پنجشنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۹۳

معنی نام ارومیه (اورمیه)

Nader Tabasian دوستان کسی ریشه و یا معنی اورمیه رو می دونه؟
Javad Mofrad در تاریخ ماد در آن سمت از دژی به نامهای اورمیاته و آرمائیت سخن رفته است. بنابراین باید اول معنی این دو را تعیین کرد.
Nader Tabasian خیلی جالبه آقا جواد، در زبان باسکی که از قدیمی ترین و حفاظت شده ترین زبان های مدرن دنیاست اور به معنای آب و میا به معنای باریک هست. و رودخانه ای به همین اسم در ایالت باسک اسپانیا جاری هست به اسم اورمیا.
Javad Mofrad در سانسکریت Urmimat به معنی دریای فراخ و مواج (اقیانوس) و urmi به معنی موج است و در اوستا صفت دریاچه چیچست (ارومیه) اورویاپه است یعنی دارندۀ آبهای فراخ. یعنی می تواند معنی نام ارومیه/اورمیه همین دارنده آب فراخ و مواج باشد چه این اشاره به نام و نشان رودخانه آن شهر (شهر چای) یا اشاره به نام دریاچه ارومیه بوده باشد. نامهای قدیمی آرمائیت و اورمیاته آن به معنی محل گسترده می باشند: اورو= گسترده و مائیت/میاته یعنی محل.
Nader Tabasian البته اور در زبان آشوری هم که در مردمش در این محل زیست می کردن حتمن معنی خاصی داره.
Javad Mofrad اور در زبان آشوری معنی شهر میداده است. ولی میتانیانی که در حدود شهر ارومیه میزیسته اند زبان سانسکریتی-اوستایی داشته اند.

چهارشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۹۳

معنی احتمالی نام برخی شهرهای سیستان و بلوچستان

بزمان (پاذمان، محل دژ)، نیگور (محل پایینی)، جالیق-جالَک (جالا-ک سانسکریت یعنی محل جویباری)، گواتر (محل بادگیر، از گوات بلوچی به معنی باد)، خاش/ وَشت (زیباترین و خوبترین)، پهره (ایرانشهر، پهله، محل با بهره)، راسِک (محل راهدار) و بمپور/بنپور (شهر سترگ و پایه ای).

سه‌شنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۹۳

معنی محتمل نامهای دزداب و زابل

از آنجاییکه نامی با بار منفی روی قصبات مهم و سر راه مال التجاره ها که از این طریق سود سرشاری عاید ساکنان آن میشده، نمی گذاشته اند؛ لذا می توان تصور کرد نام محلی دزداب در اصل در بلوچی دوزوا-داب بوده است یعنی "دوستدار سنت و آداب و رسوم" که تلخیصش در فارسی شکلی ظاهری با بار منفی پیدا کرده بوده است و با زاهدان جایگزین شده است.
احتمال زیاد دارد در اینجا دوژه داب در اصل یعنی دارای آداب تقدیس و پرستاری از جوجه تیغی (دوژه-دایوَ) بوده باشد؛ چه مطابق وندیداد و کتابهای عهد اعراب سیستانیها جوجه تیغی (دوژک/ژوژک) را تقدیس میکرده می کرده اند. در فرگرد اول وندیداد از دیاری به نام وَئِکرتَ (بادخیز) در سمت هامون اسم برده شده است که محل لانه خارپشت است و پری پوشاننده چشمه (خنه ثیتی) در آنجا به گرشاسپ پیوسته بود. در اینجا هر دو مفهوم باطنی و ظاهری جوجه تیغی پرست (دوژک پرست) و دزد آب برای نام دزداب مستتر است. در فرهنگ واژه های اوستا حدس زده شده است "آشیانه دوژک" (دوژه دام) در سرزمین آفریدۀ اهورامزدای وَئکرتَ (بادخیز) نام مرکز سیستان بوده است.
در مورد نام کهن ولایت زابلستان می توان صورت اصلی آن را زاور- ستان (محل پهلوانان) در نظر گرفت که بعداَ به صورت زابل به مجتمع قراء نصرآباد (یا نصیب آباد) و حُسین آباد (یا حَصین آباد) در سیستان اطلاق شده است.

معنی محتمل نامهای مشیز و خبیص (شهداد) در استان کرمان

مشیز را که محل قنات ذکر کرده اند می توان مرکب از مه (بزرگ) و شیز (شیچ، تراوش آب) گرفت. یعنی جاییکه آب فراوان از قنات و چشمه آن تراوش می نماید. خبیص را هم که محل ثروت خرمای فراوان یاد کرده اند می توان ترکیبی از خوَ (هوَ، ثروت و دارایی) و بیش گرفت. یعنی محل ثروت و دارایی زیاد. این نام مترادف نام شهر خوی (اولخوی باستانی) است.

دوشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۹۳

معنی سانسکریتی نامهای ماگان، مُغ، ملوخا و آراتتا

نظر به کلمات اوستایی و سانسکریتی گا (سرود خواندن)، گایَنَ (سرود دینی خوان)، ما (سنجیدن، اندازه گرفتن) و مایا (افسون) می توان نام سرزمین باستانی ماگان در سمت کرمان، بلوچستان و سیستان را به معنی سرزمین خوانندگان سرودهای دینی سحرانگیز گرفت. جالب است که نام سرزمین باستانی آراتتا در این سمت را نیز به شکل آرَتا می توان همهمه گر و زمزمه گر سرودهای دینی گرفت. از اینجا می توان چنین نتیجه گرفت که نام مُغ در هیآت ماگو و مایائوگو به معنی دانای سرودهای دینی افسونگر بوده است. معهذا در باب نام ماگان (مکران) به عنوان نام باستانی بلوچستان بیشتر محتمل است که آن به معنی محل منسوب به مچه (تمساح) بوده باشد.
اما در سانسکریت نام آراتتا به شکل آرَتتا به معنی نوعی اسب پست و نیز به معنی ترک و شکاف آمده است که این معانی را می توان اشاره به گور خر و خط تیره سرتاسری پشت آن شمرد؛ چون نام ناحیۀ کرمان را به صورت سانسکریتی کهرمَن می توان به معنی ناحیه گور خران گرفت. استرابون میگوید گرمانیان جنگجوی (کرمانیان) برای آرس (بهرام) خَر قربانی می نمودند. آرَ-اَتتا به اوستایی و سانسکریتی معنی سرزمین برج رسا و بلند را می دهد.
ولی اگر واژۀ سانسکریتی آرَته به معنی سرزمین آرام و آسوده بگیریم، در این صورت می توان نام اساطیری هند بزرگ یعنی مها بهاراته را نیز در هیئت مهه-بها-آرَته به معنی سرزمین بزرگ دارای آرامش درخشان گرفت. در اوستا نیز صفت خوب ایرانویج و دیگر کشورهای آفریدۀ اهورا مزدا همانا آرامش بخش بودن آنها ذکر شده است. امّا اگر بهاراته را به معنی مرسوم آن نگهداری شده و پرورده بگیریم در این صورت مهابهاراته به معنی کشور محروسه بزرگ خواهد بود و این با معنی نام بین النهرینی باستانی هند یعنی ملوخا (مه لوکا= سرزمین بزرگ) مطابقت پیدا می کند. نام قدیمی دیگر این سرزمین در مقیاس محدودتر بهاراته وَرشه (کشور محروسه) بوده است.

