفت. از سوی دیگر نام اران گشنسب درمعنی آتش شیر جاودانی با نام آذرگشنسب آتشکده معروف آذربایجان مطابقت دارد گر چه کتب پهلوی جزء گشنسب در نام آذرگشنسب را نه به معنی شیر درنده بلکه به معنی اسب پر یال کیخسرو کیانی گرفته اند. در اسطورۀ ده ده قورقود اران نام امیران به صورت عمران پسر بگیل (خدایگانی) سمت گرجستان متبلور شده است. نام امیران سوای نام ایزد آذر به ظاهر ارتباطی هم با نام اَمُری (بیمرگ) ایزد مهر خوارزمیان دارد. چه نام ایزد میثره (مهر) در سانسکریت به صورت مه-ائثره به معنی آتش بزرگ است.
ایزد جنگ اورارتوها خالدی شیر سوار اصلی بوده است. میثره به قیاس از وی شیر سوار به شمار رفته است. در اسطوره گرجی امیران، امیران (یا همان امُری خوارزمیها، ایزد مهر) همراه سگبالدارش/شیرش کوروشا (=منسوب به خورشید)، جاودانه به دور محور زمین می گردد.