پنجشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۹۲

ریشۀ نام مرداس و عنوان ماردوش شاهنامه

در شاهنامه ماردوش لقب ضحاک (خندان) و مرداس نام پدر وی است. این دو نام به وضوح یادآور نام مردوک ایزد معروف بابلی است که معادل آشّور (خندان) خدای ملی آشوریان به شمار می رفته است. جالب است که در کوروشنامه گزنفون که متعلق به عهد هخامنشی است نام فرمانروای اساطیری اعراب در عهد کوروش (فریدون) ماراگ دوس (کشنده مضّر/مار سمّی) آمده است که معادل نام اَژی دهاک اوستا است. در واقع ماراگ دوس ترجمه ای از نام مردوک (معبود بابلی کوروش) بوده است. نام سومری اَمر-اُتو (گوساله رب النوع آفتاب) به صورت مردوک در زبانهای سامی معنی تلخ و سمّی می داده است.هیئت مردوک در فرهنگ سومری یافت نمیشود. نزدیکترین شکل مشابه آن میر-دوگ یعنی درندۀ زیبا و شاد است.

معنی نام برهمن و گبر

"جامه=brahm" در یادداشت جناب مهدی فاطمی بسیار جالب و قابل توجه است. چه آن می تواند اشاره به جامه ارغوانی بلند مادهای باستان و موبدان بودایی بوده باشد. چون تصور میکنم نام برهمنان با این کلمه مربوط است.
بر این پایه واژۀ گبر نیز در واقع نام گروه موبدان بوده است و بر گرفته از کلمۀ فارسی گبر که به معنی خفتان یعنی جامۀ محافظتی بلند است.
ریشۀ اصلی برهمن یعنی برهمَ را در سانسکریت به معنی رشد و گسترش آورده اند و این هم با معنی جامۀ بلند آن در پهلوی پیوستگی دارد.

دوشنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۹۲

مطابقت سیاگالش با اَوَستی و ده ده قورقود و ولوس (ولاس)

سیاگالش (چوپان حیوانات تاریک/وحشی) در باورهای گیلانیان مطابق با اَوَستی (ایزد حامی حیوانات وحشی) در نزد آلانهای قفقاز است. آن طوری که از بررسی نام ده ده قورقود (پدر حامی حیوانات وحشی) در اران هم بر می آید سیاگالش باید مطابق همان اَوَستی بوده باشد، چه نگارنده ضمن تحقیقات گذشته اطمینان یافته ام که ده ده قورقود نوازنده و آواز خوان همان اَوَستی آلانها و وُلوس (گاوپرور)/ ولاس اسلاوها است. آلانها در اران در کنار رود سمور، ناحیه ماسکات (یعنی ناحیه ماساگتها/آلانها) سکنی گزیده بوده اند. نظر به اینکه حرف "واو" در سر کلمات در زبانهای ایران قدیم به "گاف" و حرف "سین" به "شین" تبدیل شده است؛ لذا به نظر می رسد نام سیاگالش با وُلوس (گُلوش)/ ولاس (گلاش) اسلاوها مربوط بوده باشد.
در بخشی از مقالۀ "نگاهی به افسانه سیاگالش, یکی از اسطوره های جنگل نشینان تالش" در سایت arantalish.blogdoon.com می خوانیم:
اسطوره سياگالش در رامسر
در باورها و مسلک گالش ها (یعنی قوم ساکن در کوهستان و با شغل دامداری و کشاورزی) نیز فردی در کوهها وجود دارد که از طایفه از ما بهتران بوده و در وقت سختی و مشقت به داد گالش ها می رسد.
به نظر برخی از اقوام ساکن در روستاهای رانکوه و توابع لاهیجان سیاه گالش، جنی هست که صاحب و مالک گوزنها وآهوهای وحشی جنگلها می باشد. ولی در منطقه رامسر و حومه سرگالش به شکل انسانی است که غمخوار گالش هاست و راهنمای آنها جهت یافتن مسیرهای صعب العلاج کوهستانی در دل کوه ها و دره ها خصوصا در ایام وجود مه غلیظ در این مناطق است. سرگالش دارای قدرت ماوراء الطبیعه بوده ولی از آن جهت خدمت به انسانها استفاده می نماید. داستان نگهداری دو بچه و گاوها و گوساله ها در یک زمان نه چندان کوتاه بعد از بارش برف زمستانی توسط یکی از گالش هایی که از ییلاق به جلگه آمده بود و در عوض این کمک گاونر سیاه رنگی را به سیاه گالش هدیه داد و نعره این گاو نر (اصطلاح گیلکی گرانِه) هنوزهم گهگاهی در جنگل طنین انداز می شود زبانزد گالش های مناطق کوهستانی اشکورات و ییلاقات رامسر است. همچنین سیاه گالش کسی است که از زندگی همه گالش ها با خبر است. سرگالش ها و سلِر ها (کسی که مسئول لبنیات و تولید فرآورده های شیری گالش ها در گاوسراها و گوسفند سراها است) همه او را دوست دارند و از طریق راههای مختلف از طریق او راه درست زندگی را می یابند.

شنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۹۲

معنی مشترک نامهای خونیرث٬ اَئیرینه وَئِجه٬ [مها]بهاراته و آریاوَرته2

امشب بدین نتیجه بسیار جالب رسیدم:
نام بومیان باستانی اوکراین یعنی تائور و حتی نام کنونی ایشان یعنی روتین را می توان از ریشه های لاتینی tour و rote به معنی گردش و چرخ گرفت.
و چند ماه پیش در بارۀ خاستگاه هندوایرانیان بدین نتیجه رسیده بودم و از نتیجۀ جالب فوق غافل مانده بودم که این نتیجه را بدان اضافه می نمایم.
معنی مشترک نامهای خونیرث٬ اَئیرینه وَئِجه٬ [مها]بهاراته و آریاوَرته
امروز سر کلاس تفریحی نقاشی توانستم معنی مشترک این نامها را در زبان اوستایی و سانسکریت به ترتیب به معنی سرزمین ارابه های درخشان (خونی-رثَ)٬ سرزمین ارابه های شریف و مقدس (ائیرینه-ویجَیه) و سرزمین [بزرگ] ارابه های با شک‍وه ([مها]-بها-رتَ) و سرزمین ارابه های شریف (آریا-ورته) دریابم و با توجه به توصیفات هرودوت از فرهنگ اسکیتان جای اصلی این سرزمین را در نواحی شمالی اوکراین جستجو نمایم. این نتیجه یادداشت نویسی چند روزه از لغات سانسکریتی اوپانیشادها است.
در ضمن در یافتم که یَمه در سانسکریت سوای مطابقتش با اسکیث (شاه اسکولو= یامَ/جام) همچنین به صورت یامه به معنی «[فرمانروای سرزمین] ارابه» مطابق با آرپوکسائیس اساطیر اسکیتی به معنی فرمانروای سرزمین ارابه است که این هم به نوبهُ خود از سوی دیگر مطابق نام تهمورث پیشدادی شاهنامه (یعنی پهلوان سرزمین ارابه) است. از سوی دیگر در یافتم که در ترجمه تاریخ هرودوت ابزار طلایی مقدس نازل شده بر پسران تارگیتای همان طور که محمد جواد مشکور آورده است٬ در اساس عبارت بوده اند از گردونه (= ورته، به نشانی سرزمین مردم آرپوکسائیس)٬ تبر (نشانه تاورها) و پیاله زرین (سمبل اسکیتان) که در برخی منابع در ترجمه تاریخ هرودوت به جای گردونه ترجمه دیگری از آن را به صورت گاوآهن و زنجیر آورده اند.
در بعضی جاها به سهو آریاورته به همین معنی جایگاه آریائیها و در بعضی جاها به معنی چمنزار آریائیها آورده اند ولی آن بدین معانی مأخوذ از واژۀ یورت است که به معنی چمنزار و مسکن از زبانهای ترکی و مغولی به ایران و هند رفته است. به گفته استاد پورداود در فرهنگ ایران باستان کلمه وَرِته طبق قاعده تبدیل "و" به "گ" ریشه واژه گردونه است. وردنه نیز از این ریشه است. نظر به این دو کلمه فارسی صورت وَرته آن نیز وجود داشته است. وَرت پهلوی ریشه واژه گِرد است. لذا نام آریاورته ریشه اوستایی و سانسکریتی دارد. چون در لغات سانسکریت هم واژۀ ورته در کلمات وَرتی (چیزی که می چرخد) و ورتیته (گردیده، گرد) حفظ شده است. به احتمال زیاد ورطۀ عربی نیز از این اوستایی و سانسکریتی ریشه بوده در اصل به معنی جایی است که آب می چرخد (گرداب)؛ چون در قاموس قرآن این لغت ذکر نشده است.
در اساطیر اسکیتی پادشاه سرزمین ارابه ها (آرپوکسائیس)، فرمانروای روسها (تراسپیان) و مجارها (کاتیاریان) ذکر شده است. این می رساند که در اساس سرزمین سردسیری ارابه ها - که ریگ ودا و وندیداد تحت عناوین آریاورته و ایرانویج در مورد آن می گویند "در آن صد زمستان و صد خزان روی داده است" و "ده ماه در آن زمستان است" - در نواحی سردسیری بین اوکراین، روسیه سفید و روسیه قرار داشته است. چه در کتاب عروج انسان نوشته ج. برونوسکی صفحه 96 در باره محل و نشانی نخستین ارابه ها می خوانیم: " اولین چرخها در جنوب روسیه در حدود سه هزارسال پیش در جنوب روسیه اختراع گشته است. این چرخها که از جنس چوب و توپر بودند به قطعه چوبی مسطح و قدیمی تر یا به نوعی سورتمه وصل میگردید و از آن برای کشیدن بار استفاده میشد. بدین ترتیب اولین گاریها و ارابه ها ساخته شد. از این مرحل، چرخ و محور دو پایۀ اصلی اختراعات را تشکیل داده است. به عنوان مثال از آن وسیله ای ساخته شد که برای خورد کردن گندم به کار می رفت و در آن از نیروهای طبیعی استفاده میشد."
در این رابطه بسیار جالب است که نام بومیان باستانی اوکراین یعنی تائور و حتی نام کنونی ایشان یعنی روتین را از ریشه های لاتینی tour و roteبه معنی گردش و چرخ گرفت.
مطابق کتاب پهلوی زادسپرم مهاجرت ایرانیان (آریائیان) از خونیرث به کشورهای دیگر در عهد هوشنگ پیشدادی (لیپوکسائیس) بر پشت [ارابۀ گاوی] گاو سرسئوک (پیشانی سفید) صورت گرفت.