ریشۀ واژۀ نماز

جناب عبدالرضا گلپایگانی میگوید: من گمان می کردم نماز از سرهم شدن نم (تعظیم و ستایش و خم شدن) و ماز ساخته شده و ماز و مازه (مهرۀ مربوط به مغز) به معنی پشت و کمر است چنانچه اکنون در لری به گوشت راسته، پشت مازه و به فیله هم پیش مازه یا می مازه گفته می شود."
این نظر درست می نماید چون به تنهایی از نم/نمنگهه واژۀ نماز ساخته نمیشود. ماز در مازندرانی هم به معنی پیچ و خم است. ولی صورت پهلوی نماز یعنی نماچ بیانگر آن است که جزء "ز" در اینجا صورتی از پسوند پهلوی "چ" به معانی نیز، هم و همراه با می باشد.
در این رابطه اگر مز (ماز) در مزگت را به معنی مازندرانی آن خم [شدن] بگیریم، مزگت میشود محل خم شدن و رکوع و سجده و این مترادف ایرانی واژۀ عربی مسجد میگردد. قبلاَ به سهو تصور میکردم مز در مزگت به معنی بزرگ است.

شنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۹۳

معنی نام قدیمی شهرک ایلام

Mohammad Hossein Rizvandy
مورخان مسلمان محل مرگ مهدی عباسی را روستای رذ (رذین-رذان) در ماسبذان ذکر کرده اند (این روستا همان شهر فعلی ایلام است).این روستا (یا شهر) همچنین در دیگر روایات یکی از مراکز پیروان خرمدینی و مزدکی بوده است...
این نامجای (رذ-ردین-راق) چه معنی هایی می تواند داشته باشد؟
Javad Mofrad
راذَ را در لغت اوستایی به معانی دارنده، آقا، سرور و سر گرفته اند (فرهنگ واژه های اوستا، ص.1225). یادداشتهای گاثاها.ص.50.این واژه به صورت رَد در پهلوی هم وجود دارد. نام دیگری که برای روستای ایلام آورده اند اَریوجان (محل شخص نجیب) است که همان مفهوم رذ/ راذ را دارد ولی گویا آن نام محلی در ناحیه ایوان است. هیئت ردین را میشود منسوب به سرور و صورت راق را میشود به صورت رَئو-ک به معنی منسوب به شخص با شکوه گرفت.
خسرو بهدین
بزرگان. استادان ماسبذان شهر سرکان امروزی است. اریکان هم در کنار او بوده که اینک باغستان است شما در این باره بیشتر دقت بفرمایید. در التنبه الاشراف و دبسیاری سفرنامه ها به روشنی و هزاران دلیل دیگر این قابل اثبات است. شهرستانه که در آن جنگی بین خرمدینان و سپاهیان خلیفه در گرفت هنوز هم مسکونی است و در همین منطقه است. هنوز هم خرمدینان در دره خرمرود در این منطقه هستند و زندگی می کنند. البته زیر عنوان اهل حق . البته در بعضی از کتب و سفرنامه ها سرکان را سیروان و امثال این ها ثبت کرده اند که به شوند این که این نویسندگان بومی منطقه نبوده اند از این اشتباهات فراوان دارند. شما استناد می فرمایید که چون آمده است که در کنار سرزمین سیمره بوده است. این درست است زیرا سرزمین ماسبذان در کنار سیمره بوده و هست . شما آنطرف سیمره را به حساب آورده اید. اگر به طرف دیگر سیمره توجه داشته باشید درست همین منطقه است که شاگردتان به عرض می رساند.
Javad Mofrad
اگر نام قصبه سرکان را به معنی محل سر و سرور بگیریم، شهر ماسبذان در هیئت مَئِثَ-پَت-ان (محل منسوب به سرور) یا مس پاتان (محل دژ بزرگ) و حتی نام رَذ (در معنی محل سرور) با آن مترادف شده و مناسبتی با آن خواهند داشت. از سوی دیگر امکان بسیار دارد ماسبذان نام دو ناحیه متفاوت و همنام در همین نواحی ایلام و همدان بوده است. اگر نام سابق ایلام یعنی حسین آباد را حصین آباد بگیریم در این صورت ماسبذان در معنی محل دژ بزرگ مطابق با آن میگردد. در لغت نامه دهخدا نیز چنین حدسی در باره مکان ماسبذان زده شده است.
اگر در رابطه با نام و نشان ماسبذان نام سیمره را بر گرفته از کلمه اوستایی سی-مره به معنی بسیار دراز بگیریم، در این صورت نام این شهر از رودخانه اش سیمره اخذ شده و این نام دیگری بر دره شهر بوده است. ولی نامهای قدیمی ماداکتو (محل شراب گیاهی) و مهرجان کدک (محل منسوب به مهرگیاه) متعلق به این شهر مربوط به خود دره شهر (دارِ شهر= شهر گیاه و دارو) می باشند.
اگر مهرجان کدک (میرگان گسک) را به معنی کُردی آن محل چمنزاری بگیریم احتمال دارد نام عیلامی مادا-کتوی آن به همین معنی بوده است. این معنی در نام دره شهر (درو شهر، شهر گیاه) هم محفوظ مانده است. مادَ در زبانهای بین النهرین به معنی محل و سرزمین و و کتو به معنی چمنزار بوده است.

جمعه، مرداد ۰۳، ۱۳۹۳

معنی نام روستای قره چبق

قره آذری در نامهای قره چمن، قره باغ و قره داغ معنی متراکم و انبوه و زیاد هم میدهد. فکر میکنم بدین معانی و به معنی بزرگ و سترگ شکلی از کلمه خارای فارسی بوده است. از آنجاییکه روستای قره چبق در محل مصب رودخانه صافی واقع شده و در اراضی باتلاقی آنجا بوته زار نسبتا انبوه و متراکمی از چوبکها (درختچه های بومی به خصوصی) میروید (لااقل تا سالهای اخیر می رویید) می توان گفت نام روستای قره چبق اشاره به همین درختچه ها - چوبکهای متراکم و انبوه آنجا داشته است.

پنجشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۹۳

ریشۀ ایرانی واژۀ اقتصاد

مجید روهنده در وبلاگ خود در بارۀ ریشه ایرانی به کلمه کسَداته سانسکریت به عنوان ریشه ایرانی چنین استناد می کند: Economy (اقتصاد)- مایداد māyedād - مایدات māyedāt. واژه اقتصاد از ریشه قصد نیست بلکه از فعل گمشده کسادتن به مانای یافتن و به دست آوردن خوراک (آب و غذا) ساخته شده است. عرب ک س د را از کساد ستانده و از آن واژه اقتصاد را در باب افتعال برساخته است. کسادتن در سنسکریت به صورت क्षदते kSadate= take food آمده است.
ولی به نظر من کَثَ-داتَ در لغت اوستایی به معنی "مقدار و اندازۀ داده و کالا" به اقتصاد نزدیکتر از کسَداته سانسکریت پیشنهادی جناب مجید روهنده در معنی به دست آوردن خوراک است.

