چهارشنبه، دی ۱۰، ۱۳۹۳

ریشه لاتینی محتمل یلدا

اصل یلدا را میشود برگرفته از یویال دِی لاتین یعنی روز شادی خدایگانی نیز گرفت. بدین ترتیب یول اروپایی ها و یلدا به هم میرسند.
jovial (adj.)
1580s, "under the influence of the planet Jupiter," from Middle French jovial (16c.), from Italian joviale, literally "pertaining to Jupiter," and directly from Latin Iovialis "of Jupiter," from Iovius (used as genitive of Iuppiter) "Jupiter," Roman god of the sky (see Jove). The meaning "good-humored, merry," is from astrological belief that those born under the sign of the planet Jupiter are of such dispositions. Related: Jovially. diurnal (adj.)
late 14c., from Late Latin diurnalis "daily", from Latin dies "day" + -urnus, an adjectival suffix denoting time (compare hibernus "wintery"). Dies "day" is from PIE root *dyeu- "to shine" (cognates: Sanskrit diva "by day," Welshdiw, Breton deiz "day;" Armenian tiw; Lithuanian diena; Old Church Slavonic dini, Polish dzień, Russian den), literally "to shine" (compare Greek delos "clear;" Latin deus, Sanskrit deva "god," literally "shining one;" Avestandava- "spirit, demon;" Lithuanian devas, Old Norse tivar "gods;" Old English Tig, genitive Tiwes, see Tuesday).

دوشنبه، دی ۰۸، ۱۳۹۳

معنی نام افغانستان

Esfandiari Omid‎
آقای مفرد گرامی، ریشه واژه " افغانستان" چه می باشد؟ بغان-ستانا ، بغان امستانا ... که بغ تبدیل به فغ شده است؟
Javad Mofrad
تصور میکنم کلمه افغان به صورت او-فغ-ان به معنی خداپرست نامی بر پختوها (پاکان خداشناس= ابدالی ها) بوده است. احتمال دیگر مأخوذ بودن آن از نام سرزمین هرخوائیتی (پرآب) است که در منابع هندی به صورت آواگانه (محل آب) آمده است. از آنجاییکه نام افغان بیشتر به صورت نام قوم پشتون مطرح بوده است تا نام هرخوائیتی (آراخوزی، رخج) لذا نظر اول را مرجح می دانم.
دیاآکو کیانی
درود بر استاد مفرد گرامی. از پیگیری ریختهای کهن نام افغان که " اوگانه / اپاگانه " باشد در سنسکریت واژه های "ओगण ogaNa به مانای همبسته (united)" و "अपघन apaghana adj. cloudless (بدون ابر) که از پیشوند "اپی(=بدون یا بدور) و "گانه=(ابر) ساخته شده است یافتم. "گانه" ماناهای فراوانی دارد که اگر بهر نخست نامواژه افغان را پیشوند "اپی/ابی/اف" به مانای "بدور بودن و بی" بدانیم ماناهای فراوانی پیدا میکند.
Javad Mofrad
احتمال آلترناتیوهای دیگر هم من از اشتراک نام افغان و ابدالی و پاکتیک در معنی پاک و خداپرست و برگزیده بیشتر به هیئت او-فغ-ان (خداپرست و خداپرستان) باور دارم. این را ضمن مقاله ای در باب نام هندوستان و افغانستان از سایتهای افغانی مطرح کردم و مورد توجه شان قرار گرفت.
دیاآکو کیانی
یکی از ماناهای "گانه" در سنسکریت این است: گروه خدایانِ پایین تری مانا میدهد गण gaNa . troops or classes of inferior deities
Javad Mofrad
ممنون دوست عزیز با این راهنمایی کمک بزرگی نمودید: اگر جزء اول "اَوَ" را به معنی اوستایی و سانسکریتی یاری و پشتیبانی بگیریم در این صورت اَوَگانه هم به همان معنی اَوَ-فغ-انه (محل خداپرستان) میگردد. این جا دو سند لغوی از دو هیئت نام افغان، یعنی افغان و اوگانه به هم میرسند که من قبلاَ با عدم اطلاع از این معنی سانسکریتی "گانه" بدین نتیجه نرسیده بودم.
دیاآکو کیانی
درست میفرمایید استاد گرامی. نخست بخش یکم واژه را پسوند "اپی" گرفته بودم. ولی اگر پیشوند را "اَوَ" بگیریم ریشه یابی شما از هردو سو درست مینماید. چنانکه میدانیم این سرزمین از دیرباز جایگاه خدایان و بتها و ایزدان بوده است.
Esfandiari Omid
"بغان-ستانا ، بغان امستانا" نقل از مرحوم عباس مهرین(شوشتری) است: " اگر فرض را از کلمات فرس قدیم بگذاریم ...اقامتگاه خدایان خواهد بود که... با "بغا" ی هخامنشی مترادف و در انطباق با اظهارات فردوسی پیروان دیوه یسنی ، در جنوب، ساکنین دره کابل بوده اند.."
Javad Mofrad
نام قدیمی پشتوها یعنی پاکتیک ها هم که در سانسکریت در هیئت phakh-tik به معنی عقیده مند روش (مؤمن) است. این نیز گواه آن است که معنی ابدالی و افغان "مردان خدا" و "خداپرستان" بوده است بنابراین نظر عباس مهرین در مورد نام افغانستان نیمه درست بوده است. یعنی منظور از اوگانه/افغانه محل مردان خدابوده است نه محل خدایان آنها.

شنبه، دی ۰۶، ۱۳۹۳

اتیمولوژیهای احتمالی نام استانبول

گفته میشود نام شهر استانبول از عبارت یونانی εἰς τὴν Πόλιν (با تلفظ ایستین پولین/ایستیم بولین) به معنای «به سوی شهر» (کنار شهر) گرفته شده بود. معذا تصور میکنم برداشت های دیگر نیز ممکن است. چهار سال پیش آن را با سنگ محک هیتی چنین سنجیده بودم: ریشه جالبی هم در زبان هیتی به صورت "آساندول-پول-این" برای نام استانبول پیدا میشود که به معنی محل مربوط به ملوانان است. با توجه به جایگاه گذرگاهی (بغاز بسفر= گذرگاه گاو) این شهر بزرگ تصحیف نام استانبول از این نام دیرین هیتی به نظر می رسد. بر این پایه ها ریشه گم شده نام بیزانس را هم در کلمه هیتی "پِسیا" (علی القاعده همان بیزیا) پیدا نمود که به معانی "دور کردن و گذر دادن و با نیرو به پیش راندن" است.
اگر نام بیزانس Βυζάντιονرا در یونانی مشتق از کلمه بیس bus (گاو) و به معنی معادل گاو بگیریم در این صورت نام استانبول با واژه گاو و نام بغاز بسفر و نام بانی آن مربوط است. جالب است که معنی لغوی ایتالیا نیز در این رابطه بوده و به معنی سرزمین گاو جوان است.