جمعه، اسفند ۰۲، ۱۳۹۲

اَران به عنوان اَردی آذربایجان (آذربایجان پسین)

رحیم رئیس‌نیا نویسنده كتاب "‌آذربایجان در سیر تاریخ ایـران"، به نقشه‌ای اشاره كرده است كه شریف ادریسی (493-560 ق) جغرافی‌دان و نقشه نگار مراكشی در حدود سال 549 ق كشیده است و كنراد مولر آلمانی در سال 1928 با الفبای لاتین آن را منتشر نموده است. به نوشته او، شریف ادریسی در نقشه‌ای كه كشیده، اراضی میان كوه‌های قفقاز و كر – شروان – را "‌آردی آذربایجان" (آذربایجان پسین و یا عقبی) و اراضی بین رودهای ارس و كر را "‌بقیه آردی آذربایجان" و آذربایجان كنونی ایران را ((‌بلاد آذربایجان)) نامیده است.
در این باب گفتنی است که محمدحسین بن خلف تبریزی صاحب برهان قاطع نیز آورده است: «اران ولایتی است از آذربایجان که گنجه و بردع از اعمال آن است».

پنجشنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۹۲

ریشه نام پیشی (گربه) و پُش (به نظر من همان شانه به سر)

در مورد پیشی (پیشیک آذری) گفتنی است که در سانسکریت کلمه ای به صورت پِشه peṡa به معنی زینت و آرایش و پاک کردن می تواند ریشه نام پیشی و هیئات دیگر آن باشد. چه گربه، این حیوان تمیز را غالبا در حال آرایش خویش با لیس زدنهایشان می بینیم. در زبان اتیمولوژی انگلیسی پوسی به معنی گربه را غیر مستقیم کُرک دار گرفته و آن را با واژه پیشی ایران و افغانستان مربوط دانسته اند (این مفهوم برای پَس کُردی و بلوچی به معنی گوسفند مناسب به نظر می آید). لابد کلمۀ پهلوی پشم هم در واقع پش-مو یا پش-م بوده است یعنی موی گوسفند یا مربوط به گوسفند. اما پوسی به صورت پوس در زبانهای اروپای غربی (لاتین، ژرمن و سلت) به معانی صورت و بوسه و دهان آمده که یادآور همان آرایش کرده یا آرایش [با لیسیدنِ] گربه در سانسکریت و سکایی هستند. در فرهنگ انگلیسی اوربان، خود واژۀ پیشی به معنی زیبا آمده است.
اما در مورد پُش باید گفت نظر به اینکه فرهنگ برهان قاطع پُش را به معنی بوف گرفته است، لذا از اینجا محققان پُش اهورایی بندهش را با بوف اهریمنی بندهش یکی گرفته اند. ولی در واقع از پُش، نه بوف بلکه شانه بسر (هدهد) منظور بوده است. چون واژۀ اوستایی پوسَ به معنی تاج و کلمه سانسکریتی پَشَ (رشته) و واژۀ فارسی فَش (کاکل اسب) می توانند اشاره به کاکل شانه بسر باشند. به علاوه در کتب پهلوی شانه به سر تحت نام کوف (دارای شانه) با بوف مشتبه گردیده است. «اورمزد بر افزونی، مرغی بیافریده است که او را اشوزُشت (دوستدار پاکی) خوانند و بهمن مرغ نیز خوانند، کوف نیز خوانند؛ ناخن خورد.» (صد در نثر، در چهاردهم). به احتمال زیاد صورت اصلی نام مرغ اَشوزُشت در واقع وُشوزوشتَ (یعنی دارای کاکل زیبا) بوده است که معنی دارای کلام زیبا نیز از آن مستفاد میشده است.
می دانیم در قرآن و روایات قرآنی و نزد عارفان نیز هدهد (=مرغ پر سر و صدا، شانه به سر) پرندۀ اهورایی و عاقل به شمار رفته است. در عهد کودکی ما در آذربایجان نوک زدن شانه به سر بر زمین را به نشانه تعیین محل مقبره یوسف نبی می گرفتند.
مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد
برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز
که سلیمان گل از باد هوا بازآمد
اکنون به نظر دیگری در این باب رسیده ام:واژۀ شوغذ (جغد) را میشود به معنی "پنهان شونده [از مقابل نور]" گرفت. همای سعادت که بوف بسیار زیبایی است؛ روزها در میان تخته سنگهای کوهستان پنهان میشود. لابد همین نوع بوف بوده است که به مرغ بهمن (اشوزوشت) معروف بوده است.