معنی نام خدا و الهۀ بزرگ و کهن اعراب یعنی اوروتال و اورانی

هرودوت نام عربی اوروتال (اور-طِلایا= فروزندۀ شراب) و نام یونانی اورانیه (آسمانی) را به ترتیب برای دیونیسوس یونانیان (یعنی خدای جوان) همان آدونیس (سرور من)/ تموزی سامیان (دموزی، پسر حقیقی) و آلیلات اعراب (الهۀ آسمانی) بیان نموده و ایشان مهمترین خدای و الهۀ عرب در عهد باستان می شمارد. می دانیم که تموز/آدونیس و ایشتار/اینانا (=پاک و باکره، آفرودیت، عُزی) خدا و الهۀ عاشق و معشوق به شمار می رفته اند. چنین می نماید که اینان در عهد آغاز اسلام هُبل (هابیل- وم، دریغ فرزند اصلی یا هوب-بل/اِل= خدای عشق) و عُزی (عزیز و گرامی) نامیده می شده اند. به نظر می رسد نامهای بتان عاشق و معشوق معروف عرب یعنی اِساف (تأسف دار) و نائله (به هدف رسنده) نیز مربوط به همین خدا و الهه کهن اعراب بوده است. مطلبی که محسن در گروه افسانه، فولکلور و ادبیات حماسی آورده حاوی اطلاعاتی خوبی در این مورد است؛ گرچه ظاهراَ در تطابق اوروتال (ایزد شراب) با الهه عُزی (ایشتار/اینانا) که همسر همین اوروتال (آدونیس/دموزی) به شمار می رفته است، موضوع به انحراف رفته است.
Moh Sen
den 22 juli kl. 21:56
بر طبق هرودوت اعراب از بین خدایان، دیونیزوس و اورانی uranie رامیشناسند ....آنها دیونیزوس را
اوروتال و اورانی را آلیلات می نامند... و برای قسم خوردن نام دیونیزوس و اورانی را بر زبان جاری میسازند...
هرودوت میگوید الهه اورانیا را آشوری ها میلیتا Mylitta و اعراب آلیلات و پارس ها میثره (مهر) می نامند...
از آلیلات همان بت لات الهه عرب و نماد شمس... آفتاب و خورشید... فهمیده میشود... اعراب باستان در مورد لات میگویند (لات سرمای طایف را به گرمای تابستان تبدیل میکند... ارزقی در اخبار مکه) این بخاطر آنست که بت لات در نظر اعراب مظهر خدای نور آفتاب بوده ست...
دیونیزوس (اوروتال) که رومیان باکوس bacchus مینامند ...فرزند زئوس و سمله Semele است... دیونیزوس خداوند شراب و عشق در یونان باستان است... عزی همان عشتار بابلی است... آن نیز برابر زهره ( ناهید) است که در نزد عرب های جنوب به عشتر معروف بود... شبیه ترین الهه ایران باستان به ایشتار بابلی و عزی عرب الهه آناهیتاست که دختر اهورامزدا و نماد ستاره زهره و یا همان ناهید میباشد ...بنابراین میتوان گفت که آناهیتا و ایشتار... دیونیزوس و اوروتال مطابق هم بوده و اوروتال اشاره به بت عزی عرب میباشد... بر طبق هرودوت که اعراب برای قسم خوردن نام اورانی و دیونیزوس را بر زبان جاری میکنند ؛ میتوان گفت که اوروتال (دیونیزوس) و اورانی (آلیلات) همان بتهای عزی و لات میباشند....

یکشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۹۳

معنی نام سراسکند

دوست و همکلاسی دوران تحصیلات ابتدایی ام محمد صمدی این قصبه مرکز شهرستان هشترود را واقع در محلی سرراست و هموار در دامنۀ آفتابگیر رودخانه سراسکند توصیف کرده بود. از این گفته می توان وجه اشتقاق سرراست کند را برای سراسکند نتیجه گرفت. می توان گفت در این نام دو تا "ر" کنار هم در هم ادغام شده و حرف "ت"ِ ساکن علی القاعده در تلفظ در وسط این نام مرکب حذف شده است.
ولی اگر سراسکند را سراد کند/سراذ کند بگیریم آن به معنی روستای دارای قصر خواهد بود. در این صورت این جا همان کولسره (ناحیه دارای سرای) در خبر جغرافی نویسان عهد اسلامی خواهد بود که محل بازار بزرگ خرید و فروش دام در این سمت بوده است. این مفهوم منطقی تری برای نام سراسکند است. تلفظ محلی نام سراسکند هم سَرَذکند می باشد.
مطالبی راجع به کولسره (کوره سره) با کمی توضیحات اضافی داخل پرانتز من، بر گرفته از کتاب مراغه تألیف یونس مروارید:
اصطخری در فاصله میان میانه و مراغه از دو قصبه خونه (خانه، یعنی مربوط به چشمه) و کولسره (کوره سره، روستای دارای سرای) چنین یاد میکند: "از میانه تا خونه (بیگ بلاغی، چشمۀ خان) هفت فرسنگ، از خونه تا کولسره (کوره سره، سراسکند) ده فرسنگ و از کولسره تا مراغه ده فرسنگ."
ابن حوقل در مورد کوره سره (کولسره) میگوید: "قصری است با حصنی بزرگ که محوطه ای پهناور و روستایی بزرگ دارد و در آغاز هر ماه و نیز در اوقات معینی از سال بازارهایی در آنجا تشکیل میشود." یاقوت حموی در مورد کولسره میگوید: بین میانه و مراغه واقع است و گاهی صدهزار تا یک میلیون گوسفند در بازار آن معامله می شده است.

نظری بر معنی اصطلاحات هامپا و قره در آذربایجان و کردستان

در آذربایجان کشاورزان دیمی و آبی را که با گاو آهن زمین می کاشتند، هامپا می گفتند. در مقابل روستائیانی را که زمین کار نبودند و کارگری میکردند، قره می گفتند. تصور من این است که این دو کلمه از زبان پهلوی آذربایجان به یادگار مانده اند. در مورد هامپا (هم پا) نشانگر پا برخیش گاو آهن جفت گاو شخم زنی گذارنده است و در مورد دوم یعنی قره، در واقع کاره منظور است یعنی فرد مربوط به کار یعنی کارگر یا جنگاور:
اگر رشایی کُردی (معادل قره) را در اصل از ریشۀ اوستایی رش (زخم زدن) و به معنی جنگاور بگیریم، در این صورت قره به همان مفهوم پارسی باستان کاره یعنی جنگاور (از ریشه کَرَ= بریدن) خواهد بود و معنی جوت بنده (رعیت گاوآهن، معادل کُردی هامپا) با هامپا جور در می آید.

