سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۹۲

معنی نامهای خوارزم و سمیرامیس

نام خوارزم را به درستی مرکب از خوار و زم گرفته اند ولی در تعیین معنی آن در معانی سرزمین خورشید یا سرزمین پست به توافقی نرسیده اند. معنی نام های تاریخی و اساطیری ملکه ماساگتهای باستانی سمت خوارزم یعنی سمیرامیس کشنده کوروش و شامیرام کشنده "آرا" (ایرج، منظور کوروش) که هرودوت و موسی خورنی خبر داده اند، معلوم می نماید که نام خوارزم به معنی سرزمین دارای زمستان خارا و سترگ بوده است؛ چون نامهای سمیرامیس (سمیرام) و شامیرام مرکب از کلمات شمی (سَمی، یعنی سرما و زمستان) و رَم (یعنی زننده و آسیب رساننده و کشنده) می باشند. خود کلمه معرب شمال در واقع اساس ایرانی دارد و با کلمه سانسکریتی همیالیا (منسوب به جایگاه سرزمین برف و سرما) هم ریشه است و آن از زبان کاسیان غرب ایران (اسلاف لُران) به اعراب رسیده است، چه شیمالیا در باور کاسیان الهۀ کوههای پر برف به شمار می رفته است.
هرتسفلد و شوارتز خاور شناسان آلمانی جابجایی واجهای (س ، خ)را مشخص نموده اند و ماکوآرت خاور شناس دیگر آلمانی هووارزم Huwarasm را در کتیبه های هخامنشی برابر با واژه خوارزم امروزی میداند.
هو-ورثم را به این شکل می توان دارای سپر و جوشن خوب معنی کرد. ماساگتهای این نواحی هم جوشنپوش بوده اند. شاید نام تومیریس را هم بشود به صورت تومَ ورِث یعنی کاملاَ جوشن پوش بازسازی کرد.
الان که بعد از مدتی واژه های تومیریس و خوارزم و مرگیانه و خوراسان را دو باره از لغات اوستایی و سانسکریت مورد بررسی قرار میدهم آنها را به ترتیب به معنی دارای نیزه و زوبین نیرومند (کتسیاس هم میگوید کوروش به زخم نیزه در سمت خوارزم در گذشت)، محل افسار خوب اسب، محل راه و محل راههای خوب (خو-راس-ان)می یابم. بدین ترتیب خوراسان (در هیئت خو-راس-ان) و پارت (سرزمین گذرگاه و راه) و خونیرث (سرزمین راه درخشان)با هم مترادف خواهند بود.
نامهای اوستایی تخموروپه (به اوستایی و سانسکریت یعنی پهلوان سرزمین راه) و تهمورث (پهلوان راه) و یَمه (یامَ در سانسکریت به معنی منسوب به راه و ارابه) به وضوح ارتباط این نامهای اوستایی را با نامهای خراسان (خو-رسَ-ان یعنی محل دارای ارابه های خوب) عهد باستان نشان میدهد. بر این اساس ائیرنه وئجه سردسیری هم در واقع همین خراسان شمالی بوده چه ائیرینه وییَجه در اوستایی و سانسکریت به معنی سرزمین ارابه مقدس (ارابه ایزد خورشید) بوده است. خود واژۀ ائیرینه هم به صورت ایریَیانه iryayAnaدر سانسکریت به معنی "ارابۀ [شریف و مقدس]" است.

Kroater är roxolaniers ättlingar

De två runskrifterna från Aelius Rasparaganus roxlan konung i Kroatien visar att roxlaner har varit förfäder till Kroaterna. Roxlaner (de strålande alaner) var ett sarmatiskt och skytiskt stam som bodde först vid Aralsjön, var kungliga gruppen hos alaner (hjort folket). Där kallat Herodotos dem under namnen masaget (de som har hjort för sin totem djur). De använde ringbrynja för sig och sina hästar. Detta folk med sin drottning (Semiramis, samoramet) har dödat den berömde persiska konungen Cyrus den större. Hrovat (Haorovat) betyder de helt täckte i ringbrinja på gamla iranska språk och croat på latin betyder de som använder ringbrynja. Deras mytiska namn var amazoner (de helt betäckte). De var två språkiga enligt Herodotos, skytiska (iranska) och sarmatiska (sauromaterska, slaviska).
De jazikiska sarmater (isedoner hos Herodotos) som var i serbien var själva serber. Eftersom Jazik på ungerska och sarb och saurowa på sanskrit och isedon på gamla iranska betyder bågskytte. De använde inte ringbrynja. De bodde först norr om kaspiska havet i närheten av masageter (Roxolaner, amazoner).

دوشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۹۲

اصحاب سبت قرآن در واقع اشاره به مردم و خرسان سمت قطب شمال بوده است

اصحاب سبت که در سورۀ اعراف قرآن یاد شده است، مربوط به قطب شمال است. چه سپتن تریونال رگیون و سپتن تریو به ترتیب در لاتین به معنی محل هفت ورزاو، نماد قطب شمال و هفت ستاره پرنور خرس بزرگ و خرس کوچک قطبی در نجوم هستند. و در روایات اساطیری اسلامی این اخبار سرزمین سمت روسیه (روشیه، یعنی سرزمین بیشه ها) و هفت ستاره نماد قطب شمال را که از قدیم در هم آمیخته در نظر گفته میشده اند، تحت نام سرزمین اصحاب سبت در سمت ایله (سرزمین بیشه ها) آمده است و تصور شده است که این مردم این منطقه خرسان ماهیخوار قطبی به سبب ماهیگیری در روز شنبه (سبت) بر اثر غضب خداوندی به بوزینه تبدیل شده اند. ولی در واقع سبت در اینجا صورتی از همان سپت لاتینی به معنی هفت بوده و از بوزینگان ماهیگیر مذکور در اساس خرسان شمالی و قطبی و از سرزمین ایله (بیشه ها) همان روسیه (روشیه، به روسی یعنی سرزمین بیشه ها) و مردم روس (به زبانهای اسلاوی به معانی خرس و بیشه) مراد بوده است که در اوستا تحت نام وئوروبرشتی یعنی سرزمین بیشه های گسترده ذکر شده است.
در سایت الجمعه امام جمعه بابلسر در باب روایات قرآنی مربوط به اصحاب سبت می خوانیم: بسم الله الرحمن الرحیم اصحاب سبت و اسئلهم عن القریة التّی كانت حاضرة البحر اذ یعدون فی السّبت اذ تأتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرّعا و یوم لا یسبتون لا تأتیهم كذلك تبلوهم بما كانوا یفسقون. واز آنها درباره ی (سرگذشت) شهری كه در ساحل دریا بود سؤال كن و (به خاطر بیاور) هنگامی را كه آنها در روز شنبه تجاوز (و طغیان در برابر قانون الهی) می كردند همان هنگام كه ماهیانشان روز شنبه (كه روز تعطیل واستراحت آنها بود) آشكار می شدند اما در غیر روز شنبه به سراغشان نمی آمدند این گونه آنها را به چیزی آزمایش كردیم كه در برابر آن نافرمانی می نمودند. اعراف-163 سبت یعنی چه؟ سبت در لغت به معنی تعطیل عمل برای استراحت است و روز شنبه را از این جهت یوم السبت نامیده اند زیرا كه قوم یهود در این روز كسب وكار خود را تعطیل كرده و به استراحت می پردازند. و اما داستان عبرت انگیز اصحاب سبت در این آیه و همچنین آیاتی دیگر از قران مجید همچون آیات 65 سوره ی بقره 47و154 سوره ی نساء و 124 سوره نحل صحنه ی دیگری از تاریخ پر ماجرای بنی اسرائیل كه مربوط به جمعی از آنهاست كه در ساحل یكی از دریاها (احتمالا دریای احمر) در بندری به نام ایله (كه امروز به بندر ایلات مشهور است) زندگی می كردند بیان شده است عده ای از قوم یهود كه در كنار دریا زندگی می كردند یكی از مهم ترین راه های كسب و كارشان صید ماهی از دریا بود و گویا به خاطر تعطیل مستمری كه قبلا در روز شنبه در میان آنها معمول بود ماهیان در آن روز احساس امنیت بیشتری می كردندو در این روز بر روی آب ظاهر می شدنداما در روزهای دیگر كه صیادان در تعقیب شان بودند به اعماق آب فرو می رفتند این موضوع خواه جنبه طبیعی داشته باشد و یا یك جنبه ی الهی و فوق العاده وسیله ای برای امتحان و آزمایش این گروه شد. در هر صورت فرمانی از طرف پروردگار توسط پیامبرشان ابلاغ شد كه در روز شنبه هیچ كس حق صید ماهی ندارد اما دنیا پرستی بر آنها غلبه كرد و از فرمان الهی سرپیچی كردند. چگونه دست به گناه زدند؟ در اینكه قانون شكنی را از كجا آغاز كردند بین مفسران گفتگوست اما از بعضی روایات چنین استفاده می شود كه نخست دست به حیله ی به اصطلاح شرعی برای توجیه عمل خود زدند بدین صورت كه با حفر حوضچه هایی فرعی در كنار نهرهای آب در روز شنبه ماهی ها را به این حوضچه ها هدایت می كردند و بعد راه ورودی را می بستند و سپس در روزهای بعد آنها را شكار می كردند و به خیال خودشان می گفتند خدا گفت در روز شنبه صید نكنیم ما نیز در روز شنبه صید نكردیم بلكه فقط ماهی ها را در حوضچه ها محاصره كردیم كم كم به آنجا رسید كه در روز شنبه تور ها و قلاب های خود را به آب می انداختند و در روز های دیگر بیرون می كشیدند و در آخر كارشان به جایی رسید كه دیگر به طور علنی و بدون هیچ توجیهی در روز شنبه به صید مشغول می شدند لزوم و وجوب امر به معروف و نهی از منكر بر همه ی افراد جامعه. هنگامی كه آن جمعیت بنی اسرائیل در مقابل این آزمایش الهی قرار گرفتند سه گروه شدند. گروه اول كه اكثریت را تشكیل می دادند به مخالفت با این فرمان الهی برخاستند. گروه دوم كه اقلیت كوچكی بودند شروع به امر به معروف و نهی از منكر كردند و در برابر گروه اول به وظیفه خود عمل نمودند. گروه سوم انسان های بی تفاوت و ساكتی بودند كه نه با گناه كاران همراهی می كردند و نه به وظیفه ی خود عمل می نمودند. چه كسانی رهایی یافتند ؟ از ظاهر آیات استفاده می شود كه تنها گروه دوم از سه گروه مورد اشاره نجات یافتند و به عذاب الهی گرفتار نشدند این گروه كه دیدند پند و اندرزهای آنها اثری ندارد اعلام كردند كه ما از شهر خارج می شویم اما دو گروه دیگر در شهر ماندند. درست در همان شبی كه گروه دوم از شهر خارج شدند عذاب الهی نازل شد و آن دو دسته ی دیگر را گرفتار كرد. مجازات اصحاب سبت چه بود؟ فلمّا عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم كونوا قردة خاسئین و هنگامی كه در برابر فرمانی كه به آنها داده شده بود سركشی نمودند به آنها گفتیم به شكل میمون هایی در آیید و طرد شوید. اعراف-166 همانطور كه در این آیه بیان شده است این قوم مسخ شده به شكل بوزینه هایی در آمدند و بعد از مدتی نیز هلاك و نابود شدند. چند نكته مهم در داستان اصحاب سبت امر به معروف و نهی از منكر بر همه ی افراد جامعه واجب است. طبق برداشتی كه از این آیه می شود داشتن یا نداشتن اثر در امر به معروف و نهی از منكر شرط نیست زیرا هر چند امر به معروف و نهی از منكر انسان های پاك در این قوم اثر نداشت اما در نهایت گروه بی تفاوت نیز دچار عذاب الهی شدند(ظاهرا دلیل این گروه برای عدم انجام وظیفه اثر نداشتن آن بوده است). متوسل شدن به حیله های به ظاهر شرعی در نزد خداوند متعال به طور كلی مردود و غیر قابل پذیرش است توسل به این حیله موجب تجری و گستاخی انسان و كوچك شدن گناه در نظر انسان می شود و او را به ورطه ای می كشاند كه دیگر به طور علنی و بی پرده دست به گناه می زند. آیة الله مکارم شیرازی تفسیر نمونه ج 6 ص 417-428.

یکشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۹۲

تحقیقی در باب نام و نشان خدای لولوبی-کُردی "کیور"

در فرهنگنامه انترنتی ویکیپدیای آذربایجانی، زیر عنوان لولوبی، نام خدای قبیله ای لولوبیها با قاطعیت از روی منابع بابلی "کیور" Kiur ذکر شده است که کلمه کوردا (آفریدگان کیور) و کُرد می تواند منتج از آن بوده باشد. گرچه در این مطلب نقل قولها را دقیق مشخص نکرده اند و معلوم نیست که مطلب مذکور از کدامین آکادمیسین نامبرده شوروی می باشد. ما در اینجا تلاشی برای تعیین نام و نشان این ایزد باستانی می نمائیم: می دانیم که در اساطیر ایرانی و عرب مربوط به کُردان از کرمائیل (به کُردی یعنی خدای خرد کننده و جونده با دندان) و ربیعه بن نزار و مضر بن نزار (در مجموع یعنی ضرر رساننده بهاری) مطرح میشود که هر سه نام نشانگر نام باستانی لولو (گراز) می باشد که ریشه نام لولوبی بوده است. یعنی از اینجا چنین معلوم میشود که خود نام کرمانج (در معنی منسوب به خرد کننده و جونده با دندان) هم اشاره به همین توتم قبیله ای و خدای قبیله ای لولوبیها داشته است. امّا برای مشخص کردن خود نام کیور باستانی کلمه کُردی که یر یا کیه ر را در دست داریم که به معنی بزغاله است لابد همان بزان اساطیری که با کرمائیل و کوهستان مربوط شده است. ولی کلمه خیرۀ فارسی به معانی سرگشته، حیران، لجوج، سرکش، شجاع و دلیر و واژۀ کُردی خیرس در معنی گراز (به معنی حیوان شتابندۀ سرگشته و لجوج و شجاع) نشانگر آنند که در اساس از این خدای توتمی نه بُز بلکه گراز منظور بوده است. اینکه در اساطیر عهد اسلامی کُردان را اولادان جن هم معرفی نموده اند لابد از این جا است که کلمه خیور در کُردی همچنین به ظاهر به کُردی معنی دارای رب النوع جن را می داده است.
نامهای فرمانروایان کهن لولوبی ساتونی و ایماشکون به صورت سَتینی و اَماشکون در کُردی- اوستایی به معنی نیرومند و گراز نیرومند می باشند.
جالب است که در فرهنگ سانسکریتی سوکَراه به معنی گرازآمده است که به سادگی می تواند ریشه نام سورانی و ساگارتی (از ریشه سوکَراه-تی= پیرو گراز) بوده باشد.از آنجائیکه لُولَ در کردی به بچه گراز اطلاق گردیده است لذا معلوم میشود نام مردم لولوبی که در آذربایجان و کردستان می زیسته اند و نیاکان کُردان هستند به معنی پرستندگان و گرامی دارندگان گراز بوده است. حتی نام مردم کاسپی را نیز می توان پیرو و پرستنده گراز معنی نمود، گرچه در هیئت کا-سپی مفهوم سگپرست نیز از آن عاید می گردد.
از سوی دیگر از آنجاییکه نام سانسکریتی اسگرته که صورت مادی نام ساگارتیها معنی انسان یا حیوان زندگی کننده در غار معنی میدهد. از این موضوع می توان چنین نتیجه گرفت که نام اسگرتیا (ساگارتی) در اساس به معنی دارندگان حیوان توتمی غارپناه یعنی (گراز) بوده است.
بر پایه گفتار فوق نام کوهستان زاگروس را میشود منتج از نام زا-گراز (گراز زادگان= لولوبی ها) شمرد.نام کیور به صورت خی-او-ئیر به زبان طبری-اوستایی به معنی گراز نیرومند است. به قول آثنه اوس، انگارس خوابگزار آستیاگ، گراز نیرومند و ترسناک خواب آستیاگ را تعبیر به کوروش کرد.

شنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۹۲

معنی نام قبایل سئورومات و اسکیت

نام سئورومات را می توان در زبانهای سانسکریت و اوستایی به معنی دانایان هنر تیراندازی گرفت. از آن جاییکه سَر اوستایی و شَرَ سانسکریتی نیز به معنی پاره کننده و تیر می باشند، لذا معلوم میشود هیئت سرمت این نام نیز به همین معنی تیرانداز بوده است و خود نام سانسکریتی و سکایی صرب (از ریشه سروَ و سائوروَ) از همین ریشه بوده و به معنی قوم تیراندازان می باشد. تادئوتس سولمیرسکی از وزرای فرهنگ سابق لهستان اقوام صرب و کرووات از سئورومتها دانسته است. دلیل صحت این امر آن است نام سئورومتهای یازیگ که در خاک صربستان اسکان یافته بودند در زبان مجاری به معنی تیرانداز است چه منابع رومی نیز سلاح یازیگها را تیرو کمان ذکر کرده اند. هرودوت نام باستانی دیگر این مردم را ایسدون (ایشو-ذون) یعنی دارندگان سلاح تیر بیان نموده است.
نام گروه سئورومتی و سکایی کرووات ( به زبان لاتین یعنی دارندگان جوشن) که باید اعقاب همان رکسولانها باشند، در اساس ایرانی و سکایی خود هئوروات یعنی به طور کامل پوشیده و محافظت شده به وضوح اشاره به جوشنهای تن سواران و اسبان ایشان داشته است. استرابون گفته است، سلاح این سئوروماتها آنقدر سنگین است که "کسی که در صحنه جنگ بر زمین می افتد هر گز نمی تواند دو باره از جا بر خیزد". دو کتیبه از پادشاه رکسولانها به نام آئلیوس راسپاراگانوس در پولا در ایستر در خاک کروواسی باقیمانده است. خود نام رکسولان به معنی منسوبین به توتم گوزن با شکوه و معادل نام مردم زرهپوش و خورشیدپرست ماساگتها (در مفهوم دارندگان توتم بز کوهی بزرگ= مه ساک-ت) است. پس معلوم میشود اینان ابتدا در سمت دریاچه آرال می زیسته اند. هرودوت نام نیمه اساطیری این مردم را آمازون (تمام سلاح) ذکر کرده و از سنت مادر سالاری و همچنین زنان اشتراکی ایشان و کشتن و خوردن پیرمردانشان سخن رانده است که در این سنتها با ایسدونها همرفتار بوده اند. مطابق گفته هرودوت کوروش (ایرج اساطیری) در جنگ با همین مردم سکایی (تورانی) و سئورومتی (قوم سلم) مقتول شد. قوم سلم شاهنامه و سئیریمه اوستا را به درستی با نام همین مردم سئورومتی مطابقت داده اند. میلان هوستیچ محقق کرووات نیز بدون اینکه به منشأ رکسولانی کروواتها واقف باشد اصل و تبار کرواتها به سمت هرات و آسیای میانی می رساند. مطابق گفته هرودوت مردم سئورومات دو زبانه بوده اند که از این گفته معلوم میشود ایشان در کنار زبان سکایی و ایرانی خود زبان هندواروپایی دیگری (به احتمال زیاد همان زبان اسلاوی یا زبان اروپایی ناشناخته ترکستان چین) نیز داشته اند که این زبانها بعد از مهاجرت ایشان به غرب تبدیل با تنها زبان اسلاوی آنان جایگزین گردید. جالب است که با وجود اینکه رومیان به صراحت از اسکان گرفتن یازیگها و رکسولانها در خاک صربستان و کروواسی حالیه سخن رانده اند ولی هنوز صربها و کرواتها این نیاکان اصلی خود را باز نمی شناسند.
نام گروه سئورمتهای آنتایی به معنی سرمتهای کناری به وضوح یادآور نام بوسنی (کناری) است. نام گروه سئورومتی سیراک را میشود به معنی زرهپوش گرفت. ولی نام اسلوونها یاد آور نام اسکلوها (اسکیتان، سکائیان پادشاهی) است که به همراهی سئورومتها به متصرفات روم در بالکان هجوم می آورده اند. به نظر می رسد اسکیتان (سکاهای پادشاهی) اسلاوهای بومی را تحت نام ونت یا وند می شناختند که ریشه هندواروپایی این کلمه را خوشی و زیبایی و اشتیاق و مطلوبیت آورده اند و این نامی بوده است که رومیان اسلاوهای غربی را با آن می شناخته اند. از این روی به نظر می رسد که هیئت سانسکریتی و اسکیتی نام این مردم ائوخات یا ائوکت بوده باشد که به معنی سرزمین مطلوب و مساعد یعنی مترادف نام پولن یعنی لهستان است . به نظر می رسد در اسطوره اسکیتی رعایای پسران تارگیتای اسلاوها تحت همین نام ائوخاتیان یعنی مردم جایگاه مطلوب و نیک ذکر شده باشند که این نام به صورت هئوشینگه (دارنده خانمان خوب، هوشنگ) پادشاه آریائیها (فرمانروای مردم نجیب و شریف) به اوستا رسیده است. ریشه خود کلمه اسلاو نیز در زبانهای اسلاوی به معنی نجیب و شریف است ولی در زبانهای اروپای غربی اصطلاحاً معنی برده از آن مستفاد میگردد. نام هوشنگ (دارای خانه و سرزمین خوب) سوای مرتبط بودنش با نام ائوخاتیان در مقام رام کننده آتش در عهد سرما در اساس به جای کولاکسائیس یعنی پادشاه خانواده است که با رام کردن ابزار آتشین ایزدی گاو آهن (سمبل یوئه چی ها)، قید (سمبل تراکیائیها)، تبر (سمبل تاورها) و جام زرین (سمبل اسکیتان) به پادشاهی سرزمینهای اسکیتان می رسد.
در اسطوره اسکیتی پسران تارگیتای نام برادر میانی آرپوکسائیس (پادشاه سرزمین ارابه) و رعایای وی کتیاران (جادوگران) و تراسپیان (اسب پروران یا مردم دارای سه اسب ارابه) ذکر شده اند که به ترتیب همان مجارها (جادوگران) یا هنگریها (اونگورها، پیشگویان) و روسها (به ژرمنی یعنی مردم سرزمین اسب و به روسی یعنی مردم سرزمین بیشه) می باشند. برادر کوچک و سوم اینان کولاکسائیس (پادشاه خانواده) نامیده شده که ملت وی خود اسکیث (مردم دارنده جام) بوده اند که در مقام مردم فرمانروای این خانواده بزرگ بر گزیده شده بود.
تارگیتای و پسرانش لیپوکسائیس، آرپوکسائیس و کولاکسائیس در اساطیر ایرانی به ترتیب به جای کیومرث، سیامک (سامک)، تخموروپه (تهمورث) و هوشنگ می باشند. خود شاه اسکیث اساطیری یا اسکولو- که بنا بر اسطوره سکایی یونانی پسران هراکلس (تور) پادشاه سرزمینهای اسکیتی شمال دریای سیاه بوده- به جای جمشید پیشدادی سرزمین زمستانی وندیداد است. در روایات اساطیری قدیم که طبری و بلعمی آورده اند و در ملحقات شاهنامه نیز ضبط است رابطه پدر و پسری جمشید و تور (هراکلس، قهرمان معروف) بر عکس است یعنی این جمشید است که پدر تور (پهلوان) به شمار رفته است. در واقع این جمشید (یام خشئته) پادشاه سرزمین سرمای شمالی به غیر از یَمه خدا-فرمانروای جهان زیرین و جنوبی اساطیر هندوایرانی و همچنین جمشید به عنوان پادشاه سرزمین کنار رود دائیتی در آذربایجان باستانی است؛ گرچه در اساطیر کهن ایرانی این سه جمشید یک تن به شمار رفته اند.

جمعه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۹۲

منظور از اصحاب الّرس قرآن همان هپتالان هستند

اصحاب الرّس به معنی صاحبان چاه متروک و قدیمی است و منظور از چاههای ایشان همان چاههایی هستند که هپتالان به رهبری خشنواز در سر راه حمله پیروز پادشاه ساسانی کندند و وی وسران سپاه او در آن چاهها افتاده و نابود شدند. نام رهبر ملکوتی قوم اصحاب الرّس که به تصحیف در روایات اسلامی به صورت حنظله آورده شده است در واقع حبطله (هپتال) بوده است که نام سر سلسله هپتالان بوده است که در ماوراء النهر توسط بهرام گور غافلگیر گردیده و کشته شده است.

اقوام بائده جدیس و طسم روایات اسلامی همان گِتها و تراکیائیهای بالکان عهد باستان بوده اند

نامهای گِت (نام نیاکان لیتوانیائیها) و تراکیا در زبانهای اسکیتی و بالکانی به معنی پرستندگان ایزد گاو تمثال (تور) و ایزد- فرمانروای سرزمین چرم (اودن در زبان لیتوانیایی، سالموکسیس در زبان اسکیتی) بوده اند. از آنجاییکه در روایات اسلامی دو قوم جدیس (جئوتیس در زبان لیتوانی به معنی گاو) و طسم (چرم، تسمه) در ارتباط با هم جزو محو شدگان از تاریخ منطقه در حوالی خاورمیانه می باشند، لذا معلوم میشود از این دو قوم همان گتهای جنگاور پرستنده سالموکسیس (اودن اسکاندیناویائیها) و تور (جئوتیس لیتوانیائیها، تور اسکاندیناویائیها) منظور بوده اند.