سه‌شنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۹۲

معنی نام قیزقاپان که محل تصویر کیاخسار و مؤبد همراه وی است

قیزقاپان به ظاهر ترکی و در اصل کُردی است. معنی ترکی عامیانه و ظاهری آن یعنی "جایی که دختر قاپیده است". مطمئن هستم که در اساس آن گاس گپان کُردی نهفته بوده است یعنی محل نیایش بزرگان. نام کُردی دیگر آن یعنی چم رزان را هم میشود در کُردی در هیئت چه مه رَزا-ن به معنی اتاق دارای سیما و قواره گرفت.
نام قصبه سورداش کنار این دخمه هم بر خلاف ظاهرش ترکی نیست: در واقع سور دش (سور دژ) به معنی دارای دژ نیرومند بوده است. زبان ترکی در این نواحی و افسانه های مبنی بر آن در این منطقه نباید قدمت زیادی داشته باشند. کیخسرو گرفتار سرزمین برف و سرما در شاهنامه در واقع همان کیاخسار سرزمین زاموآ (سرزمین زمستانی) یعنی نام باستانی این منطقه است.

دوشنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۹۲

معنی نام جمکران

Moh Sen →‎Javad Mofrad با سلام... در خصوص معنی نام جمکران در نوشته ای از شما خواندم که جمکران مترادف با کبته (محل تجمع) یا جمغ ران میباشد... در منطقه دره شهر استان ایلام روستایی به نام چم کلان قرار گرفته و احتمالا رودخانه ای در کنارش به این نام... چم در زبان کردی به معنی رود و کلان به معنای بزرگ است یعنی چم کلان (جم کران) به معنی رود بزرگ میتواند باشد... لبته اگر چم کلان بتواند به جم کران تبدیل شود... خوشحال میشوم نظر شما را در این مورد بدانم...
Javad Mofrad در لغت نامه در باب جمکران می خوانیم:
"از مزارع قدیم قم است و دو آبادی دارد ، یکی گرگابی که آنرا هادی مهدی میگویند و هادی و مهدی دو امام زاده میباشند که در آنجا مدفونند ، و یکی قلعه جمکران که دو قلعه تودرتو بوده است . در این مزرعه سالی پانصد خروار بذر کشته میشود. ملک مرغوبی است وتا قم یک فرسنگ فاصله دارد و بقدر یک فرسنگ هم عرض و طول مزرعه است . (مرآت البلدان ج 4 ص 266). قصبه ای است از دهستان قنوات بخش حومه شهرستان قم واقع در 5هزارگزی جنوب قم . ناحیه ایست واقع در جلگه ، معتدل . دارای دوهزار تن سکنه میباشد. از رودخانه قم مشروب میشود. باغات انار و انجیر دارد. اهالی به کشاورزی و کرباس بافی گذران میکنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1)."
حال بدین نظر هستم: معلوم میشود که قلعه تو در توی جمکران نام خود را به مزرعه داده بوده است. چه جم به معنی همزاد و دوگانه و کَران به معنی ساخته شده است. یعنی دژ تو در تو و دوگانه. باور جمکران از تقدس وجود مقبره مهدی در گرگابی و معانی لفظی ایرانی و عربی جمکران بر خاسته است: چه جمّ در زبان عربی به معنی چاه بسیار پر آب و کَرَّ به معنی رفت و برگشت بوده است. جالب است ابوالحسن یحیی بن عمر علوی از خاندان امام حسین که شیعیان وی اورا مهدی موعود می خوانده اند با چاه مربوط است. چون وی در عهد آغازتولد حسن عسکری در منطقه ای در کوفه به نام شاهی (چاهی) به قتل رسیده بود. ارتباط تلفظ شاهی با چاهی در نامهای یک شاخه رود کارون که شاهور و چاهور خوانده میشود، باقی مانده است.

یکشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۹۲

معنی نام اوستایی سایوژدری

درباره "سریت": آیا کسی اطلاعات بیشتری میداند؟Esfandiari Omid
سریت برگرفته از یک اسطوره ایرانی است. بر اساس این اسطوره، در زمان کاووس شاه، اهورامزدا برای پایان دادن به جنگ های خونین میان ایران و توران گاوی می آفریند که در هنگام اختلاف برای جلو گیری از جنگ، با کوبیدن سم بر زمین مرز را مشخص می کند. کاووس که قصد تصرف بخش های حاصل خیزی از سرزمین توران را دارد، "سریت" را وادار به کشتن گاو می کند. از این پس جنگی خانمان برانداز بین ایران و توران در می گیرد.
Javad Mofradسریت (پناه دهنده) اوشنر (مرد دانا) که وزیر و مشاور کیکاوس به شمار آمده اند، می توانند شخص تاریخی واحدی باشند. سریت در جنگل به توسط سگان وحشی (ببرها) دریده میشود. این می رساند که وی در سمت مازندران می زیسته است. یعنی همان سرزمینی که کیکاوس و پسر سریت یعنی گرشاسپ نیز با آنجا سر و کار داشته اند. اگر نظر مارکوارت را مبنی بر اینهمانی گرشاسپ اوستا و رستم هفتخوان مازندران شاهنامه را بپذیریم، در این صورت سریت-اوشنر با زال شاهنامه قابل قیاس میگردد.
Javad Mofradجالب است که سریت یا همان ثریت اوستایی (=سام، خوشبخت کننده) جایی پسر سایوژدری به شمار رفته است. و نام سایوژدری به معنی خوار کننده دشمنان (=گرشاسپ) و نیز به ظاهر به معنی نابود شونده توسط یوزهای درنده است. لابد داستان دریده شدن سریت از همین مفهوم دوم سایوژدری بر خاسته است. در عهد کیکاوس دشمنان اصلی ایرانیان مردمی تحت نام دیوان بوده اند که به تصور من همان آشوریان منظور بوده اند. چه کیخسرو مقر ایشان یعنی دژ بهمن را خراب میکند و این مطابق ویرانی نینوا به دست کیاکسار (هوخشتره) است.

شنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۹۲

جستاری در باب نام و نشان باستانی همدان و کاشان

کتیبه های آشوری از دژ تو در توی هگمتانه تحت این نام یاد نمی کنند ولی دژ تو در تویی را که آن را رسم کرده در قلب خاک مادها به عنوان پایگاه خود استفاده می کرده اند، تحت نام کیشه سو یاد کرده اند. لابد حصارهای این دژ برای حفظ جان آشوریان درون آن در مقابل مادهای عاصی اطراف آن بنا شده بوده است که دل خوشی از این مالیات ستانندگان درون آن دژ نداشته اند. این نام به لغت سانسکریت و اوستایی به صورت کشیَه سو (خشیَه سو) به معنی سرای سود و ثروت است. این معنی از سوی دیگر مفهوم نام هگمتانه یا هنگمتانه در هیئت هنگ-مَئثنَ (جایگاه سود و ثروت) در زبانهای اوستایی و کُردی و بلوچی می باشد. دژ کیشه سو تا حمله کیاکسار (هوخشتره) به متصرفات آشور در تصرف آشوریان باقی مانده بود. این ما را بدین نتیجه می رساند که بر خلاف گفته هرودوت همدان (هگمتانه) صرفاً از عهد کیاکسار به پایتختی مادها برگزیده شده است و پایتختهای پیشین مادها در نواحی دیگری بوده اند.
دژ مادی "کیشه سو"، از روی نقش برجسته آشوری که در دور-شاروکین کشف شده، پایان قرن هشتم قبل از میلاد.
دیاکونوف محل دژی را که دایائوکو و خانواده اش در حدود سال 715 پیش از میلاد از آنجا به اسارت سارگن دوم آشوری رفتند، دره قزل اوزن در سمت شهر میانه دانسته است. در کتیبه های آشوری در مورد محل فرمانروایی خشثریتی که دیاکونوف وی را نواده دایائوکو حدس می زند، به دو نام کارکاشی (به سانسکریتی یعنی محل سفت و سنگی) و ساگ بیتو (به لغت مادی یعنی محل سنگی) بر می خوریم که در ناحیه ای به نامهای بارناکا (پرنه کا، محل چشمه)، بیت کاری (ناحیه مِلک چشمه) و پارتوکا (ناحیه کنار چشمه) قرار داشته و دژ مضاعفی به نامهای سیلخازی (دژ بابلیان) و تیل آشوری داشته است. نامهای سیلخازی و آشوری به صورت سهلاکهتی و آشری به لغت سانسکریت به معنی محل پرستشگاه (مکان زیگورات) و محل پناهگاه (دژ) می باشند.
نامهای کارکاشی و سیلخازی (دژ بابلیان) به وضوح یاد آور نام کاشان و تپه سیَلک کاشان می باشند. می دانیم دو تپه باستانی سیَلک به فاصله 600 متر از همدیگر واقع شده اند و تپه سیَلک جنوبی حاوی بقایای زیگورات بابلی می باشد. این مکانها در حمله خشمگینانه اسرحدون بدین نواحی خراب شده است:
دیاکونوف در صفحه 247 تاریخ ماد در این باب می آورد: در نوشته های اسرحدون جنگ با خشتریتی به احتمال قوی در اظهاریه بسیار مبهم زیر منعکس است: "من کشور بارناکا (ناحیه چشمه ساران)، دشمن محتال و ساکنان تیل آشوری که نامش در دهان مردم مخرانو (مهرانو) پیتانو (دژ منسوب به سرور) است، پایمال کردم." لحن مبهم و خودستایانه این گزارش اجازه نمی دهد که واقعاَ آشوریان را در این مورد پیروز بپنداریم.
دیاکونوف عقیده مند است که "قیام خشثریتی در حدود سال 673 پیش از میلاد با موفقیت همراه بوده و ماد شرقی بعد از آن مستقل شده است". اقدام مهمی که آشوریان بعد از این واقعه ویرانی تیل آشوری در آغاز حکومت آشوربانیپال به عمل آوردند فرستادن سپاهی تحت رهبری رئیس رئیسان شانابوشو برای محاصره شهر آمول (آمُل) و مذاکرات صلح یا جنگ در زیر حصار آنجا است که پیراشک به درستی حدس زده است که فرمانروای سکنی گرفته در این شهر همانا خشثریتی بوده است که بعد از فرار از مقابل اسرحدون بدین شهر دور افتاده در مازندران روی آورده بوده است. شرح ادامه این واقعه را که منجر به شکست آشوریان در پای حصار شهر آمُل مازندران و استقلال کامل سرزمین ماد شرقی شده است، صرفاَ در روایات حماسی و ملی اوستا و شاهنامه می یابیم:
می دانیم روایات ملی اوستا از قیام موفق کیکاوس (به قول استاد پورداود یعنی پادشاه سرزمین چشمه) در سمت کوه ارزیفیه (کوه عقاب یا کرکس همان کوه کرکس کاشان) گزارش میدهند و شاهنامه از آسمان پیمایی کیکاوس با عقابانش از فراز البرز به شهر آمل مازندران و در ادامه گرفتاری وی در آن سمت در بند دیوان مازندران (منظور آشوریان) سخن می راند که سرانجام توسط رستم سگیستانی هفتخوان رستم از این مخمصه رهانیده شده و بر دشمنانش پیروز میگردد. اوستا این واقعه را به صورت نبرد موفقیت آمیز گرشاسپ با دشمنان بزرگ و مخوف در کنار دریای فراخکرت متجلی ساخته است.

یکشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۹۲

معنی نام آغشت (اَوَشت)

از توضیح دوست عزیزم یدالله رضوانی که آغشت را نیایشگاه خود قرار داده و نام آنجا را به سبب پر آبی آن به معنی آب گشت می داند، من هم در قبول همین مفهوم به نتیجه دیگری رسیدم. آن اینکه اصل آن آوشت یعنی محل پُر آب بوده است که با تبدیل "و" به "غ" تبدیل به آغشت شده است. تبدیل "و" به "غ" در کلمه مرو= مرغ دیده میشود. جزء شت هم به احتمال زیاد از ریشۀ شئیتَ اوستایی به معنی فراوانی است یا به احتمال کم تر از ریشۀ شیتی اوستایی به معنی جا است.

