پنجشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۹۱

روئین دژ نام و عنوان دژهای قدیمی پراکنده و مختلفی بوده است

حمدالله مستوفی در نزهة القلوب روئین دژ (دژ مستحکم یا دژ با شکوه) را قلعه ای بر کوه سبلان یاد می کند. در آن سمت روستایی به نام روئین دره واقع است. از سوی دیگر برخی روئین دژ (در معنی دژ سر سبز) را با سبزوار یا روستای روئین آن مطابق می دانند. تاریخ بخارا روئین دژ توران را همان شهر بیکند می داند.
در هفت اقلیم آمده که بدین نام (روئین) قلعه ٔ محکمی بوده در سه فرسخی مراغه در فضای ارضی و آب چشمه و آبادی داشته است. مؤلف گوید: در چمن دوفرسخی مراغه قلعه ٔ کهنه ای دیده شد که آثار آبادی آن قدری ظاهر است و سرسنگ آن قلعه، خطی بمانند خطوط قدیم پارسیان که بر میخ تشبیه می نمایند بوده و معلوم می شود که پیش از هزارسال بنای آن شده است. (از انجمن آرا) (از آنندراج):
میخ زرین و مرکز زمی است
نام رویین دزش ز محکمی است. نظامی

در ادا کردن زر جائز
وامدار من است رویین دز. نظامی

در حدود چهار-پنج فرسخی مراغه ویرانه های گوجه قلعه (قلعه روئین رنگ) واقع است که نام و نشانش یادآور روئین دژ هفت اقلیم است.احتمال دارد نام روئین دژ به صورت اسم عام به معنی قلعه استوار و ساخته از فلز روی به دژهای معروف اطراف مراغه اطلاق میشده است. بر این اساس روئین دژ اصلی و معروف شهرستان مراغه همان ویرانه های نزدیک گوجه قلعه نزدیک جداقیه (ج[نب]دقیۀ خبر زکریای قزوینی) در جنوب شهرستان مراغه بوده است که چشمه بسیار معروفی دارد. گوجه به ترکی یعنی آبی اشاره به رنگ آبی-کبود محل این شهر باستانی است که با رنگ روئین (خاکستری متمایل به آبی) همخوانی دارد. مینورسکی محل روئین دژ را که محل نگهداری گنجها و زنان بوده با یای شهری واقع در سه فرسخی مراغه مطابق دانسته است. نام باستانی آن یا قلعه مجاور آن را فراتا گرفته اند.
اما ظاهرا نام روستای چمن مذکور در هفت اقلیم یاد آور نام روستای چبنلو (دارای چمن) واقع در 37 کیلومتری خاور مراغه واقع است ولی این امر با فاصله دو فرسخی یاد شده آن از مراغه جور در نمی آید. این فاصله حدوداً با فاصله روستای چاوان علیا در شمال شهر مراغه همخوانی دارد. در اطراف مراغه سه روستا به نام چاوان باغ، چاوان علیا و چاوان سفلی وجود دارند که به نظر می رسد در اصل به معنی محل دارای چاه آب باشند. چنین می نماید همین نام چاوان بوده باشد که در هفت اقلیم به صورت چمن ثبت شده است.
در شهرستان مراغه علاوه بر این سه چاوان دو چاوان دیگر به نامهای گل چاوان (چاوان دارای گل) و آلماچوان (چاوان دارای سیب)وجود دارند. کلمه چاوان در زبان کُردی نیز به معنی محل دارای چاه می باشد.

چهارشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۹۱

نقد و اصلاح نظریۀ یکسان بودن یا یکسان نبودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی

ایرانشناسان بحثهایی نموده اند مبنی بر اینکه آیا ویشتاسپ هخامنشی همان ویشتاسپ کیانی است یا نه؛ ویکیپدیای فارسی نیز بدون جهت گیری خاصی هر دو نظریه را آورده است. اینجانب مدتها است که به وجوه اشتراک و تفاریق آنان پی برده ام و در اینجا به اختصار معلوم می دارم که هر دو نظریه حاوی درستیها و نادرستیها هستند چه نام و نشان این دو ویشتاسپ (نوذری و کیانی) که متخاصم وهم عهد بوده اند، در روایات ملی با هم در آمیخته و مشتبه شده است:
نگارنده در کتاب گزارش زادگاه زرتشت و تاریخ اساطیری ایران پیرو نظریۀ یکسان بودن ویشتاسپ هخامنشی با ویشتاسپ کیانی بودم. ولی بعد متوجه شدم در همان زمان ویشتاسپ هخامنشی و کوروش سوم، حاکم هیرکانی (گرگان) هم، نام و لقب مگابرن ویشتاسپ را داشته است و این همان برادر زریادر (زریر اوستا و شاهنامه) است: بنا بگفته خارس میتیلنی رئیس تشریفات دربار اسکندر در ایران، این دو برادر در ابتدا (زمان پدربزرگ مادری و پدرشان یعنی آستیاگ و ولیعهدش سپیتمه) به ترتیب در مادسفلی و ولایات جنوب قفقاز فرمان می رانده اند بعد بنا به کتسیاس مکان فرمانروایی ایشان در عهد کوروش (فریدون) از آن نواحی به گرگان و سمت دربیکان بلخ تغییر نموده است.
دو ویشتاسپ مذکور در آغاز حکومت و کودتای داریوش در بین مکان فرمانروایی شان پارت و گرگان با هم نبرد کرده اند. ولی به سبب یکسان بودن نامهای ویشتاسپ کیانی (مگابرن ویشتاسپ، ارجاسپ تورانی) با ویشتاسپ هخامنشی در روایات ملی و دینی کهن ایران این دو با هم مشتبه شده اند و از اینجا لقب سپنداتۀ متعلق به زریادر (گائوماته، اسفندیار) بر روی نام داریوش اول پسر ویشتاسپ هخامنشی رفته است. در اساس لقب لهراسپ (ائوروت اسپ= تیز اسپ) در مقام پدر ویشتاسپ کیانی و زریر ربطی به آرشام هخامنشی پدر ویشتاسپ هخامنشی نداشته و عنوان داماد و ولیعهد آستیاگ (اژیدهاک) یعنی سپیتمۀ مغ (=سپیتمه جمشید)، پدر ویشتاسپ کیانی و زریادر (زریر، گائوماته) بوده است.
در واقع کتسیاس به درستی سپنداته (اسفندیار) دارنده و مُرّوج آیین زرتشتی را همان گائوماته بردیه مغ حاکم بلخ در عهد کوروش می شمارد. چه از روی منابع یونانی و ایرانی می دانیم این حاکم بلخ در آن زمان عنوان زرتشت (دارای تن و کالبد زرین) را بر خود داشته داشته است. بنابراین زریادر (دارای تن زرین، زریر) یا به قول کتسیاس سپیتاک (فرد سفید اندام) پسر سپیتمه و داماد و پسر خوانده کوروش، همان گائوماته بردیه (سرود دان تنومند) و این خود همان زرتشت تاریخی بوده است.
نظریه یکسان بودن یا یکسان نبودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی در ویکیپدیا
در این مقاله به دلایل اثبات و رد نظریه یکسان بودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی پرداخته شده‌است.
محتویات
۱ نظریه یکسان بودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی
o ۱.۱ دلایل اثبات
 ۱.۱.۱ ویشتاسپ بنابر روایات ملی
o ۱.۲ ویشتاسپ کیانی همان پدر داریوش بزرگ است
 ۱.۲.۱ یکی دانستن هوته‌سا همسر داریوش یکم و هوته‌سای اوستا
 ۱.۲.۲ یسنای ۵۳ و ارتباط دادن آن به شورش گئومات
• ۲ نظریه یکسان نبودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی
o ۲.۱ دلایل رد نظریه
 ۲.۱.۱ مورخان یونانی
 ۲.۱.۲ ذکر نشدن نام هخامنشیان در اوستا
 ۲.۱.۳ شاه نبودن ویشتاسپ
 ۲.۱.۴ هوته‌سا یک نام معمول در بین ایرانیان است
 ۲.۱.۵ کتیبه‌های بیستون
 ۲.۱.۶ تفاوت در شجره نامه‌ها