چهارشنبه، دی ۰۳، ۱۳۹۳

ریشۀ فارسی زمان

Mehdi Fatemi پارسی میانه: زمان/زمنگ. پهلوی اشکانی: ژمان/ژمن.
Amin Keykha تِمِن یا تامن هم کردی است که همریشه ی تایم است
Amin Keykha مثلا تمن دریژ بیت! یعنی سن و سالت دراز باد
Javad Mofrad تمن/تامن کُردی حلقه واسط بین زمان فارسی و تایم انگلیسی به نظر میرسد.
Javad Mofrad: time (n.) Old English tima "limited space of time," from Proto-Germanic *timon- "time"
(cognates: Old Norse timi "time, proper time," Swedish timme "an hour"), from PIE *di-mon-, suffixed form of root *da- "cut up, divide" (see tide (n.)).
دا(4) اوستایی هم به معنی چیدن و بریدن و تقسیم کردن است. جزء مون را میشود در زبانهای هندواروپایی به معنی ماه و از ریشه ما (سنجیدن) گرفت.

سه‌شنبه، دی ۰۲، ۱۳۹۳

ریشه یَل فارسی

از قرار معلوم طبق قاعده قابل تبدیل بودن "ر" و "ل" به همدیگر، واژۀ یَل زبان فارسی با مترادفهایش ایرو-اس یونانی، هِرو-س لاتین و گِروی روسی همریشه است. ریشۀ اوستایی و سانسکریت آن "ویرَ"/"ویرو" (یل، پهلوان) است که در کُردی به صورت های ویرا و ویروک زنده مانده است. این نام به صورت ویله در زبانهای ژرمن معادل نام خدای رعد "تور" و به معنی جنگنده مصمم گرفته شده است: وِل و ویلان و در نتیجه ویله در فارسی به معنی رها و آزاد بوده است و این در فارسی به صورت یله نیز آمده است. لذا ویرو اوستایی به معنی یل می توانست به صورت یرو تلفظ گردد. و از آنجایی که برخی حرف "ر" های زبانهای قدیم ایران علی القاعده در فارسی به "ل" تبدیل شده اند، لذا یرو می تواند به یلو و یله و یل مبدل گردد.

ریشه کلمه پارچ

بیشتر احتمال دارد پارچ از ریشه سانسکریتی prthu و پرثو اوستایی perethu به معنی فراخ و عریض و گشاد بوده باشد.

یکشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۹۳

ریشۀ یلدا در زبانهای ایرانی

در سالهای قبل یلدا را از ریشۀ ایرانی یار-دا (تقسیم سال) بر پایۀ یار (سال) و دا(۴) به معنی تقسیم کردن گرفته ام. امّا الان متوجه میشوم یاردا با منظور داشتن دا(٢) به معنی آفریدن و ساختن نیز در مفاهیم آفرینش سال یا آفرینش یار و یاور به روشنی در مورد یلدا مصداق دارد. یعنی از آن جایی که می دانیم که ایزد مهر نور و روشنایی خدای یاری و یاوری بوده است، پس در مفهوم ایرانی یَلدا (یاردا) هم تقسیم و آفرینش سال در صبح شب یلدا (در کوتاهترین روز سال، تجسم طفولیت ایزد خورشید)، هم زمان تولد و آفرینش ایزد نور و روشنایی یاری (از ریشه اوستایی "یا" = مهربانی کردن) و یاوری (از ریشه اوستایی اَوَرِ) یعنی ایزد مهر (خورشید شکست ناپذیر) توأماً مستتر است. ریشۀ یار (یال، یل) در اوستا به صورت "یا" به معنی مهربانی کردن و یاری نمودن آمده است. بنابراین در اساس یاردا (یلدا) به معنی آفرینش و تولد ایزد مهر است.