ریشه لغت کاره یعنی مردم لشکری در پارسی باستان

دیاکونوف در تاریخ ماد می آورد که "مردم لشکری را در پاسی باستان کاره می نامیدند". ریشه این کلمه در اوستایی به صورت کَرَ (بریدن) باقی مانده است و از این ریشه می باشد نام مناطق قراغاج نامِ ایران که در اصل کارا-گاس بوده است و واژۀ کرنای (نای جنگ). در مورد اول یعنی نام ناحیه قراغاج شهرستان هشترود گفتنی است که نام منطقۀ آنجا به صورت گاودول (اولاد پهلوان= چَردولی در زبان ترکی) و چاراویماق (به ترکی چِری اویماق یعنی ناحیه جنگاوران) هم ذکر شده است.

معنی نام غار کلماکره و کرمانشاهان به زبان کُردی

گفته شده است معنی نام غار کلماکره لُرستان به زبان محلی (لُری) به معنی جایگاهِ (ما، مأوای) بز (کل کوهی) و انجیر (کره) است یعنی آن در مجموع به معنی مأوای بزکوهی و انجیر می باشد. ولی نام کلماکره در زبان کُردی موصوف و صفتی منطقی مرکب از کَلما (=کَرما، غار ، کُنام) و کره (سنگی) است. بر این پایه نام کرمانشاهان یا قرمیشین (کرمی-شین) نیز به معنی محل غارهاست که با نام قوم مادی ساگارتی (غارنشین) یا همان گوران (گور- ران، ساکن غار) یا گُر-ان (آتش پرست) در این مناطق همخوانی دارد.
جالب است که از سوی کلمه گُر در فارسی و آذری به معنی شراره آتش را هم می توان ریشه نام گوران دانست. چه برخی نام علی الهی را در اساس الوو- اللهی یعنی آتش پرست گرفته اند. احتمالاً این ها در اساس نه زرتشتی بلکه صرفاَ به شیوه عهد مادها (همان طور که در نقش قیزقاپان دیده میشود) در مقام نخست آتش را تقدیس میکرده اند. در اسطوره کوراوغلوی آذری هم علی کیشی را به درستی به صورت مرد آلوو (آتش) بازسازی کرده اند چه اسطوره وی در واقع مربوط به آترادات (مخلوق آتش/آلوو مرد) پیشوای مردان در اسطوره مادی کوروش است که کتسیاس نقل کرده است.

شنبه، تیر ۲۸، ۱۳۹۳

معنی نام قصبه های بومهن و رودهن

اگر بومهن را ترکیب بوم و هَن (به اوستایی یعنی شایسته و سزاوار) بگیریم راه را به درستی رفته ایم. در مجموع یعنی جایگاه سزاوار و شایسته. بر این پایه نام رودهن نیز به معنی دارای رود شایسته خواهد بود تا واقع در دهانه رود.

جمعه، تیر ۲۷، ۱۳۹۳

اُ رُد و کراسوس مآخذ نامهای اوستایی هئوسروه و کرسیوز (کرسیوز-دا) هستند

نام شاهنامه ای کیخسرو (کی آخسارو یا کی خشثرو) بیانگر نام اصلی کیاخسار (هوخشتره، هوخشثره) پادشاه بزرگ ماد است که در کنار دریاچه چیچست مادیای اسکیتی (افراسیاب تورانی) را کشت. ولی در اوستا به جای نام کیخسرو، عنوان هئوسروه (نیکنام یا دارنده زیبایی خوب) ذکر میشود، این عنوان اوستایی از کجا پدید آمده است؟
نامهای کرسیوز و اغریرث که در اوستا مقام برادران خوب و بد افراسیاب تورانی (مادیای اسکیتی) قرار گرفته اند در تاریخ به وضوح یادآور نامهای کراسوس و توگدامۀ کیمری (از کیمریان کپادوکیه) هستند که اولی به دست سورنا و اُرُد اشکانی و دومی به دست مادیای اسکیتی در سمت آسیای صغیر کشته شده اند و در واقع هیچکدام خویشاوند وی نبوده اند. در مورد مطابقت توگدامۀ کیمری با اغریرث در نوشتارهای قدیمی مفصل توضیح داده ام. نام سورنا (منسوب به خاندانی پهلوانی) در شاهنامه با نام عمومی سرداران قهرمان یعنی رستم (پهلوان) جایگزین شده که خویشاوندان کرسیوز و جهن (در واقع کراسوس و پسرش پلی بیوس) را دستگیر و ایشان را تقدیم هئوسروه/اُرُد (هو-رود، به معنی شخص زیبا روی) می نماید. مترادف بودن نامهای اُرُد و هئوسروه در معنی دارنده زیبایی خوب به وضوح این همانی این نامها را نشان میدهد. به علاوه اینکه مکان دستگیری کرسیوز نیز سمت شرق آسیای صغیر و دریاچه چیچست ذکر میشود که این موضوع باعث اشتباه در امر خویشاوندی افراسیاب تورانی (مادیای اسکیتی) دستگیر شده در کنار دریاچه چیچست با کرسیوز (کراسوس رومی) شده است. این نوع سهو ها در روایات حماسی شفاهی گذشته ایران قدیم بسیار اتفاق افتاده است. در رابطه با مطابقت نام هئوسروه و اُرُد گفتنی است ثعالبی در میان پادشاهان موفق اشکانی از خسرو (هوسرو) پسر فیروز نام می برد که با اُرُد (هورود) پسر فرهاد سوم مطابقت می نماید.
رستم به معنی پهلوان یا ریشه کن کننده ستمگران عنوان عامی بوده برای پهلوان بزرگ تا حالا شش رستم شاهنامه را شناسایی کرده ام: آترادات قهرمان هفتخوان مازندران/کاسپیانه (سگیستان/سگسارستان)، بلاش سوم اشکانی که کنیشکای کوشانی (کاموس کشانی) را شکست داد. سورنا که کراسوس (کرسیوز) را به قتل رساند. گندوفارس (رستم هامون و سیستان). شاپور سردار قباد که سوخرا (سهراب) را در میدان کشتی شکست داد و باعث مرگ او شد. پیروز پادشاه ساسانی که در سمت شرق ایران به چاه تعبیه کرده خشنواز افتاد و بمرد. از این میان رستم قهرمان اصلی عهد کیانیان (مادها) همان اولی یعنی آترادات پیشوای آماردان است. ولی در شاهنامه همه این رستمها به عنوان رستم واحدی نشان داده شده اند. در عهد هخامنشی نام داتامَ (مخلوق نیرومند) به جای عنوان رستم (پهلوان، ریشه کن کننده ستمگران) به کار می رفته است و آترادات پیشوای مردان را داتامَ کادوسی هم می نامیده اند.