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۲

معنی زنبیل و رتبیل که عناوین پادشاهان کابلستان بوده اند

یوزف مارکوارت ایرانشناس آلمانی ریشه نام زنبیل (ژونبیل) را زَویه در نظر میگیرد که در زبان اوستایی به معنی یاری خواستن و استغاثه می باشد و از این ریشه کلمه اوستایی زَوَن را داریم که به همین معنی است. اما جزء بیل باید مأخوذ از پالَ سانسکریتی بوده باشد که به معنی حامی و پشتیبان و پیشوا است. بنابراین زنبیل یا زونبیل به معنی رهبر منجی و فریادرس مردم و معادل سوتر یونانیان باختری و پَهلَوهای سمت هیرمند و سیستان بوده است. دلیل درستی این نظر آن است که هیئت هندی رانت بیل (رنت بیل، رندپیل، رتبیل) این نام هم که با زنده پیل یا ژنده پیل مشتبه شده به صورت سانسکریتی رندهه-پاله به معنی حامی و پشتیبان رعیت می باشد؛ لذا خود هیئت نیمه اوستایی و نیمه سانسکریتی رت بیل (رد بیل، در اصل رت-پالَ) به معنی سرور حامی مردم بوده است.
ولی نام زاوولی-که نام شاخه هپتالی زاوولستان (زابلستان) بوده است- ربطی با نام زنبیل نداشته و طبق قاعده قابلیت تبدیل حرف "ر" به "ل" مأخوذ از ریشه اوستایی زَوَر به معنی مرد جنگی و نیرومند است.

دوشنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۹۲

مطابقت نام بهرام جنابی با بهرام ورجاوند

Ruzbeh Jam با سلام به دوستان: خیلی‌ ممنون میشوم اگر مقاله یا کتابی‌ که به هندوگان پرداخته است را به من هم معرفی‌ کنید. این نام مکانی است که گفته شده بهرام ورجاوند از آن خواهد آمد.
Kamran Kashiri از مقاله یا کتابی در این باره به طور جداگانه و خاص خبر ندارم، ولی تا جایی که میدونم همه این واژه رو به همون "هند" تعبیر کردند و کلا "هندوگان" یعنی "هندی ها". در زند وهمن یسن هم به همین مطلب اشاره شده که "کی بهرام" از هندوستان خواهد آمد. در بندهشن هم اشاره شده که "کی بهرام" از سمت کابلستان خواهد امد.
Kamran Kashiri البته اینکه این "هندوستان کجاست احتمالا با هند امروزی فرق داشته و به سمت آسیایی میانه و اطراف هندوکش بوده. بیرونی هم عنوان کرده که سغدیان هندوکش و پنجاب رو "هند" میخوندند.
Kamran Kashiri درباره هویت بهرام ورجاوند هم دکتر دریایی نظر جالبی داره و منشا این داستان رو تلاش یکی از فرزندان یزدگرد به نام بهرام (در منابع چینی الوهان) برای پس گرفتن ایران میدونه که بعدها با اسطوره بهرام ورجاوند امیخته شد.
Javad Mofrad شاید منظور از بهرام ورجاوند که کعبه را آسیب می زند، بهرام جنابی قرمطی باشد که از سمت هندیجان و گناوه بوده و پسرش ابوطاهر مکه و کعبه را غارت نموده بود. بر این پایه هندوگان مطابق هندیجان است.
Kamran Kashiri در شعر بهرام ورجاوند هیچ اشاره ای به کعبه نیست. شاعر امید داره تا بهرام با برگشتنش به ایران دین زرتشتی رو دوباره رواج بده، اتشهای خاموش شده رو روشن کنه و مساجد رو از بین ببره. متن" مزگتها فروهلیم و برنشانیم آتشان". هندوگان در این شعر اشاره به "مردم" هند داره نه سرزمین : "کی باشد که آید پیکی از هندوان"
Nima Shifteh دکتر باغ بیدی هم در کتاب جرعه بر خاک که یادنامه دکتر نوابی است مقاله ای درباره اینکه بهرام ورجاوند از فرزندان یزدگرد است دارد، بنابراین مطمین نیستم این نظر را اولین بار دکتر دریایی داده باشد.
Javad Mofrad این بیت "بتكده ها را بركنيم و پاك كنيم از جهان" می تواند اشاره به کعبه باشد. چه همزمان از مساجد اسلامی صحبت می کند.
Nima Shifteh همان نشانه تلاش بازمانده های ساسانی برای پس گرفتن ایران است و اینکه متن پس از اسلام نوشته شده.
Kamran Kashiri دکتر باغ بیدی در اون مجموعه "جرعه بر خاک" اشاره به نوشته های دریایی کرده. البته دریایی هم ایده اصلی رو از چرتی گرفته. مقاله چرتی مال 1996 و مقاله دریایی مال 1386 هست.
Javad Mofrad بسیار قابل توجه است که عنوان جناب و جنابی بهرام جنابی در عربی تقریباً معادل ورجاوند (ارجمند) است.

یکشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۹۲

ریشۀ ایرانی واژۀ تاریخ

کلمۀ تاریخ (تاریق یا تاریگ زبان کُردی) را می توان به سادگی از ریشه تَرَ اوستایی و سانسکریتی به معنی گذشتن و عبور کردن گرفت و آن را در مجموع به معنی علم منسوب به گذشتگان به شمار آورد. چه این ریشه واژۀ باستان (پاسجِتان اوستایی) یعنی "منسوب به گذشته ها" نیز می باشد که فردوسی به جای تاریخ از عنوان "نامه باستان" استفاده کرده است . ولی تاریخ به معنی تقویم به احتمال زیاد ریشه عربی دارد و با کلمه ماه مربوط است.
احتمال برگرفته شدن تاریخ از Diaric لاتین به معنی منسوب تقویم و یادداشت هم وجود دارد.

شنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۹۲

سابقه و ریشۀ نام فاطمه زَهرا در غرب امپراطوری ایران پیش از اسلام

در وبلاگ بُرهان سه نام ناهید (پاک)، مریم (مادر مقدس) و فاطمه زهرا (فاطمه زیبا و درخشان) یا "فاطمه میمونه (فاطمه خجسته) و مطهره" با هم مقابله و سنجیده شده اند. ایشان از قول صاحب نظران این گفته معروف را که "مهریه فاطمه آب و نمک است"، دلیل ارتباط و جایگزین شدن آن به جای نام ناهید الهه آبها می داند.
ولی در ایران پیش از اسلام بانوی معروفی به نام آتوسا (دارای اندامهای پُر) بوده است که نام دیگرش را فایدیمه (فای- دیمه، دارای رخسار پُر) آورده و وی را با ایشتار (پاک و باکره) الهه عشق و زیبایی بابلی یا همان زُهره (زیبا و خوش آب و رنگ) مقابله می نموده اند چه در تورات و خبر کتسیاس آتوسا را تحت عنوان اِستر (ایشتار) و الهه عشق و زیبایی بابلی، بدین القاب مسمی ساخته اند. کتسیاس در رابطه با ترور شدن گائوماته مغ عنوان وی را ایشتار بابلی و هردوت فایدیمه آورده است. اگرچه محققین از روی این دو منبع کهن یونانی آتوسا و فایدیمه را به صورت دو نام مستقل و جدا از هم گمان نموده اند ولی از آنجاییکه هر دوتایشان را هم همسر کمبوجیه و هم همسر گائوماته و هم همسر داریوش آورده اند؛ لذا معلوم میشود این مورخین یونانی این دو نام معروف و مترادف شاهدخت و ملکۀ مشهور هخامنشی و دختر کوروش و مادرخشایارشا را شنیده و آن ها را مانند دو فرد جداگانه به حساب آورده اند. پس معلوم میگردد که در بین النهرین باستان نام آتوسا- فایدیمه دختر کوروش به واسطت عنوان فایدیمه و لقب خدایگانی وی یعنی ایشتار (اِستر، زُهره) به عنوان فایدیمه زُهره معروف بوده است و مسلمین، خاصه شیعیان (از جمله سلمان فارسی) با انتخاب لقب زَهرا برای فاطمه دختر پیامبر این نام دینی و تاریخی آن ملکه خدایگانی معروف عهد باستان را با این فاطمه زَهرا دختر پیامبر اسلام و همسر علی بن ابی طالب جایگزین ساخته اند. لابد به سبب قرابت لفظی و معنی دو نام همریشه زُهره (زیبا) و زَهرا (نورانی و درخشان)- که در نام الاَزهَر به هم می رسند- این دو نام در بین النهرین باستان و عربستان با هم معادل گرفته می شده اند.
متن مقاله وبلاگ بُرهان را در اینجا ضمیمه می نمایم: ناهید. مریم. فاطمه(1): برای این كه در عمل با مساله درگیر شویم به یك مطالعه موردی اشاره می كنم كه جنبه هایی از دین و خرافه و اسطوره و افسانه در آن هویداست؛ و آن عبارت است شخصیت دخت گرامی پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س). این بانوی كم نظیر كه بین مسلمانان و بویژه شیعیان و بالاخص ایرانیان از احترام فوق العاده ای برخوردار است بهترین نمونه برای تبیین چگونگی تعاملات بین فرهنگی است.
می دانیم كه برای این مشهور ترین فرزند رسول خدا(ص) اسامی و لقب های پرشماری در منابع تاریخی و روایی مذکور است که معروف ترین آنها عبارتنداز: زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، زکیه، راضیه، رضیه، محدثه، مطهره، میمونه،(الطبری الصغیر،80؛نیزنک:ابن بابویه،خصال،2/480). دختر پیامبر(ص) در بین شیعیان به «کوثر» نیز معروف است. این لقب، برگرفته از نام و مضمون یکصد و هشتمین سوره قرآن می باشد که در آن از اعطای کوثر(به معنای خیر کثیر) به رسول خدا(ص) و ابتر بودن دشمن او سخن رفته است که به باور برخی از مفسران شیعی اشاره ای است به دوام نسل نبی اکرم(ص) از طریق فاطمه(س)(برای تاویلات مختلف از کوثر،نک:طبری،تفسیر،ذیل سوره ؛ ابوالفتوح رازی،12/186؛ الطبرسی،ابومنصور،10/703؛ السیوطی،6/686 طباطبایی،851). کنیه ایشان را نیز «ام ابیها» نوشته اند (ابن المغازلی،213؛ ابوالفرج اصفهانی،56). این کنیه از آن رو به فاطمه (س) داده شده بود که در دوران خردسالی اش، که مصادف بود با مشکلات پیامبر(ص) در سالهای آغازین بعثت در مکه، و پس از آن، یار و غمخوار ایشان بود(برای نمونه نك:ابن هشام،2/57). «زهرا » متداول ترین و مشهور ترین نام دختر پیامبر در میان ایرانیان است. این لفظ در زبان عربی مونث «الازهر» و به معنی نورانی و شفاف و درخشان و چهره تابان می باشد(نک:المنجد، ذیل واژه). برای این لقب، وجوه بسیاری ذکر شده است؛ همه این وجوه تسمیه با اختلاف در تعبیر، ناظر به مناسبت فاطمه(س) با نورانی بودن و آفرینش وی از نور می باشد (نک:الطبری الصغیر، 78؛ الثعلبی، 99؛ ابن المغازلی، 216؛ الاربلی،2/85و86و92؛ الخاجویی،1 /299؛ مجلسی، 43/7و8و12و17؛ الموسوی، 1/15 به بعد). هنگام تولد ایشان نیز، نور همه شهر مکه را در بر گرفته بوده است(البرسی،103). نقل است که پیامیر(ص)، وقتی درباره چهره نورانی خود مورد پرسش اصحاب، واقع شد علت آن را ازدواج علی(ع) و فاطمه(س) در آن روز، که امتزاج نور با نور است،بیان کرد(الخوارزمی،1/60). در روایات، حتی از نورانیت لباس فاطمه(س) نیز سخن به میان آمده است(نک:مجلسی،43/30)؛ نیز پیامبر(ص) هنگامی كه خود را به خورشید و علی(ع) را به ماه و حسنین(ع) را به فرقدان تشبیه كرد، فاطمه(س) را هم،«زهره» نامید (نك:الثعلبی،9). ظاهرا تشبیه زهرا(س) به ستاره زهره یا ناهید(ابن خلف،4/2113؛ پورداود،1/166)، بویژه در میان ایرانیان، اصل و ریشه ای دیرینه تر دارد؛ ناهید، ناهد، اناهید، اناهیت و آناهیتا، به معنی «بی عیب و معصوم»(نک:مقدم،30)،كه بیدخت هم نامیده می شود(یاحقی،813)، ایزد بانوی بسیار کهن ایرانی و هندوایرانی است (Eliade,249/1)؛ گرچه برخی از پژوهشگران ریشه ای آشوری و عربی برای آن قائلند(Eliade,249/1 ). برخی نیز تصور کرده اند که همان «ایشتر»، ربه النوع سومری است(صفا،49؛ نیز نک:لیک،68به بعد؛ پورداود،1/162و163). این الهه که نگهبان آبهاست، در هندی با «سَرَسوَتی» ایزدبانوی رودها (گیمن،236) و در اساطیر یونانی با آرتمیس(معصومی،422؛ فاطمی،386؛Campbell,71)، ونوس و آفرودیت (پورداود،1/166؛ صفا،79؛ رضی،دانشنامه،1/234) قابل قیاس است و در آیین میترا همواره در کنار «مهر» قرار دارد. (Hinnells,156). دقیق ترین اطلاع را درباره آناهیتا می توان در اوستا یافت. توضیح این که در آیین مزدیسنا کلیه عناصر چهار گانه، گرامی و بیشتر آنها دارای «یشت» مخصوصی هستند.آب، بعد از آتش و پیش از هوا و خاک، گرامی ترین عنصر است و در اوستا و متون پهلوی، بارها از آن سخن رفته است(پورداود،1/158؛ اوشیدری،128). اصولا پاسداشت آب و احترام به این عنصر، از آداب بسیار کهن ایرانیان بوده است(نک:هرودوت،74 و76 ). آبان یشت، که بخش پنجم یشت ها و از قدیم ترین و زیبا ترین متون زرتشتی است به ناهید یا فرشته موکل بر آب و باروری و حاصلخیزی، اختصاص دارد. نام کامل زهره یا ناهید در این متن«اَرِد وی سوُر اَناهیتَ» و در کل، به معنی رود توانای بی آلایش و پاک، است(پورداود،1/166). در این متن، اهورامزدا از زرتشت می خواهد که آناهیتا را بستاید(دوستخواه،2/297). توصیفاتی که از این الهه در یشت پنجم و فرگردهفتم وندیداد آمده است، وی را دوشیزه ای بسیار زیبا، باكره، برومند، بلندآوازه و فرهمند معرفی می کند که کمربند و گوشواره و گردن آویز و تاجی آراسته دارد(همو،2/298 و 299 و 320 و 321). دارنده هزار دریاچه و هزار رود است که چهار اسب سفید، ( باد و باران و ابر و تگرگ)، گردونه او را می کشند(همو،2/299 و 300 و 316 و 319). نطفه مردان و زهدان زنان را پاک و زایمان را آسان و پستان زنان را پر شیر می سازد(همو،2/297، 2/733؛ نیز نک:پورداود،1/166 و 167؛ Hastings,415/1). بسیاری از این ویژگی های آناهیتا و نمادهای مهری را بعدها در متون مسیحی نیز می یابیم(برای نمونه نک:شورتهایم،187 به بعد و 208؛ مقدم،31؛ رضی،دانشنامه،4/2107 به بعد) که به نظر می رسد از طریق آیین میترا که بیشتر در غرب ایران و ارمنستان و آسیای صغیر و در نهایت، روم رایج بوده، واردکیش عیسوی شده است(نک:باقری،154؛ شورتهایم،29 به بعد). اصولا از قرن چهارم میلادی به بعد، معابد پرستش آناهیتا و آتشكده های زرتشتی جای خود را به كلیساهای مسیحی می دهند(پورداود، 1/173).