جمعه، بهمن ۱۸، ۱۳۹۲

نواحی اصفهان در نقشه بطلمیوسی سال 1490

ورذان (گلپایگان یا بروجن)، ماردیسنه (مارشنان)، تناگرا (تیران)، کابان (گابۀ اصفهان؟)، مس آباتائه (آبادی بزرگ، میمه؟)، سوارا (سمیرم)، آسپادانا (اصفهان)، آبینه (ابیانه)، پوتی کارا (محل با ارزش، ارجان)، اوزوآ (اژیه)، آکسیما (=اکوه زیمه، کوهپایه). سرانجام تناگوس آرنه سوس بندری در کنار خلیج فارس (یعنی محل وسیع تخلیه بار، بندر بوشهر؟)

پنجشنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۹۲

معنی نام قصبۀ تسوج و قبیلۀ ارانی تساودیاتسی

ابن حوقل نام تسوج را به معنی ناحیه آورده است. ولی این کلمه را غالباَ با کلمه پهلوی تسوم (یعنی یک چهارم) سنجیده اند. از میان با توجه به کلمات سانسکریتی دِشَ (دشت و ناحیه) و توشَ (خوشنودی، شادی و خوشی) می توان نام قصبه تسوج (تسوگ) در شمال دریاچه ارومیه را به معنی محل آباد واقع در دشت و یا ناحیه خوشی و با رفاه معنی نمود. ولی از آنجایی که برای نام تسوج/طسوج هیئت طروج نیز آورده شده است؛ لذا در مورد نام این شهر می توان اصل را بر تر-سوک گذاشت یعنی شهر واقع در سمت بالای/شمالِ ساحل .
نام ارمنی قوم ارانی تساودیاتسی را که موسی خورنی مورخ و جغرافی نویس عهد ساسانی یاد کرده است می توان به معنی خداوندان اسب گرفت. این معنی به وضوح یادآور قبیله ترک ارانی بیات (سروران اسب) می باشد.
نام ایل قشقایی را هم که در رابطه با ایل بیات (اسب سرور) یا همان سابیر (سوار) است در زبان ترکی می توان به معنی تقدیس کننده اسب پیشانی سفید گرفت. در فرهنگ کهن مردم روسیه اسبان پیشانی سفید به عنوان دارنده سمبل خورشید محترم و قابل توجه بوده اند. در نقش قالی و گلیم های قشقایی سمبل صلیب شکسته خورشیدی به یادگار مانده است. به نظر میرسد نام عشیره بزرگ کشکولی از تلخیص قشقایی ایلی (ایل قشقایی) عاید شده است.

چهارشنبه، بهمن ۱۶، ۱۳۹۲

خواب معنی داری که امشب دیدم

در کنار باغِ مان، در باغِ همسایه مان مرحوم یدالله (یَدی) بودم. آب جاری بود، دو شاخه درخت را خواستم کنار جوب باغ ایشان بکارم. تعداد شاخه هایی که می خواستم بکارم به شش عدد رسید. چهار عدد کاشتم ولی دو عدد که خود آورده بودم ناپدید شد. از خانه باغ یدی ظرفی پر از دانه های زرین گرفتم، ولی از دستم به مسیر رودخانه افتاد. پیش خود گفتم این دانه ها در تمام مسیر جوب سبز خواهند شد.
خواب از این جهت معنی دار است که دو تن از پسران برادرم با نوادگان یدالله ازدواج کرده اند و عادل پسر بزرگ یدالله معتقد است، سجاد نواده مشترک او و برادرم بسیار به عمو بزرگش (من، عمو جواد) شبیه است.

یکشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۲

معنی گائین گبه مراغه و گابه اصفهان

بقایای آتشکده ای که به گمان من همان آتشکده آذرگشنسب قدیمی در شرق شهر مراغه بود، گائین گبه خوانده میشد. این نام به صورت سانسکریتی گایَن- جَپه به معنی محل زمزمه سرودهای دینی است. لابد در عهد ساسانی گایین گبه را اسب شاهی (کایین گبه) هم معنی می کرده اند٬ چه این عنوان آتشکده آذرگشنسب در کتب پهلوی است. اما من قبلاَ این نام را صرفاً با گابه اصفهان می سنجیدم:
در نوشته ای اسم شهر "جِی" اصفهان را در زبان ارمنی به معنی اسب آورده بودند. استاد پورداود در بحث گوش: درواسپا میگوید "گاو (گاب) به همه چهارپایان بزرگ و کوچک از جمله اسب و شتر و میش اطلاق میشده است." بنابراین لفظ فارسی گاب در گابه را نیز می توان اشاره به معنی اسب در اسپدانا شمرد.