عِراق به معنی سرزمین سرسبز

Mehrdad Malekzadeh اگر نام-واژۀ عَراق (عَراق عجم/عَراق عجمی) همان عِراق (عِراق عرب / کشور همسایۀ کنونی مان) نباشد، و برخاستۀ از شکل نخستینۀ ایرانی-فارسی به مانند اَراک باشد [کمااینکه چنین کردیم و اَراک را همچون نام بر شهری نوبنیاد (سلطان آباد) نهادیم]، برای این "اراک" چه ریشه شناسی را پیشنهاد می کنید؟ (بسیار گنگ یادم می یادم که شاید در این باره در همین صفحه پیشترها گفتگویی شده باشد؛ ندانم!)
Hamid Reza به گمانم ریشه سامی دارد. صورت اراک مانند ایلام به جای عیلام تنها سره نویسی و ایرانی سازی است. محمد ملایری چه ریشه ای برای آن پیشنهاد می کند؟ امیدوارم که مانند تحلیل ایشان از واژۀ ادب نباشد!
Erridu Pizir به هرتسفلد ارجاع داده و واژه ی ایراگ به معنی سرزمین پست...
Erridu Pizir من هم به گمانم ریشه سامی دارد ولی هر ریشه ای داشته طبق نوشته های دوره اسلامی نخستین ، تلقی مسلمانان از آن نه به صورت جغرافیایی عراق امروزی بلکه به عنوان معادل سرزمین ایرانشهر بوده و دلیل آن هم مرکزیت جغرافیایی ایران در جغرافیای ساسانی به عنوان دل و ناف زمین بوده . اما عراق امروزی در واقع نام کاملش سواد العراق بوده یعنی سرسبزترین جای ایرانشهر که معادل دل ایرانشهر یا به قول مسعودی لب العراق . من با این تعبیر کاملا موافقم. طبق اوستا کناره ی سرزمین اساطیری وه دائیتی دارای بهترین های همه چیزند جایی که مردمانشان ازائیریه هایند.....جغرافیای ایران ساسانی بر اساس همین تفکر شکل گرفته لب جهان ایرانشهر است و لب ایرانشهر پایتخت آن است که همان عراق امروزین باشد....جالبه که از دوره خسرو اول به بعد ساسانی ها ازعراق بیشترین خراج کشور رو دریافت می کردند و گفته شده که آغاز مساحی زمین ها برای اصلاحات مالیاتی از همین عراق و در زمان قباد انجام شده تو آثار جغرافیایی اسلامی هم مرکز عالم عراقه و تقسیمات مغرب و مشرق بر اساس مرکزیت عراقه و جغرافی دانان اسلامی هم دلیل این کارشونو پیروی از سنت ایرانیان می دونند.
Sajad Amiri شاید با استفاده و استناد به منبعی که تا به حال به آن توجهی نشده است بتوان تا حدی به جواب رسید. به نظر من نیز واژه عراق به عنوان یک نام جای، صورتی معرب از واژه ایرانی "ایرگ ērag "(سرزمین پست )است. این فرضیه با تکیه بر متن آرامی بابلی یک کاسه سفالین یافت شده از حفریات محوطه باستانی نیپور، متعلق به اواخر دوره ساسانی به شدت تقویت میشود (اینک در موزه بریتانیا با شماره IM 76107 ). در این متن فهرستی از اسامی جغرافیایی سرزمین فعلی عراق ارائه شده است و ما در اینجا احتمالا قدیمی ترین منبعی که نام عراق را به عنوان نام جغرافیایی استفاده کرده است آن هم به صورت اصیلش یعنی ایراگ روبرو هستیم. متن آرامی سطر ششم این کاسه جادویی که در واقع یک طلسم است به قرار زیر است:
אשׁבעית עליכונ רוחי בבל וערב רוחי אירג ומישׁונ רוחי פרת ודגלת נהרה תדיזעונ ʼšbʻyt ʻlykwn rwḥy bbl wʻrb rwḥy ʼyrg wmyšwn rwḥy prt wdglt nhrh tdyzʻwn
من قسم میدهم بر شما، ارواح بابل و عرب ، ارواح ایرگ و میشان، ارواح رودهای فرات و دجله که خاموش شوید ....
همانطور که مشخص است ما در اینجا فهرستی از اسامی جغرافیایی محدوده بین النهرین شمالی و جنوبی را داریم. واژه عرب در اینجا اشاره به سرزمینی دارد که دردوران ساسانی با صورت Arbāyistān آن را می شناسیم. بابل و میشان نیز نام هایی آشنا هستند، همچنین دجله و فرات. تنها می ماند نام جای ایراگ: ʼyrg : אירג ، در این متن. بی تردید اگر در اواخر دوران ساسانی صورت " ایراگ " نام جایی در سرزمین بین النهرین بوده است، که بر اساس این متن ظاهرا اینگونه است، عراق صورت معرب این واژه است. مطمئنا متن آرامی این کاسه از مهمترین منابع برای بررسی ریشه نام عراق به شمار می رود که متاسفانه اصلا هم منبع شناخته شده ای نیست.
Erridu Pizir راستی دوستانی که عراق را با کناره و خارج یکی می دانند شاید ریشه شو بتونن در ترکی پیدا کنند! http://forum.wordreference.com/showthread.php?t=2336345 IRAQ Etymology - WordReference Forums Is this the correct etymology of Iraq? Or is there another one? Proto-Turkic: *ɨra-k Altaic etymology: Altaic etymology Meaning: far, distant Russian meaning: далекий Old Turkic: ɨraq (OUygh.) Karakhanid: jɨraq (MK, KB) Turkish: ɨrak adv. FORUM.WORDREFERENCE.COM
Javad Mofrad ایراک در ترکی آذری هم در اصطلاح "ایراخ جانوندان" یعنی "دور از جان شما" به صورت ایراخ به کار می رود. در این که هم در عربی و هم در ترکی هست لذا بعید است این وسط در زبانهای ایرانی نبوده باشد.
Javad Mofrad معنی اکدی و آسوری اِراک، ناحیه سرسبز و رنگی را نشان میدهد. نظر به همراهیش با میشان در کاسۀ جادویی احتمالاَ کسکر (ناحیه سر سبز؟) بوده باشد. یک کسکر (دولاب) دیگری در گیلان بوده است :
erāqu [Colors] to be(come) yellow, to be(come) green (D), to turn pale

مطابقت معنی نام آراتتا با ایران

جالب است که نام آراتتا به صورت آرَته در سانسکریت به معنی نجیب با معنی ایران یکی میگردد:
आरत Arata adj. Gentle

جمعه، آذر ۲۸، ۱۳۹۳

معنی ایرانی اسفناج

واژه های مشابه با اسفناج برای آن در زبانهای اروپایی نیز وجود دارند از این روی واژۀ یونانی اسپیناکیون را مأخذ آن می دانند. به هر حال ریشۀ فارسی میانی سپینج به معنی افزاینده خوشبختی و سلامتی برای آن بسیار قابل توجه است.