ناهید. مریم. فاطمه(2): همچنین نفوذ اندیشه های مهری در اسلام، بویژه قرائت شیعی آن، بسیار روشن است و مورخان دین و اسطوره شناسان بر آن صحه نهاده اند(نک:شورتهایم،211). برخی از ایشان بر این باورند که آئین مهر پیش از نابودی، عناصر خود را به ادیان و مذاهب دیگر بخشیده است(رضی،دانشنامه،4/2033) و از سوی دیگر نیز این دین اصالتا ایرانی، چنان تاثیر ژرفی بر فرهنگ این سرزمین نهاده است که چه آگاهانه پیش از اسلام و چه ناآگاهانه پس از اسلام،تکرار الگوهای فکری و رفتاری آن را می توان مشاهده کرد(بهار، از اسطوره تا تاریخ،30). تناظرهای اهورا، میترا و آناهیتا و یا تثلیث مسیحی، با سه گانۀ محمد(ص)، علی(ع) و فاطمه(س) و احکام و عوارض وارد بر هر کدام، تنها نمونه ای از شباهت های شگفت انگیزی است که بین این آیین ها وجود دارد. به عنوان مثال برخی از محققان بر این باورند که در ذهن ایرانی، با گذشتۀ مزدایی، فاطمه(س) به راحتی جانشین آناهیتا(دختر اهورا) شده و رابطۀ حسین(ع) و فاطمه(س) و علی(ع) تا حدودی نظیر رابطه آناهیتا با مظهر قربانی و میترا می تواند باشد (شورتهایم،273). ناهید از سویی آفریده مهر و از سوی دیگر مادر مهر است(رضی،آئین مهر،508)؛ این پیوند، می تواند یادآور صفت «ام ابیها» برای دختر پیامبر(ص) باشد و دقیقا با نقش حضرت مریم در آئین عیسوی،یکی است(Houlden,597;EI2,485,II Iranica,401.). تعاملی که مسیحیت با آئین مهر داشته، همسانی های بسیار ژرفی بین شخصیت مریم و فاطمه(س) به وجود آورده است. بویژه این که در جوامع روایی نمونه های مثبته ای هم برای این امر می توان یافت؛ مثلا در اقوال منقول از پیامبر(ص) بارها به تناظر شخصیت و جایگاه مریم مقدس با فاطمه زهرا(س) اشاره شده است. در منابع تفسیری، در ذیل آیه چهل و دوم سوره آل عمران، آنجا که سخن از مریم می رود، نام فاطمه(س) نیز به عنوان کسی که همچون مادر عیسی، همواره باکره بوده است، از زبان پیامبر(ص) ذکر می شود (برای نمونه، نک:ابوالفتوح رازی،3/37 ؛ ابن شهرآشوب، 3/360 ). همچنین در متون حدیث شیعه از فاطمه با عنوان مریم کبری هم یاد شده است(ابن شهر آشوب،3/357). این شباهت ها را می توان چنین خلاصه کرد که مریم نیز همچون فاطمه(س) بانویی برگزیده و سیده بهشت است(Houlden,598؛ ابن شهر آشوب،3/322؛ مجلسی، 43/ 15و29و31)، معصوم، باکره و موجودی فوق بشری است (Houlden,597,599؛ مقدم،30؛ درباره باکرگی ناهید،نک:رضی،آئین مهر،2/507؛ فاطمی،386؛ بهار، از اسطوره تا تاریخ، 287)، نسبتی با نور دارد؛ همانگونه که در شمایل های مریم همواره هاله ای از نور به دور سرش می بینیم و جالب این که غالبا در این تصویرها بر بالای سرش، تاجی با دوازده ستاره قرار دارد (Houlden,598; Iranica,402/4؛ برای همین تصویر درباره فاطمه،نک:الاربلی2/83و 84؛Massignon,28)، همچنین هردو در آسمان چهارم بوده (الخوارزمی،1/71؛ برای قیاس با جایگاه ناهید در کره خورشید، نک:پورداود، 1/167) و دوشیزۀ آب لقب گرفته اند(مقدم33 به بعد). همانگونه که مریم در کیش مسیحیت نقش محوری دارد، به باور ایرانیان و شیعیان، فاطمه(س) نیز در مرکز ارتباط خدا و محمد(ص) و علی و حسن و حسین(علیهم السلام)، واقع شده است. جلوۀ این اعتقاد را در علامت ها و شمایل هایی که برای پنج تن ساخته می شود بوضوح می توان دید(Massignon,27 ؛ نیز برای نمونه های بیشتر همانندی مریم و فاطمه و مآخذ آنها، نک:Jones,3009/5). همچنین این باور عمومی نیز که مهریه حضرت فاطمه،«آب» و «نمك» است (هدایت،91؛ افشارسیستانی،2/1365؛ مظلوم زاده، 264؛ تکلیفی،239؛ Iranica/7/402) بعلاوۀ مؤیداتی از منابع روایی، ریشه در اندیشه های مهری و مزدایی دارد(ابن شهرآشوب،3/351 ). این باور چنان ریشه دار است که در میان ایرانیان، هنگام قسم خوردن به آب نیز از عبارتِ« به این مهریه فاطمه(س)» استفاده می شود(خلعتبری،105). حتی در تعزیه هایی كه در رثای امام حسین(ع) برگزار می گردد، این موضوع با تعابیری این چنین یادآوری می شود:«آب، مهریۀ زهرا و تو لب تشنه دهی جان»/ آبی كه شد بمهر گران مایه مادرش/ كردی دریغ از چه ز اولاد مرتضی؟(Haarmann,97). نیز در شبیه خوانی واقعه خواستگاری علی(ع) از فاطمه(س) این جبرئیل است كه تمام نمك ها و آب های روی زمین را به عنوان مهریه بر دختر پیامبر(ص) عرضه می كند(همو، 98). در باور عامه همیشه بین آب و روشنی و آئینه و زهرا(س) نسبتی برقرار بوده است؛ مثلا در کوهپایه،نزدیک کرمان،چشمۀ آبی وجود دارد که مردم، آن را نظر کرده حضرت فاطمه(س) می دانند(باستانی،249). این مناسبت در بعضی روایات نیز مشهود است. برای نمونه می توان به روایتی اشاره کرد که در آن ام ایمن، خادمه فاطمه(س) در تشنگی سفر حج از خداوند به حق زهرا(س) درخواست آب می کند و خداوند ضمن اجابت دعای او، به مدت هفت سال وی را از آب و غذا بی نیاز می سازد(ابن حجر،4/416؛ ابن شهرآشوب،3/338؛ مجلسی،28/43). بدین لحاظ در آفرینش شخصیت فاطمۀ افسانه ای و اسطوره ای، هم برخی روایات درون دینی و هم بعضی معتقدات پیشینی ایرانیان به شرحی که گذشت، موثر بوده است. به دیگر سخن،ایرانیان، بسیاری از عقاید عامیانه خود را دربارۀ الهه باروری و آناهیتای پیش از اسلام به حضرت زهرا نسبت داده اند(نک:بهار،پ‍ژوهشی در اساطیر ایران،447؛ شورتهایم،269). در دوران پس از اسلام و بویژه در ادوار متأخر تر، حضرت فاطمه زهرا(س) برای بانوان ایرانی الگو و سرمشق بوده است همانگونه که ناهید هم در ادوار باستان به عنوان الهۀ آب و باروری و عشق و مادری، نماد کمال زن ایرانی می باشد(نک:هینلز، 81). مناسبت آب و زهره و مریم و فاطمه(س) نمود ویژه ای در متون ادب فارسی، بویژه شعر، پیدا کرده و باعث آفرینش مضامین زیبایی از این دست شده است: فاطمه ات نام و از سلاله زهرا/ کزرخ او شرم داشت زهره ازهر(قاآنی،217)؛ مریم فاطمه ناموس که ناموس جهان/ دارد از حسن عفافش چو ملک هفت حصار(محتشم کاشانی،175)؛ مریم از یک نسبت زهرا عزیز/ از سه نسبت حضرت زهرا عزیز(اقبال لاهوری،186)؛ زهره ای مشتری خریدارش/ منفعل مهر و مه ز انوارش/مام امكان چكیدة جان زاد/ اصل عصمت به شكل انسان زاد(عابد، 17)؛ نیز این ابیات از قاسم رسا كه جامع ویژگی های مذكور است: در رحمت بگشودند و سراپای وجود/ روشن از نور رخ فاطمه زهرا شد/ زهره برج حیا شمسه ایوان عفاف/ كه ز انوار رخش چشم جهان بینا شد/ مژده كاندر شب میلاد بتول عذرا/ بر رخ خلق در لطف و عنایت وا شد/ پرده چون حق ز جمال ملكوتیش گرفت/ مریم پرده نشین بر رخ او شیدا شد(معصومی،141).

چهارشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۹۲

نام و نشان هخامنشیان در روایات ملی شاهنامه و کتب پهلوی و اوستا

نام هخامنشیان با در روایات ملی با فریدون (فری-ایت-ون) شروع میشود که مترادف با هخامنش و هخامنشی (لقب کوروش سوم) به معانی دوست منش و منسوب به دوست منش می باشد. در واقع یک فریدون سر سلسله داریم که همان هخامنش است و یک فریدون دیگر که همان کوروش هخامنشی است و این فریدون باید در مقام فرزند کیوجی کتاب پهلوی بندهش (کمبوجیه) قرار می گرفت که برادر کیانوش (کتایون، کمبوجیه) و برمایون (بردیه) به شمار رفته است. چون این دو فریدون یکی گرفته شده اند و در نتیجه کوروش در مقام فریدون و مخاصمش آستیاگ (اژیدهاک) از جایگاهشان در تواریخ ملی عقب برده شده اند. کیانوش (کتایون) و برمایون از سویی به جای نام پسرخواندگان یا برادر خواندگان کوروش یعنی مگابرن ویشتاسپ و سپیتاک بردیه (گائوماته) قرار دارند از سوی دیگر در مقام کمبوجیه و وه یزداته بردیه که پسران کوروش سوم (ثراتئونه اوستا یعنی پناه دهنده) بوده اند. اگر نام هخامنشیان کامل در روایات ملی آورده میشدند از این قرار می بودند:
پیشدادیان پارسی: فریدون اول، ایرج (منسوب به دوست یا نجیب)، ماه آفرید(؟)، منوچهر (در واقع از نژاد منش/هخامنش)، نوذر (فرمانروای نو) که در واقع شمار پیشدادیان پارسی هستند. اینان به ترتیب به جای هخامنش، چیش پیش اول، کمبوجیه اول، کوروش اول و چیش پیش دوم. نام ماه آفرید لابد با در نظر گرفتن نام زنانه کتایون و یکی گرفته شدن منوچهر با مامی تیارشو مادی است که به احتمال زیاد از خاندان دایائوکو (کیقباد) و بوده و همزمان با خشثریتی (کیکاوس) حکومت می کرده است و از خاندان هخامنشی نبوده است. داستان تیر آرش زمان منوچهر از لحاظ رابطه با تورانیان مربوط به همین منوچهر مادی بوده است. ولی اگر آرش از خود خاندان منوچهر هخامنشی به شمار بیاوریم آن مطابق آرشام خواهد بود که نامش را به معنی "نیرومند همچون خرس" گرفته اند.
پیشدادیان نوذری: نوذر، توس نوذری (سپهسالار کیخسرو)، برادرش گستهم نوذری (سردار کیخسرو) که عبارتند از چیش پیش دوم، کوروش دوم (سردار کی آخسارو، هوخشتره) و برادرش آریارمن.
نوذریان شاخه توس که در روایات ملی در این مقام فراموش شده اند می توانستند به ترتیب با این نامهای اساطیری بیان گردند: توس، کیوجی دوم، فریدون دوم (ثراتئونه)، کیوجی سوم.
نوذریان شاخه گستهم: گستهم، آرش [که از قلم افتاده به جای آن لهراسب آمده است که در واقع لقب سپیتمه داماد ولیعهد آستیاگ است)، ویشتاسپ نوذری/ به سهو ویشتاسپ کیانی، دارای اول/ سپنداته (در واقع لقب رقیب وی گائوماته بردیه)، بهمن اسفندیار، اردشیر بهمن، [بهمن دوم]، داراب (دارای دوم)، [اردشیر دوم]، [اردشیر سوم]، دارای دارایان (دارای سوم).
این شاخه نوذریان از آن جهت کیانی هم خوانده شده اند که لقب یا یک اسم مگابرن برادرخوانده یا پسر خوانده کوروش که پسر سپیتمه (داماد و ولیعهد آستیاگ) و نواده دختری آستیاگ از خاندان کیانی (مادی) ویشتاسپ بوده است که ابتدا حاکم ارمنستان و بخش غربی ماد بعد در عهد کوروش حاکم گرگان و معاصر و معاند ویشتاسپ هخامنشی (نوذری) بوده است. این همانی این دو نام و یکی گرفته شدن آنها سوای اینکه ویشتاسپ هخامنشی/ نوذری را در مقام ویشتاسپ کیانی قرار داده است، عنوان معروف برادر کوچک وی زریادر (گائوماته) یعنی سپنداته را در جای نام رسمی داریوش (دارای اول) قرار داده است. در واقع این سپنداته گائوماته (زریادر، زریر) و برادرش مگابرن ویشتاسپ بوده اند که بنیانگذار و مروج آیین زرتشتی بوده اند.

دوشنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۹۲

لولو زبان کُردی به معنی گراز و خرس بوده است

لُوله در کُردی سوای بچه گراز به معنی بچه خرس هم آمده است. بنابراین از لولو در اصطلاح ایرانی "بچه جان لولو می آید و می بردت" در واقع خرس منظور بوده است که در آذربایجان و کردستان به دزدیدن انسان معروف است یا بوده است. در بین النهرین باستان ماه دوم سال به نام حیوان نیرومند خوانده می شده است که در پارسی ثورَ واهَرَ خوانده میشده است. ثورَ به معنی نیرومند است واهَرَ را هم می توان به معنی ضد نگهبانی (وی-هَرَ) معنی کرد که این بیشتر با گراز (وراز) همخوانی دارد. گرچه برخی بدون مقایسه آن با ماههای بابلی آن را به فارسی بهار نیرومند معنی نموده اند. ورچ زبان کُردی به معنی خرس از ریشه وَرِچَ اوستایی به معنی درنده گرفته شده است.

یکشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۹۲

آیا آریایی به معنی اخص کلمه معادل هخامنشی نبوده است؟

داریوش هخامنشی در کتیبه نقش رستم خود را آریایی (نجیب، شریف) و آری یَ چیثره (از نژاد آریا یا از نژاد شخصی به نام آریا) معرفی نموده است. کلمه ائیریامن اوستایی و آریامن سانسکریت را به معنی دوست صمیمی (دوست منش؟) میگیرند و کلمه کُردی آرا به معنی دوستی است. بنابراین آریا سوای معنی نجیب و شریف مفهوم دوست منش را نیز می داده است. از سوی دیگر می دانیم این معنی نام هخامنش (دوست منش) نیز بوده است.
بنابراین شجره نامه فریدون(=هخامنش)، ایرج(منسوب به آریا) و منوچهر (منوشچهر، یعنی از نژاد منش/هخامنش) که به نوذر (سرخاندان فرمانرویایی جدید) ختم میشود جملگی این نامها مأخوذ از نام هخامنش می باشند. در شاهنامه فریدون هم به جای هخامنش و هم به خصوص به جای کوروش هخامنشی می باشد. از این روی است که نام فریدون(کوروش) و آژیدهاک (آستیاگ) به دوره پیش از کیانیان منتقل شده و در شمار پادشاهان پیشدادی (پیشدادیان پارسی) قرار گرفته است.
نوذر (سرخاندان جدید) بیش از آنکه اشاره به هخامنش باشد نشانگر چیش پیش دوم است چه پسران وی یعنی توس نوذری و گستهم نوذری سپهسالاران کیخسرو (کی آخسارو، هوخشتره) به ترتیب همان کوروش دوم و آریارمن می باشند. در کوروشنامه گزنفون نیز این کوروش در مقام سپهسالار کیاکسار (کی آخسارو)قرار گرفته است گرچه به سهو در اینجا با نواده اش کوروش سوم کشورگشای معروف یکی گرفته شده است.
بسیار جالب است که در خبر هرودوت از هخامنش تا خود چیش دوم پنج نسل است (هخامنش، چیش پیش اول، کمبوجیه اول، کوروش اول، چیش پیش دوم) و این به همان تعداد پیشدادیان پارسی معادل آن است یعنی فریدون، ایرج، ماه آفرید، منوچهر و نوذر. دلیل وارد شدن نام زنانه ماه آفرید در این شجره نامه به سبب آن است که منوچهر را از سوی دیگر مطابق با می تیارشو مادی (به قول دیاکونوف محتملاً از نوادگان دایائوکو) است که با آشوریان و سکاها (تورانیان) مقابله می کرده است.

نام معمایی میتان کُردان

در فرهنگ کُردی به فارسی هه ژار کلمه میتان به عنوان مخفف نام محمد امین آورده شده است. امَا خود این نام در فرهنگ مردم کُرد بسیار ریشه دار بوده است. چه این کلمه از ریشه اوستایی میته به معنی دوست داشتن ریشه نام ایزد میثره (مهر) ایزد بزرگ نیاکان کُردان بوده است. بنابراین به سادگی می توان تصور کرد که نام میتان (ایزد مهر) به عمد در کردستان به جای نام محمد امین آورده شده است. لابد نام قوم میتانی کهن کردستان که میثره پرست (مهر پرست) بوده اند، از همین ریشه میتان و میته مأخوذ بوده است.