ویشتاسپ کیانی به غیر از ویشتاسپ نوذری است

در واقع در اوستا از دو ویشتاسپ معاصر یاد گردیده است ویشتاسپ کیانی فرمانروای ماد (ماد غربی) و کشور سفلی (=اَاور- آرتو، اورارتو) که برادر زئیری وئیری (زریادر، حاکم آذربایجان و اران) و در رابطه با هوتس (آتوسا دختر کوروش) است و ویشتاسپ نوذری (حاکم پارت) که صرفاَ در رابطه با هوتس نوذری (آتوسا دختر کوروش) است. ولی چون به غیر از این وجه تمایز چندانی بین آنها دیده نمیشود، در شاهنامه و کتب پهلوی ایشان به صورت فرد واحدی مجسم شده اند. ایرانشناسان هم با یکی گرفتن نوذریان و کیانیان در این رابطه به بحث در این رابطه پرداخته اند که آیا این ویشتاسپ کیانی واحد مفروض همان ویشتاسپ هخامنشی است یا نه؟ و بر حسب جواب آری یا نه به دو گروه متفاوت تقسیم شده اند. ولی چنانکه اشاره شد این سؤال بدین نحو درست نبوده در پایه دو خاندان نوذری و کیانی از هم متمایز بوده اند و دو ویشتاسپ کیانی و نوذری متفاوت در عهد کوروش هخامنشی در رابطه با وی وجود داشته اند که مطابق خارس میتیلنی و هرودوت زریادر (زئیری وئیری) برادر ویشتاسپ کیانی و بعد داریوش پسر ویشتاسپ هخامنشی (نوذری) با آتوسا (هوتس) دختر کوروش ازدواج کرده بودند.
نام اوستایی نوذری (نئوتر یعنی خاندان فرمانروایی جدید= هخامنشیان) در مقابل فرتریان هرودوت است که به معنی خاندان فرمانروایی پیشین است که در عهد هخامنشی به خاندان کیاخسار (کی خسرو، هوخشتره) فرمانروای ماد اطلاق می شده است.
در باره ویشتاسپ کیانی فرمانروای ماد غربی و اورارتو اطلاعات متفاوت با نام و نشان متفاوت به دست ما رسیده است که از جمع آوری آنها تصویر نسبتاَ روشنی از وی و برادرش زریادر (زئیری وئیری) بدست می آوریم. وجه مشخصه این اطلاعات دو برادری است که در عهد آستیاگ و کوروش و کمبوجیه در مقام ساتراپی ولایات و نیابت سلطنت کمبوجیه و سرانجام در مقام حکومت (بعد از شایعه مرگ کمبوجیه در مصر) بوده اند: خارس میتیلنی رئیس تشریفات دربار اسکندر در ایران میگوید. دو برادر به نامهای ویشتاسپ (ویشتا-سپ= سگ وحشی/ ببر) و زریادر (زئیری و ئیری= دارای نیایشهای کهن) در عهد هوتس (آتوسا، دختر کوروش) بودند که ویشتاسپ در ماد و کشور سفلی حکومت میکرد و برادرش زریادر از دروازه تنائیس قفقاز تا دروازه کاسپی (در سمت قزوین) و زریادر داستان عاشقانه ای با هوتس (آتوسا) داشت که در ایران بسیار معروف بوده است. می دانیم گزنفون و موسی خورنی فرمانروای ارمنستان و اورارتو در آغاز حکومت کوروش را تیگران (منسوب به ببر) آورده اند که مترادف نام ویشتاسپ در هیئت ویشتا- سپَ است.
کتسیاس میگوید دو برادر به نام مگابرن (شجاع نترس) و سپیتاک (فرد سپید اندام) پسران سپیتمه (داماد و ولیعهد آستیاگ) و آمیتیس دختر آستیاگ وجود داشتند که کوروش بعد از قتل سپیتمه، آمیتیس را به دربار برد و پسران وی مگابرن و سپیتاک را به ترتیب به حکومت نواحی گرگان و دربیکان سمت بلخ منصوب کرد. هرتسفلد معتقد است که سپیتاک سپیتمان همان زرتشت سپیتمان است. کتسیاس، مگابرن به عنوان برادر کوروش نیز معرفی می نماید. یعنی معلوم میشود این دو برادر هم برادر خواندگان کوروش و هم پسر خواندگان کوروش به شمار می رفته اند که در روایات ملی به صورت کتایون (منسوب به خانه) و برمایون (پر دانش) برادران فریدون (=هخامنشی، منظور کوروش) ظاهر شده اند. هرودوت و تروگ پمپی نام دو مغ برادر و نائب السلطنه کمبوجیه در ایران را پاتی زیت (حافظ سرودهای دینی)/ گومت (دانای سرودهای دینی) و اوروپاست (دارای خانۀ گسترده) آورده اند. منابع یونانی نامهای دیگر گومت (گائوماته مغ) را تنائوکسارس (دارای تن نیرومند)، سمردیس (دارای تن به اندازۀ سه مرد) و سپنداته (مخلوق مقدس) آورده اند.
از آنجاییکه آتوسا بعد از سپنداته (گائوماته) با داریوش ازدواج نمود، در روایات دینی عنوان سپنداته به سهو به داریوش اول هم اطلاق گردید چه اعقاب وی به ترتیب وهومن سپنداتان و ارتخشتر وهومن آمده اند که به ترتیب خشایارشا و اردشیر دراز دست هستند.