چهارشنبه، آذر ۲۶، ۱۳۹۳

نامهای باستانی برخی اماکن باستانی بین همدان و بروجرد

در کتیبه شیلخاک اینشوشیناک در میان بیش از ٢٥٠ شهر که وی گشوده و برخی قابل خواندن هستند، در گروه پنجم دو نام شاپورنامشهوم و بیت ایشتار در وجود شاپورخواست و الشتر قابل شناسایی هستند؛ لذا مناطق مذکور در این گروه را باید بین هرسین، همدان و بروجرد جستجو کرد. ما در اینجا این گروه را از صفحه ٨٨ کتاب ایران در سپیده دم تاریخ جورج گلن کامرون، ترجمۀ حسن انوشه می آوریم و نامهای جغرافیایی کنونی مشابه و محتمل را در داخل پرانتز جلو نامهای مربوطه می آوریم: "اسامی شهرهای گروه پنجم که هنوز می توان آنها را خواند عبارت اند از: طورنات (تویسرکان)، شاهانتا (شاه آباد در جنوب نهاوند)، بیت ریه هاپی ("خانۀ شبان بزرگ"/ نهاوند= محل آسایش)، بیت باهه (باباجان)، شاپورنامشهوم (نامی کاسی به معنی "از آنِ پشتیبان خدا"، شاپورخواست/چغلوندی)، شاید بیت ایشتار (الشتر)، هوراتو (مراد)، ایشیر توشا اداد ("حرم اداد"، کنگاور= دژ دختر باکره)، شاآپتیما (سامن یا پیامن، [شا = از])، بیت ریتوتی بزرگ (رنگرزان/ رئوک رزان= رزان با شکوه) و کوچک (رزان)، بیت ایتاتو (اشتاد)، رشو (فش)، بیت ریکیم اداد (خانۀ تندر اداد، ازندریان)، بیت موگیا (قابل تفسیر به محل گیاه مُو، ملایر/مل-آور)".

دوشنبه، آذر ۲۴، ۱۳۹۳

معنی نام هومبابا

جزء "هومبا" در فرهنگ لغات سومری به معنی رستنی ها و "با" به معنی مسئولیت داشتن است. بنابراین هومبابا به معنی مسئول رستنیها بوده است. بدین ترتیب این ایزد نگهبان جنگل درختان سدر، یادآور کاشّو ایزد قبیله ای و نباتی کاسیان و ایزد نباتی بین النهرینی نین گیش زیدا است که تصور میشده است دو مار برشانه های وی رسته است. همسر نین گیش زیدا (فرمانروای درخت خوب)، گشتی نانّا (الهۀ تاک) بوده که دربابل با کاشیتو، همسر کاشّو معادل گرفته میشده است. نام کاشّو نیز به صورت کاشتهو در سانسکریت به معنی درخت و گیاه است. نام کنونی لُران (اعقاب کاسیان) به معنی درختان جنگلی است. نام قدیمی دیگر ایشان یعنی بودین را میشود با بوته فارسی و یا بودهای سانسکریت به معنی شکوفه مقابله نمود.
ظاهر نام هومبابا با نام ایزد بزرگ عیلامیان هومبان مطابقت می نماید:
هینز، خدا و الهه کورانگون را که تاج شاخدار بر سر دارند و با مار و آب مربوط شده اند، هومبان و همسر او پارتی میداند. جالب است که دکتر یوسف مجید زاده در تاریخ و تمدن عیلام صفحه 96 نام هومبان را به معنی گُل آورده و ایزد گلدان پُر آب به دست کورانگون را همان هومبان می داند ولی تصور میکند که الهه کنار وی پی نی کیر یا کیریرشا است.
معلوم میشود مخاصمین بین النهرینی عیلامی ها از خدای گل و گیاه عیلامیها یعنی هومبان، غول ترسناک و زشت نگهبان جنگل سدر هومبابا را ساخته و تحقیرش نموده اند، ولی از خلال مشترکات آنها به سادگی می توان این همانی اصل آنها را معلوم می نماید. به نظر میرسد اسطورۀ خضر (رهبر ملکوتی سرسبزی و دریا) در جنوب ایران با پرستش این ایزد عیلامی مربوط بوده باشد.
نام الهه رستنیهای کاسیان (کاشّوها، اسلاف لُران)، کاشیتو بوده است. کشیتیجا و کاشتهه در سانسکریت به معنی درخت هستند. نام قوم کهن کوتی در سمت آذربایجان و کردستان هم در سانسکریت به معنی درخت و در زبانهای قدیم ایرانی به معنی سگ است. اسم گیل و گیلان را هم میشود از واژۀ گیاه گرفت. این موضوع میتواند نشانگر قرابت قومی و فرهنگی کاسیان و کوتیان و نیز تقدیس درخت مقدس در نزد ایشان بوده باشد. اگرنام کادوسی را مرکب از کوتی/کوتو (درخت) و اوسی (خواهش کننده و پرستنده) بگیریم معلوم میشود چرا مردم گیلان را دروغپرستان ورنه نامیده اند که در واقع دارو-گ پرستان یعنی درخت پرستان بوده است.نام کادوسی به صورت کا-توزی (کا/دوذی) دراوستایی و سانسکریت به معنی پرستنده موجود شتابنده (بزکوهی) است.
نام باستانی دریای مازندران در زبان سومری دریای گل تی تی (گیاه عمر جاودانی، نیلوفر آبی؟) بوده است

جمعه، آذر ۲۱، ۱۳۹۳

مشابهت نامهای اَساف و نائله با مجنون و لیلی

به نظر میرسد اصل نام اَساف، اَصفی به معنی یار مهربان بوده و با الهام از اسطوره عاشقانه دینی کهن ایشتار (پاک و باکره) و تموز (فرزند اصلی) پدید آمده بوده است، ولی به هر حال با توجه به اینکه اَلسفیه (≈اَسفه) به معنی مجنون و دیوانه است و نام نائله (بخشنده و نیک) با کمی تغییر تلفظ، نظیر آن چه در تبدیل نام شهر نیلان به لیلان اتفاق افتاده، قابل تبدیل به لیلی است؛ لذا می توان تصور کرد که داستان عاشقانه معروف همین دو بت قریش است که در عهد اسلامی به صورت داستان لیلی و مجنون در آمده است.
در دایرة المعارف بزرگ اسلامی میخوانیم:«اساف و نائله» نام دو بت مشهور اعراب جاهلی بود. بر اساس داستان‌های کهن عرب، اساف، پسر یعلی از قبیله جُرهم در یمن، به یکی از دختران به نام نائله، دختر زید، عشق ورزید. آن دو در موسم حج عازم مکه شدند و چون درون کعبه خلوتی یافتند، دامن به گناه آلودند. پس خداوند هر دو را مسخ کرد و به سنگ تبدیل نمود. صبحگاهان مردم آن دو را از کعبه بیرون کشیدند و در پیشگاه کعبه نهادند تا مایه عبرت دیگران باشند. چون مدتی گذشت و پرستش بتان رواج یافت، این دو نیز مورد پرستش قرار گرفتند و در شمار بت های خزاعه و قریش در آمدند. در آغاز، اساف در کنار کعبه و نائله در کنار چاه زمزم بود، سپس قریش هر دو را کنار زمزم بردند. از آن پس آن دو را با جامه های زیبایی می‌آراستند، گوسفندان و شتران بسیار برایشان قربانی می‌کردند و نزد آن دو سوگند می‌خوردند. آنان طواف را با اساف آغاز می‌کردند و با نائله به پایان می‌رساندند.
برخی گفته اند که مردم پس از آنکه این دو بت را از کعبه بیرون کشیدند، اساف را در صفا و نائله را در مروه نهادند؛ تا اینکه قصی بن کلاب آن دو را به مقابل کعبه نزدیک زمزم منتقل کرد.
بنا بر روایتی، عمرو بن لحی پس از آن که بت هبل را از شام به مکه آورد و بت‌پرستی را در سرزمین حجاز رواج داد، مردم را به پرستش اساف و نائله نیز فراخواند، و پس از هبل این دو بت نخستین بت‌هایی بودند که مورد پرستش قرار گرفتند؛ برخی نیز گفته‌اند که این بت‌ها را نیز عمرو بن لحی با خود از شام به مکه آورده، و داستان مسخ آن را به تقلید از افسانه های کهن ساخته است. اساف و نائله تا سال 8 هجری پرستش شدند، تا در هنگام فتح مکه ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آن دو را با دیگر بت‌ها شکست.

چهارشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۹۳

ریشۀ سانسکریتی و بلوچی واژۀ فارسی سامان به معنی مرز

يوسوه موفو‎،گویش های ایرانی نو New Iranian Dialects
دوستان عزيز واژه ى سمرهيت يعنى چيست؟
Javad Mofrad, सीमारहित sImArahita adj. without boundaries
Ahmed Yaqoub Houti, Dar Balócí: símá
سيمسر sím+sar = مرز و سرحد
Javad Mofrad, सीमन् sIman f. frontier
معلوم میشود کلمه سامان فارسی به معنی مرز و سرحد از ریشۀ همین سیمَن سانسکریت و سیم بلوچی است. سمر-هیت به زبانهای ایرانی به معنی سه عدد سد است.

سه‌شنبه، آذر ۱۸، ۱۳۹۳

چند شباهت بین کوروش و فریدون از محمدمهدی جوکار

1- فریدون با دو دختر ضحاک ازدواج کرد کوروش با دختر آستیاگ ازدواج کرد.
2- فریدون ضحاک را در دماوند درغل و زنجیر کرد بگزارش آستیاگ بدستور کوروش دستگیر شد و بگزارش کتزیاس توسط عوامل خودسر کوروش کشته شد و بگزارش هرودوت تا پایان عمر در دربار بود.
3-فریدون منقرض کننده حکومت ضحاک است و کوروش منقرض کننده حکومت آستیاگ.
4- ضحاک طبق اساطیر پادشاهی ستمگر بود استیاگ نیز به نقل از تواریخ فردی ستمگر بود آنچنانکه هرودوت درباره وی گوید «علت اصلی پذیرش یوغ پارسیان از سوی مادها پس از 128 سال فرمانروایی در آسیای علیا تا رود هالیس - جز در زمان سکاها- خشونت و سنگدلی و ستمگری آستیاگ بود!» ن.ک. کتاب 1 بند 130.
5- فرار فریدون و مادرش فرانک (سیاهگوش) از مأموران ضحاک، شبیه نجات دادن کوروش کودک از امر قتل وی توسط آستیاگ و سپردن وی به دایه ای به نام سپاکو (سگ/سگ وحشی) است. (بند افزودۀ من)

اتیمولوژی خربزه و انگل

اتیمولوژی خربزه
به گفته مهدی فاطمی خربزه از تحول خربیزگ در پارسی میانه پدید آمده است. ترکیب آن به نظر من از این قرار است: خر (بزرگ، خارا) و بیزگ که آن را میتوان با بانزنگه اوستایی (اندازه، بزرگی، درازی) مطابق دانست. حروف "اَن" بانزنگه خیشومی بوده و می توانستند با گذشت زمان با حرف "ای" و "اَ" جایگزین شوند. واژه معادل، قار-پیز زبان ترکی (لابد برگرفته از ایرانیان سمت سغد و خوارزم) است که در مورد هندوانه به کار میرود و می توان آن را در فارسی و سانسکریت به معنی دراز شونده و گسترش یابنده سترگ (=خر-پیس/پیز) معنی کرد. معهذا ریشه هندواروپایی مشترک قارپوز را به معنی دارای بریدگی ها و خطوط متعدد آورده اند که این معنی هندوانه (میوه راه راه) هم میباشد: کهَرَ-بوس/بوجَ در سانسکریت یعنی بریده شده به تقسیمها و سطوح . اگر خربزه را خر-بی-ایزگ هم بگیریم باز به همان معنی دارای ویژگی بزرگ را خواهد داد. ایزگ/ایژگ در فارسی میانه هم علامت اختصاص و هم علامت تصغیر است. ولی اگر ترکیب اصلی خربیزگ را کِهرپ-ایزگ/کَرپ-ایزگ بگیریم در این صورت آن به معنی پیکره یا پیکره کوچک خواهد بود.
در مجموع ریشه هندواروپایی مشترک قارپوز را به معنی دارای بریدگی ها و خطوط متعدد آورده اند که این معنی هندوانه (میوه راه راه) هم میباشد(از مصدر هند فارسی به معنی راه در فرهنگ فارسی معین): کهَرَ-بوس/بوجَ در سانسکریت هم که همان خربزه است یعنی بریده شده به تقسیمها و سطوح. کوتگ بلوچی هم را در سانسکریت می توان دارای بریدگی ها گرفت.
اتیمولوژی انگل
به نظر میرسد انگل از ریشه اَنگَ سانسکریت به معنی ضمیمه و عضو و عضو اضافی بوده باشد. پسوند اَل علامت نسبت است.

دوشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۹۳

معنی پورتورا آسپیان

در اثبات اینکه پارس به معنی سگ وحشی و پلنگ بوده است، می توان به عنوان پورتورا-آ- سپیان (فرزند منسوب به سگ وحشی/پلنگ) استناد نمود که در شجره نامه فریدون (هخامنش/کوروش) تکرار شده است. خود نام فری-ایتون به معنی دوست منش، مترادف هخامنش و هخامنشی (کوروش هخامنشی) است. موسی خورنی مورخ ارمنی عهد ساسانی نام ایشتی ویگو (=ثروتمند، آستیاگ) را در رابطه با مخاصمش کوروش به صورت آژدهاک آورده است که صورتی ازنام اژی دهاک است. این موضوع حاکی از مطابقت خود فریدون (مخاصم اژی دهاک) با کوروش (مخاصم آژدهاک/اژدیاک= ثروتمند) است. ویژگی فریدون هم همان ویژگی کوروش است:
فريدون بيدار دل زنده شد.... زمان و زمين پيش او بنده شد
سرش برتر آمد ز شاهنشهان.... بداد و ببخشش گرفت اين جهان
حتی دوران تحصیلات ابتدایی ام از شباهت داستان کودکی فریدون و کوروش، تردیدی نداشتم که فریدون اساطیری همان کوروش تاریخی است.
در توضیح مطلب گفتنی است، نام پارس را سوای کناری می توان به معنی پلنگ هم گرفت. چه اسطوره مربوط به سپاکو و جنس پوست پلنگی درفش کاویانی آن را با پلنگ مربوط میسازد. ایرانیان باستان ببر و پلنگ را سگ وحشی (تورَ-سپه، سپاکو) می نامیده اند. این موضوع را از تطابق نامهای ویشتَ-سپه (سگ وحشی)، تیگران (ببر) – فرمانروای ارمنستان و نواحیی از ماد در عهد آغاز حکومت کوروش - و دریده شدن ثریته توسط سگان وحشی (ببران) درسمت دریای فراخکرت (مازندران) میشود، متوجه شد.‬ پارس در زبان سکایی که به ترکان رسیده به معنی پلنگ، توتم پارسها بوده است. از این روی است که پارسیان درفش کاویانی خود را از پوست پلنگ ساخته بودند.
پارس به معنی پلنگ در واقع به معنی ستیزنده و پرخاش کننده از ریشه پَرِته/پَرِثه اوستایی است. فعل پارس برای سگان هم به معنی ستیزه کردن و پرخاش کردن است ولی این فعل ربط مستقیمی با پارس به عنوان اسم پلنگ و نام قوم پارس ندارد.

یکشنبه، آذر ۱۶، ۱۳۹۳

تانائیس نام احتمالی کهن دربند قفقاز

خارس میتیلنی رئیس تشریفات دربار اسکندر در ایران که گفتارش در باب زریادر (زریر) و برادر بزرگترش ویشتاسپ در کتاب ضیافت سوفسطائیان آتنه ئوس باقی مانده است، گوید:
"ویشتاسپ در ماد و کشور پایین (=اَاُرَ-ارتهه، اورارتو) حکومت می کرد و برادر کوچکش زریادر بالاتر از دروازه کاسپی تا تانائیس."
دروازه کاسپی با سر دره خوار گرمسار مطابق می دانند که محل تلاقی راههای ماد به خراسان و گرگان بوده است. ولی بی شک منظور از تانائیس رود تانائیس (دون) در شمال دریای سیاه نیست، بلکه به قرینه از نام دروازه کاسپی نام تنگه ای در سمت ماد کوچک (آذربایجان) بوده است و این نتیجه گیری ما را به سمت دروازۀ دربند (باب الابواب) می برد. چون نام تانا-ئیس را به اوستایی و سانسکریت می توان به معنی محل تنگ (گذرگاه تنگ) گرفت و این گویای معنی فارسی دربند است. چوق و چورا (در هیئت چیرَ) و جورا (در هیئت جورو) که نامهایی بر دربند بوده اند، به ترتیب در فارسی و سانسکریت و آذری به معنی باریکه آمده اند که ممد همان نظر ما از تنائیس (محل تنگ) هستند.
در تأیید این نظر گفتنی است، در فقره 125 فروردین یشت اوستا از سرزمینی به نام تَنیه به همراه نواحی موژی (=مود، محل خوشگذرانی) و رئوژدیه (=رئو-جتیه، سرزمین پرندۀ اساطیری با شکوه) نام برده شده است که می توان آنها را به ترتیب با دربند قفقاز و کامبیسنَ/شابران (محل شادی و خوشگذرانی) و کادوسیا (=کاتوزیا، محل پرستندگان پرندۀ درندۀاساطیری توژی) مطابقت داد. در فقره بعدی نام کشور سائینی (عقاب) به میان می آید که غالباَ سرزمینی در قفقاز به شمار آمده است به تصور من آن همان هایک (عقاب)/هایاسا یعنی سرزمین ارمنستان است که نامش از اَر (=آله، عقاب) مأخوذ است.

مطابقت سکائیان برگ هئومه و سکائیان تیزخود با دربیکان و پارتها

در کتیبه های داریوش در شمار رعایای هخامنشیان از دو قبیلۀ بزرگ سکایی به نامهای سکائیان برگ هئومه و سکائیان تیزخود نام برده شده است که به ترتیب به سکائیان دربیکی (پارسیان چادرنشین دروپیکی، دری) و پارتها (پَرنی ها) مطابق به نظر میرسند:
نام سکائیان دربیکی - که از سمت جنوب از مرز تا گرگان پخش بوده اند - به صورت دَربها در سانسکریت به معنی نوعی گیاه مقدس است و این معنی در نام پارسی آنان یعنی دروپیکی (پایندگان گیاه مقدس [هئومه]) نیز مشهود است.
در مورد مطابقت پارتیان (پَرنی ها) - که به قول استرابون و ژوستن اصلیت سکایی داشته اند- با سکائیان تیزخود کتیبه های داریوش گفتنی است که واژۀ پارت و پرنی را می توان از ریشه واژه های اوستایی پَرَ (فرا)، پَرُ (بالاتر)، پئوروَ (جایگاه پیشین) و پئوروَتا (جای بلند، ستیغ) و کلمات سانسکریتی پورَس (پیش، جلو) و پورتَس (در ابتدا، نوک) گرفت و آن را به همان معنی دارندگان کلاهخودهای بلند و نوک تیز این سکایی تباران به حساب آورد. حسن پیرنیا در جلد سوم ایران باستان ، صفحه 2657 می آورد: "چنانکه از مسکوکات اشکانیان دیده میشود تاج پادشاهان اشکانی ابتدا کلاه مخروطی شکل کوتاه سکایی بوده است".این در صورتی درست است که نام سرزمین باستانی پَرتَوَ (کناری) ارتباط مستقیمی با نام قوم پارت نداشته نباشد چه به قول دوستمان مهدی فاطمی در آن صورت نام سکائیان تیزخود و پَرتَو َ همزمان جداگانه در کتیبه های داریوش ذکر شده اند.