مطابقت اسلاف سورانی ها با کیرتی ها و لولوبیان باستانی

دو جلد کتاب نیاکان باستانی کُرد را تألیف و منتشر کردم. بعداً هم به موضوع ارتباط نام کیرتی خبر استرابون با کردان سمت سنندج (لولوبیان باستانی) پرداختم که در آنها به ارتباط لفظی بین کیرتی و سورانی پی نبردم. ولی الان به نتیجه جدیدی در این باب رسیده ام و آن این است که نام کیرتی از ریشه کارت به معنی خنجر بوده است چه کلمه سور هم که نام سورانی از آن می آید به معنی خنجر و شمشیر بوده است. لولوبیان که نامشان در سانسکریت به معنی ویرانگر می باشد، نام دیگر این قبیله جنگاور بوده است. مطابق تصاویر باستانی لولوبیان ارخالقی به تن میکرده اند که بعداً هرودوت از وجود آن نزد کاسپیان خبر میدهد، کاسپیانی که سلاحشان خنجر (کارد) و تیرو کمان بوده است. خود نام کاسپی یعنی کبود پوش اشاره به همان ارخالق نیاکان طالشیها و مردم ولایت کبود جامه مازندران داشته است. این مطلب نشانگر آن است که کیرتی ها (لولوبیان) از تبار همان مردم کاسپی بوده اند و کلّ این مردمان جنگجو را هندو ایرانیان مادی و میتانی تبار کهن لولوبی (ویرانگران)و امردان (آدمکشان) و دیوان مازنی می نامیده اند.
در واقع از سوورای فرگرد دوم وندیداد هم که ایرانشناسان بر سر آن بحثهای مغشوش کرده اند همین سور (شور کُردی، سئورَ اوستایی یعنی خنجر و شمشیر)مراد بوده است که به همراه اشترا (عصا) از آن اسم برده شده است که جمشید با همین سلاح سوورا زمین را خراش داده است، لذا تفاسیر بوق و نگین از آن نادرست هستند.
الان در مجموع نظر به معانی سیخونک و سوراخ دار و تیر که برای سوورا ذکر نموده اند، بدین باور رسیده ام که آن به معنی چاقو (چاک دهنده) و خنجر (سور) بوده، و لفظاً به معنی سوراخ کننده می باشد. ولی در کتب پهلوی آن را به سهو به جای سوراخ کننده به معنی سوراک اومند یعنی سوراخ دار گرفته اند.
امّا معنی آلترناتیو منطقی دیگر سۆران در هیئت سۆرانی، در زبان کُردی آستین بلند "جنگجویان گردنده (کرداکها)" است که لابد آن در عهد کهن به آن نوع البسه لولوبیانی اطلاق می شده است که دیاکونوف در مورد آن می گوید: "در لوح نارام سوئن لولوبیان لباسی سبک و یا دامن بر تن دارند و پوست ابلقی بر یک شانه افکنده اند و این خود در هزاره قبل از میلاد لباس مردم ماننا و ماد غربی (در بسیاری از تصاویر بر جسته سارگون دوم در خورس آباد) و کاسپیان (به گفته هرودوت) بود. جالب است که کلمه کورته (در مقام ریشه واژه کیرتی یعنی نام کُردان سورانی) هم که در زبان کُردی به معنی نیم تنه است می تواند در اساس اشاره به همان پوست ابلقی باشد که مادهای لولوبی تبار آن را بر روی شانه می افکنده اند و نیمه پشتی تن ایشان را پوشش می داده است.
ولی در مجموع می توان واژه های کُردی سۆرانی و کورته فوق را در این باب مأخوذ از کلمات سوران (به معنی خنجربند نیرومند) و کارداک (جنگاور قداره بند) گرفت. یعنی آنها به سبب اینکه البسه جنگجویان کُرد بوده اند بدین نامها مسمی گردیده اند. از سوی دیگر اگر کلمه سورانی را هم مترادف با نام کُرمانج (خانمان داری توتم بُزکوهی) بگیریم اشتباه نکرده ایم. چون کلمه سوران (سووران) را می توان به اوستایی به معنی شاخدار (بُزکوهی شاخدار) یا نیرومند گرفت. می دانیم که ریشه این نام هم به شکل تور در قفقاز غربی به نوعی بزکوهی اطلاق می گردد.
سرانجام نظر به لفظ لُوله (بچه گراز) در زبان کُردی و کاس (گراز) در زبان فارسی می توان نامهای لولوپی و کاسپی را مترادف هم به معنی دارندگان توتم گراز گرفت. از این مطلب می توان چنین نتیجه گرفت که ریشه نام سوران (به عنوان اخلاف لولوبیها) از تلخیص کلمه سانسکریتی و سکایی سوکَراه به معنی گراز عاید شده است.

شنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۹۲

معنی نام دریاچه آرال

کلمه آرالَ در سانسکریت به معنی حلقوی و مدور است و این به وضوح با شکل قدیمی نسبتاً گرد این دریاچه همخوانی دارد. زبان سکاهای این حوالی نزدیکی زیادی با زبان سانسکریت داشته است. الان به خاطر رو به خشکی رفتن این دریاچه آن از شکل حلقوی خود خارج شده است.
دانشمندان شوروی نام آرال را از زبانهای قدیم ترکی به معانی دارای جزایر فراوان و یا دریاچه بیشه زارها گرفته اند. ولی کدام معنی درست است؟
ابن رسته در شرح مسیر رود جیحون، بی آنکه نامی از این دریاچه ببرد، به توصیف آن پرداخته و نوشته است: «رود به دریاچه ای میریزد که محیط آن قریب 80 فرسنگ است و سیاکوه در ساحل غربی آن قرار گرفته و ساحل شرقی آن پوشیده از بیشه های انبوه و متراکم است» (ص 91-92). بر این پایه معنی دریاچه بیشه زارها مرجح است. گرچه اکنون بزرگترین جزیره به نام کوگ آرال (جزیره اصلی) خوانده میشود.
ابن خردادبه، هنگام بحث پیرامون رود جیحون (آمودریا)، یکی از مصبهای آن را «بُحَیْره کردن» (کُرْدَر، کَرْدَر) نوشته است که به احتمال زیاد باید همان دریاچۀ آرال باشد (صص 38 و 173).
نظر به لفظ کوره (محل آبکنده، آبخوست، جزیره) هیئات کَردن (کَر-دان) و کَر-دَر (کَر-دار) و کُر-در (کوره-دار) را می توان محل جزیره واقع در مصب رود معنی نمود. پس نام ترکی دریاچۀ آرال به ترجمه از همین نام خوارزمی به معنی دریاچۀ جزیرۀ واقع در مصب رود عاید شده است و هیئت سانسکریتی این نام صرفا ظاهری است؛ مگر اینکه منظور از مکان گرد و کروی (اورالَ) را جزیره در نظر بگیریم. ابوالغازی بهادرخان که در اوایل سدۀ 11ق/17م می‎زیست و در 1053ق/1643م سمت خانی ناحیۀ آرال را داشته، در جلد 1 صفحه 338 نخستین بار از «جزیرة » آرال به عنوان محلی سخن می گوید که در آنجا آمودریا به دریا می ریزد. لذا در مجموع مفهوم جزیره برای نام این دریاچه مناسب تر می افتد.

سه‌شنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۹۲

تاتها اعقاب کوتیان هستند

نام کوتی در مازندرانی برای صداکردن سگ و در کُردی و اسلاوی به معنی سگ به کار می رود و مردم گیلان باستان (کادوسیان) و آلبانیان به قول مورخان یونان باستان سگپرست بوده اند. این را می توان دلیل آن گرفت که کوتیان از مجاورت ایشان در آذربایجان شرقی بر خاسته بوده اند.ایگور میخائیلویچ دیاکونوف درتاریخ ماد صفحه 533، حواشی فصل سوم در باره کلمه کوتی به معنی سگ می آورد: " راست است که در زبانهای اسکیتهای آسیای میانه فقط کلمه کوتی که در زبانهای اسلاوی نیز مشهود است، دیده شده است..." این کلمه به شکل کوتیا به همین معنی سگ در زبان مجاری زنده مانده است.
می دانیم در این نواحی مجاورت غربی گیلان و در قسمتی از آن به سمت آلبانیا (اران) مردم تات زندگی می کنند که نامشان به صور توته و توت در کُردی به معنی سگ و کلمه ای برای راندن سگ به کار می رود. کلمه کوتی و کوت نیز در کُردی چنین کاربردهایی به معنی کلمه سگ و خواندن سگ دارند. از اینجا می توان چنین نتیجه گرفت که تات ها اعقاب کوتیان هستند و شهر خلخال علی القاعده خارخار (قاعده تبدیل "ر" به "ل") شهر دیرین ایشان بوده است. بعدها دژی معروفی را نیز در متصرفات جنوبی خود (در اراضی ماد بعدی) به نام خارخار نامیده بودند. اینجانب قبلاَ به خطا در نوشته های خود تاتها را اعقاب لولوبیان گمان کرده ام.
در مورد دژ خارخار ماد گفتنی است در حواشی تاریخ ماد می خوانیم دژ مادی خارخار که در عهد سومریان بادتیریکان نامیده می شد، از نظر ساکنان مردم بین النهرین در جلو سرزمین کوتیان قرار داشت. لذا اگر جای خارخار معلوم بشود-که به نظر من همان دیواندره کردستان است- میتوان شمال آن را سرزمین کوتیان گرفت. تیریکان نام آخرین پادشاه کوتیان بوده است؛ لابد واژه باد در نام بادتیریکان به معنی دژ ارتباطی ریشه ای با باذ (بَذ) و پات پهلوی به معنی نگهبانی و محل نگهبانی داشته است.
تات در زبان صربوکرواسی به معنی دزد است. گویا تاتهای هرزند شهره به مرغ دزدی از روستاهای مجاور بوده اند.