چهارشنبه، تیر ۲۵، ۱۳۹۳

بررسی چهار نام جغرافیایی نوشته پهلوی شگفتیهای سیستان

در بند ٢و٣ شگفتیهای سیستان آمده است: "یکی این است که رود هلمند (هیرمند)، دریاچۀ فرزدان، دریاچه کیانسه و کوه اوشداشتر در سیستان است. اوشیدر، اوشیدرماه و سوشیانس (فرزندان) زرتشت (در آنجا) زاده و پرورش یافته و از آن رستاخیز خواهند کرد."
نام اوستایی هئتومنت به معنی دارای سد است. ولی هیئت هیرمند/هلمند آن در پهلوی به معنی دارای ثروت و غنی است. فرزدان (فرث-دان) به معنی ظرف گشاد و پهن مطابق گودی زره (دریاچه گودالی) است. نام کیانسه در اوستا به شکل کانس-اویه آمده است که می توان آن را در سانسکریت و پارسی به شکل کانثَ (کانتهه)-اویه به معنی نای و گلوی و دهانه آب رودخانه معنی کرد که به وضوح نشانگر دریاچه هامون است. سرانجام نام کوه اوشداشتر را به صورت اوش (اوشت)- داشتار می توان به معنی نگهدارنده تندرستی و نیرومندی گرفت و منظور از آن را همان کوه خواجه یا رستم دانست.
در کتب پهلوی در همپرسگیهایی که زرتشت با امشاسپندان در آذربایجان دارد. دومین همپرسگی با بهمن در کوهی به نام هوگر اوسیند صورت میگیرد. هوگر (کوه خوب کنش) معادل همان سوَ لان (لانه سود) است و اوسیند معادل یکی از دو قله آن (قوشا داغ= زوج کوه) است که در اوستا با زوج نام اوشیدم- اوشیدرن یاد شده است. در یک ترانه فولکلوریک آذری معروف این زوج نام اوستایی به نام کوه سرد اوشیدیم اوشیدیم باقی مانده است که طبق آن در سر راه آذربایجان به گیلان قرار داشته است. شباهت ظاهری نام این زوج کوه آذربایجان با اوشداشتار سیستان موجب سهو شده است.

معنی نام کوههای اِرِزوره اوستا و اسپروز شاهنامه

نام اِ-رِزورَ به شکل اِ-رَزورَ به معنی بدون بیشه و جنگل است. گفته میشود شاید ارزرو در کردستان ترکیه بوده باشد. اسپه-روذ به معنی محلی است که با سگان نگهبانی میشود. لذا تصور میکنم نام کوه اسپروز شاهنامه به همین معنی بوده باشد. ئه سبه= سگ، روذ (جلوگیری کردن).
محل کوه اسپروز را با توجه به کیش سگپرستی کاسپیان می توان مازندران شمرد، گرچه کیش سگپرستی در استان ایلام (ماسبذان قدیم) نیز رونق داشته است.

دوشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۹۳

مطابقت قبیله مادی آریزانتیان با ساگارتیان مادی

مطابق کتیبه بیستون چیتران تخمه ساگارتی که در سمت اربیل شورش کرده بود خود را از خاندان هوخشتره (کیاکسار) اعلام کرده بود. این گفته با توجه به اسناد دیگر گواه آن است که سلسله حکومتی مادها از همین قبیله ساگارتیان مادی بوده است که آشوریان ایشان را تحت نام زاکروتی مادهای نیرومند (ساگارتیان مادی نیرومند) از مادهای دوردست (ساگارتیان سمت کرمان) که از قبایل چادرنشین پارسی به شمار می رفتند، باز می شناخته اند. این مطلب گویای آن است که نامهای آریزانتی خبر هرودوت یعنی قبیله نجبا و آری بی خبر آشوریان یعنی نجبا در واقع نامی بر همان ساگارتیان مادی (سنگ کنان، غارنشینان) بوده است که اعقاب شان در غرب ایران اکنون گوران (گَور-ران= غارنشین) نامیده میشوند و این معنی نامشان برکرماشان/قرمیشین (محل غارنشینان) رفته است. از این جا معلوم میشود خود نام ماد به معنی سانسکریتی آن یعنی نجیب نامی بر همین ساگارتیان حکومتی بوده است. دلیل اینکه هرودوت در شمار قبایل شش گانه ماد (آریزانتیان، مغان، پارتاکانیان، بودینان، بوسینان و ستروخاتیان) نامی از ساگارتیان نمی برد به جهت این است که ایشان در این فهرست تحت نام آریزانتیان ذکر شده اند. چنانکه گفته میشود مهاجرت بزرگ ساگارتیان به سوی غرب در عهد سلطنت کیاکسار و بعد از سقوط آشور صورت گرفته است.

معنی محتمل کیمری (جومر، گائومر)

ارمیای نبی در باب ششم کتاب خود در تورات از عبارت "به آواز خود مثل دریا طغیان خواهند کرد" در باره کیمریان/سکائیان استفاده می کند. این آواز طغیانی معنی نام تیره کردان زازا (دمبلی) یا همان تموریان/دموریان عهد ساسانی است که نامشان معنی دارندگان نوای آهنگ رزمی میدهد و آن همچنین یادآور نام ستروخاتیان/کردان سورانی به معنی دارندگان گفتار نیرومند است که لابد تیره جنوب شرقی کیمریان بوده اند. مکان مردم زازا/دمبلی در سمت نواحی کیمری نشین کپادوکیه عهد باستان است. بر این اساس نام گائومری/ کیمری به معنی دارندگان سرود جنگی (گائو-مَر) یا به کُردی-اوستایی گومَ- ری (دارندگان گویش نیرومند) درک می شده است. گفته ارمیای نبی از این قرار است: "کرنا در شهر تقوع بنوازید و علامتی در هکاریم بر افرازید، زیرا بلایی از طرف شمال است و شکستی عظیم روی خواهد داد... خداوند چنین میگوید، اینک قومی از زمین شمال میاورم، امتی عظیم از اقصای زمین بر خواهند خاست و کمان و نیزه خواهند گرفت. ایشان مردان ستم کیش می باشند که ترحم ندارند. به آواز خویش مانند دریا طغیان خواهند کرد..."