شنبه، آذر ۱۵، ۱۳۹۳

نامهای قدیمی رودهای کارون و کرخه و دز

Farshid Farhaadi
دوستان و استادان گرامی، یک پرسش :
رودخانه کارون در زمان عیلامیان چه نامیده میشد " اولای " ؟ پس کرخه چه نام داشته است؟ چهره یک عیلامی
Javad Mofrad
درکتاب بین النهرین باستان ژرژرو نام باستانی کارونUknu آمده است. ظاهراَ اولای (بالایی) نامی است که یونانیها برای این رود یا رود کرخه در عهد هخامنشی آورده اند. تصور من این است که نام ایرانی کارون رود کاریزها بوده است که در کتابهای پهلوی یاد شده است. چون جاودانی کنار رود کاریزها فرتاخشت خومبیگان است که میتوان نام او را به معنی فرتاخشت از خاندان خومبابای اساطیری عیلامی تصور کرد.
Farshid Farhaadi
ممنونم جناب مفرد کتیبه های اشوری کارون را اولای ننامیده اند؟ وشاید کرخه را..... Reza Rd
سرپرسی سایکس نام قدیم کارون را اولای Ulai/ Ulay و نئارکوس/ نئارخوس به نام پازی تیگریز یا پزی تیگر = پس تیگر Pasritigre (دجله کوچک) و اعراب به آن دجیل نامیده اند. دکتر بهمنش آن را با نام اولایی Oulai یا Eulaeus [تاریخ ملل قدیم آسیای غربی، ص ] و پی یر بریان با نام های پزی تیگر/ پس تیگر Pasritigre به کارون منتسب کرده اند. پی یر بریان در ادامه می افزاید که نیارخوس یا نئارخوس سردار اسکندر مقدونی از طریق این رود به اهواز رسید. [ تاریخ امپراتوری هخامنشی، ج 1، ص 800] در یکی از منابع، نام قدیم کارون، پیرین [پُر، لبریز؟] ذکرشده است. [ تاریخ سیاسی ایلام باستان، ص 65]
Farshid Farhaadi
ممنونم جناب دستیاران گرامی. تیگر به معنی تند وتیز نام دجله بود,اولای کرخه یا کارون بوده. پیرین هم احتمالا نام کارون بوده است اما اغلب این نامها از دوران هخامنشی و یا اوایل مقدونی هستند, نامهای منابع اشوری یابابلی برای انها چیست؟خود عیلامیان که منابع محدودی دارند شوربختانه و روی همین نامهای متعدد مکانهایی که در کتیبه های عیلامی ذکر شده کار و تحقیق زیادی,نشده.مثلا شاه هانی شاه ایذه کوهستان مالمیر را پاسی مینامد و برای شهر ایذه دو نام ذکر میکند......
Javad Mofrad
ظاهراَ کتیبه های بین النهرینی اسمی از اولای نبرده اند. نمی دانم نام اوکنو را منابع بین النهرینی یا خود منابع عیلامی ذکر کرده اند. به هر حال به نظر میرسد همین نام باشد که در پارسی به صورت او-کَن-و به معنی آب محل کنده شده به رود کاریزها و چاهو و در عربی به حفر ترجمه شده و نامهایی برای این رود شده اند. نام اوکنو به اکدی معنی ماده آبی رنگ میدهد که می تواند اشاره به رنگ آبی رود شاهو یکی از شاخه های کارون بوده باشد. نام اولای در معنی بالایی و شمالی به همان معنی عیلام در زبان سومری است. والترهینتس حدس میزند اولای اسم عیلامی رود کارون بوده باشد. ژرژ رو در روی نقشه صفحه 484 اولای را نام کرخه آورده است.
Farshid Farhaadi
و عجیب همین هست، عیلامیان مالک رودهای بزرگ ایران که هر سه در منطقه خوزستان جریان داشته و دارند و از همان مبدا خود عیلامیان هم ،یعنی کوههای زاگرس ، نشأت میگیرند، بودند اما ما اسامی باستانی کرخه ،دز و کارون ،آنچنان که قدیمی ترین ایرانیان ،یعنی عیلامیان و کاسیان ،می نامیدند را نمی دانیم..
Javad Mofrad
کسروی در کاروند اولای (اولو) را همچنانکه ژرژ رو میپندارد همان کرخه آورده و رود دز را همان کوپرات نویسندگان یونانی نوشته است؛ بنابراین اوکنو یا پازی تیگر (دجله کوچک) همان کارون میگردد.
Farshid Farhaadi
جناب مفرد مسئله همین است. یونانی ! منابع یونانی قابل اطمینان نیستند اغلب اما مهمتر اینست در زمان عیلامیان نمی توان به اسامی یونانی استناد کرد ،حضور یونانیان در این منطقه با ارفاق به دوران هخامنشیان برمیگردد و در عهد عیلامیان نبوده اند.
Javad Mofrad
تصور من این است اوکنو و اولای و کوپرات (در مقایسه با نام ایوفرات) قدیمی تر از عهد هخامنشی به نظر میرسند.

چهارشنبه، آذر ۱۲، ۱۳۹۳

My opinion on the name Paris

My opinion may be completely new: I think Paris name has built originally on Para-ese which means "related to the side [of the Seine River]":
This significance is linked with Lud-esse and Lutetia (Paris): Lutetia may derive from Celtic root, luto- or luteuo-, which means "marsh" or "swamp" and which survives today in the Gaelic loth ("marsh") and the Breton loudour ("dirty").[2] As such, it would be related to other place names in Europe including Lutudarum (Derbyshire, England); Lodève (Luteua) and Ludesse (France); and Lutitia (Germany).