معنی نام دیوان مازنی و مازندران در رابطه با جام مارلیک

اگر نام کاتوزی (کادوسی) را به صورت کا-تئو-اَژی به معنی پرستنده اژدهای نیرومند بگیریم آن با تصویر جام معروف مارلیک گیلان پیوند می یابد. چه الهه عجیب و غریبی در جام زرین مکشوفه از تپه مارلیک در بین مازندران و گیلان دیده میشود که با دو سر پلنگ، تنی زنانه؛ بالها و چنگالهای عقاب (سیمرغ) و دُم-پاهای اژدها نقش بسته است. اگر این الهۀ عجیب و غریب را اژی دهاک (اژدهاوش) محبوس در سمت البرز به شمار بیاوریم در این صورت این الهه و ایزد معادل آن همان خدای بومی بزرگ مازندران و غرب فلات ایران از جمله اصفهان و سرزمین کاسیان باستان (لرستان) بوده است. به نظر می رسد نام معروف ایرانی این الهه ماروتاش نزد کاسیان باستان است که به سادگی معنی دارای تن ماروش را میدهد. اگر تصور کنیم از مزنی دئوَ اوستا نیز همین الهۀ ترسناک منظور بوده است می توان نام مزنی دئوَ را ترکیب مَز-زن-ی دئو گرفت یعنی الهۀ بزرگ. نام مازندران بر این اساس به معنی مز-زنی-دئو-ران یعنی محل الهه بزرگ را خواهد داد. در رابطه با نام کاتوزی (کا-تئو-ژی) گفتنی است، نام اوستایی تئوژیه (منسوبین به مار نیرومند یا بزکوهی) به کُردان سکایی تبار سمت ترکیه نیز اطلاق شده است یعنی همانانکه موسی خورنی مورخ عهد ساسانی ایشان را ویشاپازوننر (اژدها نژادان) آورده است. واسیلی نیکیتین در کتاب خود کُرد و کُردستان در مورد کُردانی به نام توژیک (=تئوژیه یعنی منسوبین به مار نیرومند یا بزکوهی) میگوید که گاهی ایشان را قزلباش نامند. در کوههای درسیم ایشان تا سالهای پنجاهم قرن نوزدهم مستقل بودند و می توانستند ٣٠تا ٤٠ هزار مرد جنگی را مسلح کنند. مطابق هردوت سکاهای شمال دریای سیاه نیز خود را فرزند الهه ای نیمه زن-نیمه اژدها و هراکلس (پهلوان معروف= تور) می دانسته اند.
جام زرین با نقش اژدهای دو سر از آثار کشف شده از گورستان های تپه مارلیک گیلان،
forum.parsipeople.net محل نگهداری: موزه لوور فرانسه،
به نظر می رسد در واقع ویژگیهای همین الهه بومی شمالی بوده باشد که به عنوان مخاصم پنج خوان از هفتخوان رستم را پر کرده باشد: شیر بیشه خوان اول، اژدهای خوان سوم، زن جادوگر خوان چهارم، ارژنگ دیوِ (دیو سفید رنگ) خوان پنجم و دیو سفید خوان هفتم جملگی ویژگیهای همین الهه بومی مازندران و گیلان عهد باستان را نشان میدهند. تنها میش وحشی مقدس خان دوم و اولاد مرزبانِ (مرزبان یاریگر) خوان پنجم بدین الهه مربوط نمیشوند. حتی نام گندرو زرین پاشنه عظیم جثه که گرشاسپ وی را در کنار دریای فراخکرت (مازندران) میکشد در معنی زن درنده بدین الهه مربوط میگردد. گندرو از جانب دیگر و وجه تاریخی آن مربوط به شانابوشو سردار آشوری میشود چه اساس تاریخی خود حماسه شاهنامه ای هفتخوان رستم در مازندران و نبرد گرشاسب اوستا با مخاصمین تنومند به واقعه لشکرکشی شانابوشو رئیس رئیسان آشوری در آغاز عهد آشوربانیپال بر میگردد که برای مذاکره صلح و تسلیم خشثریتی (کیکاوس) به مقصد شهر آمل مازندران رهسپار شده بود و در آنجا به دست سردار محلی که در عهد هخامنشیان تحت نام آترادات (مخلوق آتش) پیشوای آماردان و داتامَ (مخلوق نیرومند) نامیده میشد نابود شده و ماد برای نخستین بار در تاریخ مستقل شده است. در آذربرزین نامه نام این قهرمان شمالی آذربرزین (= آترادات عالی مقام) درست برجای مانده است. تصور من این است که کرساسپ و روتستهم در واقع عناوین همین سردار قهرمان بینانگذار ایران مستقل به معنی درهم شکننده اشرار و ریشه کن کننده ستمگران بوده اند. مطابق کتسیاس محبوبیت آترادات پیشوای مردان در عهد هخامنشیان در آن حد بوده که او را پدر معنوی و سلف کوروش می دانسته اند.
اگر در خبر استرابون نام تپوریان را که مردانشان آرایش زنانه با موهای بلند و لباس سیاه داشته اند و زنانشان بر عکس موهای کوتاه و لباس سفید با اناریان (غیر نرها) و آماردان (غیر مردها) و همچنین با تائورهای پرستنده ایفی ژن (زن غنی و بزرگ) در شمال دریای سیاه مطابق بدانیم در این صورت مز- زن یعنی ریشه نام مازندران (مز-زنی-دیو-ران) با نام همین الهه شمالی در پیوند خواهد بود که به نظر می رسد همان الهه نیمه انسان، نیمه مار اسکیتان باشد که هرودوت از آن خبر داده است.

شنبه، تیر ۲۱، ۱۳۹۳

مطابقت ماسپیان و مارافی ها با ایل سگوند و مافی

از آنجاییکه نام منطقه ماسبذان (استان ایلام) را محل حکومتگران و نظامیان در سمت غرب ایران کهن آورده اند، لذا ممکن است محل قوم جنگاور و چادرنشین ماسپیان در خبر هرودوت بوده باشد. این نام را میشود به صورت مس-سبه-تیکا که بنا به گفته دکتر مهرداد ملکزاده در نوشته استرابون آمده به معنی محل مردم سگپرست (بزرگ و گرامی دارندگان سگان تیز و تازنده) گرفت. از روی آثار باستانی عیلامی کیش سگپرستی در عیلام باستان مشهود است. طایفه سگوند جنوب لرستان اکنون نیز قشلاق خود را در خوزستان انجام می دهند.
فکر میکنم آمیختگی نژادی سگوندها با نژاد عرب که دکتر امین کیخا مطرح می نمایند، می تواند قدیمیتر باشد چه از عهد قدیم (پیش از اشکانیان) مردم آرامی که از همان تبار عرب بوده اند در سمت جنوب خوزستان با غسل تعمیدشان معروف بوده اند که وندیداد آنجا را به سبب وجود ایشان و این آیین ورنه (سرزمین پوشیده و سری=عیلام) خوانده و ایشان را غیر آریایی خوانده و آن نواحی را زادگاه فریدون (کوروش) خوانده است. بدین سبب کتسیاس هم زادگاه فریدون (کوروش) را سرزمین سگپرستان (=کادوسیا) خوانده است. نیبرگ در دینهای ایران باستان حدس می زند دو تیره پارسی مارافی و ماسپی که هرودوت نامشان را در کنار پاسارگادیان ذکر نموده اصلاَ عیلامی بوده باشند. جرج راویلینسون گفته شاید مافی ها از قبایل لر بازمانده مارافی ها باشند. اگر نام مارافی (ماراوی) را از ریشه مَر به معنی کشتن بگیریم ایشان همان تیره باستانی عیلامی امردی ها هستند که نامشان در زبانهای ایرانی قدیم به معنی کشندگان بوده است. نام ماراوا را که کسروی برای ریشه نام مراغه پیشنهاد می کند نیز چنین مفهومی می تواند داشته باشد؛ چه نام قدیمی دیگر شهر مراغه یعنی گزنا به معنی محل جنگجویان بوده است که در کنار آتشکده جنگجویان یعنی آذرگشنسب قرار داشته است.
نظر جدیدم این است که ماسپیان و مارافی ها (کوهسانیها در سانسکریت) به ترتیب همان شولها (دارندگان توتم شیر) و لُرها (مردم کوهستان پردرخت) هستند.

پنجشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۹۳

معنی نامهای اوگبارو و هارپاک

در نوشتارهایی که در تاریخ اساطیری تطبیقی ایران داشته ام بدین نتیجه رسیده ام که نام اوگبارو (گئوبروه) که در خبر کتسیاس به صورت اویبار مهتر اسبان که کوروش را در رسیدن به سلطنت یاری نموده است و در خبر هرودوت به صورت نام ستوربان داریوش ظاهر میشود، خود به معنی برنده گاوان (گئو-بروه، ستوربان) است. به نظر میرسد گاوسواری فریدون/کوروش با معنی این مربوط بوده باشد، چه جزء بروه در این نام می توانست با باره (اسب، مرکب) یکی گرفته شود و گئوبروه به معنی گاوسوار مفهوم گردد. نام اوگبارو به صورت ایوج-بارو /ایوغ-بارو می توانست معنی برنده یوغ و ارابه را بدهد که با شغل مهتری و ستوربانی مربوط است. بدین اساس فکر میکنم بعدا از این نام معنی آهنگر نیز افاده میشده چه جزء اَیو ( آهن) در آن مشهود است؛ لذا آن می توانست اَیو-ایگ-بارو در معنی بَرندۀ مواد آهنی (آهنگر) نیز درک گردد. این برداشت نام او را با کاوه آهنگر مربوط می سازد. جالب است که نام یاور دیگر کوروش یعنی هارپاگ مادی نیز به صورت هار-پا-ک به معنی نگهبان پاییدن (پاسبان، محافظ) است.

چهارشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۹۳

معنی کلیبر

در نزهة القلوب حمدالله مستوفی نام کلیبر با واریانتهای کلیبر، کلینبر و کلنبر ذکر شده است و آمده "آن قصبه است در میان بیشه افتاده و کوهستان بزرگ و قلعه نیکو دارد و در پای آن قلعه رودی روان است. هوایش معتدل است و آبش از رود مذکور و حاصلش غله و انگور و میوه باشد. مردمش از ترک و طالش ممزوج اند و شافعی مذهب. حقوق دیوانیش سه هزار دینار بر روی دفتر است."
در وجه اشتقاق آن تحقیق نشده است ولی نام کلیبر را می توان مرکب از "کلی (کلین)" و "بر" گرفت. اما این اجزاء به چه معنی است؟ جزء کلی (کلی) را می توان با کل زبان کُردی به معنی درشت و بزرگ سنجید که علی القاعده می توانست با افزوده شدن پسوند نسبت به شکل "کلی" یا "کلین" در آید. بدین ترتیب با توجه به دژ نیکو و معتبری که آنجا داشته است، جزء "بر" را نیز می توان به معنی "ور" (دژ) یا پسوند دارندگی گرفت. یعنی در مجموع نام کلیبر به معنی دارای دژ بزرگ و کلان بوده است.

سه‌شنبه، تیر ۱۷، ۱۳۹۳

معنی آتوسا در سانسکریت

۱۷تیر ۱۳۹۳
در سانسکریت آتوسا Atusa به معنی بی آلایش و پاک (بدون پلیدی و آلودگی پوست) مترادف نام الهه اناهیتا در اوستا است و نام هوتئوسا به معنی زن توپل آورده اند. کلمه مشابه آ-توش-ا در سانسکریت به معنی خوشنود کننده و شادی بخش است. ولی هیئت اوستایی هوتئوسا از این میان معنی منطقی تر زن توپل را مطرح می نماید. واژه تئوسا به شکل توسو در آذری به معنی توپل بر جای مانده است. چون آتوسا در خبر کتسیاس با ایشتار/اینانا یعنی الهه پاک و باکره زیبایی (استر تورات) برابر گرفته شده است.
خارس میتیلنی نام هوتئوسا (هوتس) را به شکل اوداتیس (هودا-تئوسا) آورده است که باز به همان معانی دارای تن و رخسار خوب و زیبا و توپل است.

مطابقت نام آمِستریس با هومای شاهنامه

در شاهنامه و کتاب پهلوی بندهش از ملکه ای به نام همای یاد میشود که حدود سی سال در عهد کیانی (در اینجا منظور هخامنشی) فرمانروایی کرده است. تاریخ هخامنشی ملکه ای هخامنشی نمی شناسد که بر تخت نشسته باشد. ولی همانطور حسن پیرنیا در کتاب ایران باستان بدان توجه نموده است. این نام یادآور نام ملکه های درباری آمستریس نام هخامنشی خصوصاَ آمستریس زن پر نفوذ خشایارشا است. هیئت یونانی نام آمستریس را می توان در اساس دارای ترکیب اَمَ-ستری-ایس گرفت یعنی زن نیرومند؛ و این می تواند در اساس لقب زنان درباری متنفذ دربار هخامنشیان بوده باشد. از میان آنان آمستریس زن خشایارشا (بهمن)- که در عهد طولانی حکومت اردشیر درازدست قدرت اصلی مملکت در دستان او بود- آمستریس دختر داریوش دوم، آمستریس دختر اردشیر دوم معروف تر هستند. در روایات مربوط به همای هم او منتسب به بهمن (خشایارشا) و داراب (داریوش دوم) است. نام همای را هم میشود به صورت هو-مها-یه به معنی زن بزرگ و نیرومند گرفت یعنی آن ترجمه همان عنوان آمستریس کهن در قرون بعد از هخامنشیان بوده است.
نام کیانیان فرعی یا نوذریان یعنی ویشتاسپ، سپنداته (در واقع نام اصلی گائوماته مغ شوهر آتوسا در خبر کتسیاس)، وهومن سپنداتان، ارتخشتر وهومن، همای، داراب و دارا به ترتیب مطابق ویشتاسپ هخامنشی، داریوش اول (شوهر آتوسا)، خشایارشا، اردشیر درازدست، آمستریس، داریوش دوم و داریوش سوم هستند.

یکشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۹۳

معنی نام بیارجمند استان سمنان و بیاره سی سخت و بیاره کردستان عراق

به نظر می رسد نام بیارجمند ترکیبی باشد از بیارج (بَیاره، بوته خربزه، هندوانه، کدو و خیار) و پسوند دارندگی مند. در مجموع یعنی محل پالیزها. به نظر می رسد نام قصبه بیاره کردستان عراق و روستای بیاره سی سخت کهگیلیویه نیز به همین معنی بوده باشند.
جناب محمد حسینی گفتند در روستاهای خراسان بیاره به صورت "بیا[ر]ج" مصطلح است.