Min åsikt om namnet Paris

Min åsikt kan vara helt nytt: Jag tror att Paris namn har byggt ursprungligen på Para-ese som betyder " tillhörande vid sidan [om floden Seine]": :
Denna betydelse har koppling med Lud-esse och Lutetia: Lutetia kan härröra från Celtic rot, luto- eller luteuo-, vilket betyder "träsket" eller "träsket", och som överlever i dag i Gaelic loth ("träsket") och Breton loudour ("dirty"). [2] Som sådan skulle det vara relaterat till andra ortnamn i Europa inklusive Lutudarum (Derbyshire, England); Lodève (Luteua) och Ludesse (Frankrike); och Lutitia (Tyskland).

سه‌شنبه، آذر ۱۱، ۱۳۹۳

معنی محتمل نامهای اسکیتی دو قوم تیساگت و اییریک

نظر به اینکه این دو قوم در نواحی شمالی تر از محدوده قفقاز شمالی می زیسته اند و در قرون بعد تحت اسامی یاس (تیرانداز، شکارچی) و پچنگ (پرنده ستایش) به سوی مجارستان رفته اند، لذا مقابله دو به دو معانی این اسامی قابل توجه میگردد. در صفحه ٩ کتاب پچنگها، کومانها، یاسها در باره نام و نشان پچنگ از پالوتسی هوارت، ترجمه رقیه بهزادی، می خوانیم:
"خاطرۀ تلخ حمله پچنگها به صورت عنصر اسطوره ای در صفحات تاریخ نویسان هنگریایی در آمد. داستان چنین است که مجارها در طی مهاجرت خود به ناحیه ای رسیدند که عقابهای بسیاری در آن بود، آنها نتوانستند آنجا بمانند چون عقابان از درختها به مانند حشرات پردار، به پایین هجوم می آوردند و رمه ها و اسبان آنها را می بلعیدند. این نمایش تمثیلی از شکست، یک بار مفهوم مستقیمی داشت زیرا نامی که مجارها به پچنگها داده بودند یعنی بشنیوک- هماهنگی داشت با بِشه که در واقع واژه ای قرضی و دارای اصل ترکی به معنای «پرندۀ پرستش» بود." در مقابل هرودوت در باره مردم اییرک می نویسد: "این مردم شکارچی از درخت بالا می روند و پای درخت یک اسب که بر زمین خوابانده اند قرار میدهند تا کوچک دیده شوند. شکارچیان روی درخت وقتی یک شکار کشف میکنند یک تیر به سوی آن می اندازند و روی اسب می جهند و با یک سگ تعقیب شکار را تعقیب می کنند." هرودوت تیساگتهای همسایه ایشان را نیز شکارچی معرفی می نماید.
بر این پایه نام اییرک های شکارچی کمین کننده بر روی درختان را می توان با اِر (آله، عقاب) در زبانهای هندواروپایی سنجید و آن را در مجموع به معنی پرستنده توتم عقاب گرفت. می دانیم عقاب سمبل و توتم مرسوم بین ترکان بوده است. نام تیساگت را هم به صورت تَس-ساگِ-ت به زبانهای هندوایرانی به معنی "براندازندگان شکار/بزکوهی" (شکارچیان) منظور نمود.

دوشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۹۳

مطابقت وارباک (آرباک) و سارداناپال با خشثریتی (کیکاوس) و آشوربانیپال سوم

به احتمال زیاد سارداناپال همان آشوربانیپال است که نامش در کتب تاریخ یونانی به صورت سارداناپال ذکر شده است، چون در کتب تاریخ (ازجمله تاریخ ماد دیاکونوف) هم آمده که مادها در عهد آشوربانیپال مستقل شده بودند و حملات او از مرزهای بین ماد و آشور فراتر نمی رفت. اما اینکه گفته میشود سارداناپال خودش را در مقابل مادها به آتش افکند. این قسمت روایت مربوط به ساراک آخرین پادشاه آشور است که در مقابل کیاکسار/هوخشتره خود را به آتش افکند. از وارباک (=پادشاه حوض یا چشمه، آرباک) شکست دهنده سارداناپال، خشثریتی (ملقب به کی اوس/کی کاوس= پادشاه چشمه) سومین پادشاه ماد منظور است که بعد از قیامش در کارکاشی (شهر محل چشمه، کاشان) به شهر آمل مازندران عقب نشست و لشکریان آشوری مهاجم بدین شهر که تحت رهبری شانابوشو سردار آشوربانیپال سوم بودند شکست داد و ماد بعد از آن مستقل شد. در واقع حماسه هفتخوان رستم و کیکاوس در مازندران مربوط به همین واقعه است که منجر به تشکیل نخستین دولت بزرگ و مستقل در فلات ایران شد.
در لغت نامه دهخدا در مورد سارداناپال می خوانیم: سارداناپال .(اِخ) ۞ پادشاه افسانه ای که به روایت مورخان یونانی از 836 تا 817 ق .م . در آشور سلطنت کرده و آخرین اخلاف سمیرامیس است. در ایران باستان آمده: مطابق آنچه دیودور سیسیلی مورخ یونانی از کتاب گمشده ٔ کتزیاس نقل کرده، آرباکس رئیس پاسداران مادی بر سارداناپال شورید و در جنگهای متوالی او را شکست داد و سرانجام سارداناپال خود و افراد خاندانش را به آتش سوخت. ولی به دلائلی این روایت عاری از صحت است. (ایران باستان ج 1 ص 208 تا 215). آریان گوید: شهرآن خیالن ۞ را سارداناپال پادشاه آسور ساخته، و دیوار و پی ها می نماید که این شهر استوار و بزرگ بوده است. در اینجا مقبرهٔ سارداناپال هنوز نمایان است و مجسمهٔ مردی روی بنا دیده میشود که دو دست خود را بهم میزند. در اینجا کتیبه ای است به زبان آسوری که گویند شعر است و مفاد آن چنین است: سارداناپال پسر آناسین دراکس ۞ شهر آن خبالن و تارس را در یک روز بنا نهاد. ای رهگذرها بخورید، بیاشامید، و عیش کنید. باقی همه خودنمائی است و بس ناپایدار. (ایران باستان ج 2 ص 1291).