شنبه، تیر ۱۴، ۱۳۹۳

معنی اردبیل و زنجبیل و منجیل

سمراد عباسی‎ to Javad Mofrad
استاد بنظر شما در آمیزه بار و بندیل ریشه و ساخت "بندیل" از چی گرفته شده؟
Javad Mofrad
به نظرم بند-اِل بوده است یعنی چیزی که منسوب به بسته شدن است. مثلاَ بار خوشه های غلات که با بند بر پشت ستوران بسته شده و به مقصد خرمن حمل می شود/می شد.
سمراد عباسی
واژه های قندیل/کندیل/زنبیل/ هم برام جای پرسشه آیا بگفته دهخدا عربین یا نه اینها هم پسوند نسبی دارن؟ یا برای نمونه در زنبیل "بیل" همان معنای جا رو داره؟ همچون اردبیل یا اربیل؟ یا در واژه های منجیل/زنجبیل؟
Javad Mofrad
قندیل ریشه یونانی دارد. زنبیل را به صورت زنبیر هم نوشته اند. شاید ذان بوریا بوده است یعنی ظرف ساخته از بوریا. ولی فکر میکنم اردبیل همین پسوند نسبی اِل را دارد در اصل به معنی محل منسوب به پی رودخانه بوده است (اردی-آو-اِل= منسوب به پشت آب رودخانه). چه نام دیگر آنجا فیروزگرد هم به صورت پی-روذ-گرد به معنی دژ واقع در پی و پشت رودخانه است. روی منجیل و زنجبیل تا به حال تفحص نکرده ام. منجیل می تواند مرکب از مُنج (منجک= زنبور عسل) بعلاوه پسوند نسبت اِل بوده باشد ولی به احتمال بیشتر با توجه به مِنج= مِه، پس نام منجیل به معنی محل منسوب به مِه یا محل مِه آلود است. . جالب است که نظری نام مازندران را هم به مازندرانی به معنی محل زنبور عسل گرفته است چه ماز در مازندرانی به معنی زنبور عسل و نیز به معنی چین و شکنج است. زنجبیل یا شنگویر را می توان به معنی گیاه دارای رنگ سبز (زنگ، ژنگ، شنگ) گرفت.

وجه اشتقاق نامهای شاندِرمن و دُرمن(2)

مسلم به نظر می رسد نام این منطقه صومعه سرا ترکیبی باشد شن (جا) و دِرمن. که خوداین جزء دوم را می توان به سه گونه معنی نمود: جایگاه ساخته شده از چوب و درخت و چادر یا جای دور یا جای دیرپایی و استراحت مسافران که هر سه وجه اشتقاق برای این منطقه مناسب می افتند، از این میان معنی سومی بیش از اولی و دومی معنی منطقی تری را ارائه می نماید چه لغت نامه دهخدا مردم آنجا را چادرنشین معرفی می نماید بعلاوه اینکه در سایت بیتوته در مورد آن گفته شده است: "بعضی معتقدند به خاطر اینکه شاندرمن در گذشته دارای کاروانسراهایی بوده و در واقع محل عبور و اتراق کاروان هایی به سمت تالش شمالی و خلخال بوده است، به این نام، نامگذاری شده است. خیلی ها شهر شاندرمن را به نام «بازار جمعه» هم می شناسند." مطابق لغت نامه دهخدا:
شاندرمن:[ دِ م َ] (اِخ) از بلوکات طوالش گیلان است که از شمال محدود است به طالش دولاب و از جنوب به ماسال و از مشرق به گسگر و از مغرب به خلخال . قریب 3000 تن سکنه دارد. قرای معتبر آن عبارتند از: انجیلان، شالکی، دوماف. اهالی آن چادرنشین و اغلب بگله داری اشتغال دارند. و عدهٔ قرای آن 37 و مساحتش 9 فرسخ مربع و 644 خانوار دارد. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 278).
بر این اساس نام روستای دُرمن اراک را نیز می توان به معنی دارندگان خانه چوب و چادر یا به احتمال بیشتر در این مورد به معنی محل دور افتاده گرفت. مطابق لغت نامه دهخدا:
درمن:[ دُ م ِ] (اِخ) دهی است از دهستان شهراء بالا از بخش وفس شهرستان اراک واقع در 78 هزارگزی جنوب خاوری کمیجان و سر راه مالرو عمومی اراک به ملایر، با 1124 تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن مالرو است و از خانقاه اتومبیل می رود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
نظر دوستم جناب مهدی فاطمی در باب این نامها چنین است: شاندرمن میتواند از دو بخش شاندر به معنی چادر (معّرب به شوذر) و من از ریشه باستانی man ماندن باشد به معنی محل اتراق چادرنشینان. درمن هم میتواند به معنی مکان جنگلی یا پردرخت یا مکان خانه های چوبی باشد.
در وبلاگ روستای بیتم شاندرمن هم گفته شده است اغلب مردم ناحیه شاندرمن به چادرنشینی عادت دارند.

جمعه، تیر ۱۳، ۱۳۹۳

عذاب وجدان از صرف نظر کردن یک شغل

دو امکان شغلی که 28 سال قبل، پیش از مهاجرت به خارج داشتم:
برادران رضا و مهدی ارومیان پسران آیت الله علی ارومیان، نماینده مردم مراغه در مجلس از من تقاضا کرده بودند که به جای مهاجرت به خارج و کار دفتری در میدان راه آهن تهران به عنوان معلم خصوصی ریاضی و ادبی به درسهای خارج از دبیرستان ایشان یاری رسانم. شغل دیگر پیشنهاد استوار بازنشسته و آزاده ای بود که من به دروس ریاضی فرزندان جوان و نوجوان وی یاری می رساندم. کمک به دروس این چهار فرزند و کار در دفتر کارخانه آتش نشانی وی در منجیل دو شغل توأم پیشنهادی او برای من بود. برای مورد اول عذاب وجدان دارم چون فکر میکنم اگر پیش این دو برادر می ماندم، شاید مسیر زندگی این دو برادر غیر از شهادت در جبهه های جنگ با عراق میشد.

چهارشنبه، تیر ۱۱، ۱۳۹۳

رد پای نام اصلی بابک خرمدین یعنی حسن در داستانهای رزمی کوراوغلو

دو نام حسن کُرد اوغلو پسر کوراوغلو و دلی حسن (حسن دیوانه سر) سردار بی باک و دلیر کوراوغلو نشانه هایی از بابک خرمدین (حسن) را بر خود دارند. مورد اول اشاره به تبار مادی بابک خرمدین و یا پهلوانی او (گُرد بودن وی) است و مورد دوم نشانه بی باک بودن و دلیر بودن وی است. در مقام دوم نام او در سفر جنگی ارزروم به همراه دمیرچی اوغلو یاد میشود، دمیرچی اوغلویی که همانند بابک خرمدین در این نواحی سمت ارمنستان و ارزروم دستگیر و سپس سلاخی میشود. از قرار معلوم بابک خرمدین در قلعه بَذ مه آلود (چملی بل) در ترانه های حماسی که با تنبور می خوانده است خود را کورو اوغلو (پسر کورو/کوروش) تخلص می نموده است. داستان کودکی کوراوغلو به عنوان پسر آلوو کیشی (آذر مرد) و حامیش همین مهتر اسبان آسیب دیده از خانهای ستمگر به وضوح یاد آور داستان مادی خبر کتسیاس در باره کودکی کوروش به عنوان پسر آترادات پیشوای مردان (یعنی پسر مخلوق آتش فرزند جنگاوران) است که در سمت گیلان به تحریک مهتر اسبان که از خان مادی خود آسیب دیده بود، دست به قیام می زند. داستان فراری دادن نگار توسط کوراوغلو هم بسیار شبیه فراری دادن گلنار توسط اردشیر بابکان است. به نظر میرسد این روایات حماسی کهن ایرانی در پیش خرمدینان بسیار رایج و پر ارج بوده اند.