نظریه یکسان بودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی
برخی از دانشمندان عقیده دارند که داریوش بزرگ یک زرتشتی نو دین بوده‌است و این دین را به عنوان دین دولتی در کشور نوپای خود رواج داده‌است. نمایندگان این نظر هرتل، هرتسفلد و لهمان هاوپت هستند. یکی از پایه‌های این استدلال این است که پدر داریوش ویشتاسپ هخامنشی را همان کوی ویشتاسپ پشتیبان زرتشت می‌داند. بنابراین نظریه پیامبر زرتشت همزمان با بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی است و همچنان زرتشت شورش‌ها و رویدادهای واژگون‌گر سال ۵۲۲ پیش از میلاد را به چشم دیده‌بوده و چندی پس از آن درگذشته‌است.[۱] بسیاری از دانشمندان غربی از جمله اولمستید و برستد تولد زرتشت را در سال ۵۷۰ قبل از میلاد تأئید کرده‌اند همچنین دانشمندانی مانند دارمستتر فرانسوی و یوستی آلمانی نیز پادشاهان کیانی را با پادشاهان هخامنشی ارتباط داده‌اند. زرتشت در ابتدای سلطنت داریوش به پنجاه رسیده بود و در همین زمان است که گشتاسپ پدر داریوش از سلطنت خود استفاده کرده و در شمال ایران سلطنت خود را رنگین‌تر ساخته و از زرتشت حمایت نموده و دین او را در پارت و شمال شرقی ایران رواج داده‌است. بنابر این مطابقت کوروش هخامنشی با کیخسرو کیانی و مطابقت گشتاسپ پدر داریوش با کی گشتاسپ و همچنین تاریخ تولد زرتشت در سال ۵۷۰ قبل از میلاد قابل تردید نیست. [۲]
دلایل اثبات
ویشتاسپ بنابر روایات ملی
دربارهٔ ویشتاسپ (بشتاسب، بشتاسف، گشتاسپ) طبری، مسعودی، دینوری، حمزه اصفهانی، ابوریحان بیرونی، مطهر بن طاهر مقدسی، ثعالبی، دقیقی، فردوسی و ابن بلخی روایاتی نقل کرده‌اند. چون سی سال از سلطنت گشتاسپ گذشت زرتشت از آذربایجان به دربار او رفت و دین جدید را در آنجا اظهار کرد و کتاب موسوم به اوستا که با خط زرین بر روی دوازده هزار پوست گاو نر نوشته شده‌بود، بر پادشاه عرضه کرد.
گشتاسپ‌شاه دین زرتشت را پذیرفت و آتشکده‌ها بنا کرد. بعد داستان واقعهٔ جنگ ارجاسپ پادشاه توران پیش می‌آید. ارجاسپ بر کشور گشتاسپ حمله‌ور شد. گشتاسپ برای دفاع، مردانی چون جاماسپ (داماد زرتشت)، زریر برادر خویش و دو پسرش بستور و اسفندیار (سپندیاذ) را داشت. تورانیان بر اثر پهلوانی‌های اسفندیار شکست داده شدند ولی گشتاسپ بر اثر افتخاراتی که نصیب فرزندش اسفندیار شده بود بر او رشک برد و او را به جنگ رستم گسیل کرد. در این جنگ اسفندیار به دست رستم کشته شد. [۳]
ویشتاسپ کیانی همان پدر داریوش بزرگ است [ویرایش]
بر اساس عقیده بعضی از محققان کوروش بزرگ همان کیخسروی کیانی است و تاریخ ظهور زرتشت همزمان با پادشاهی ویشتاسپ پدر داریوش هخامنشی بوده‌است. این دلایل عبارتند از :
• نام کیخسرو در ترجمهٔ پهلوی اوستا با لفظ هئوسروه یا هوسروه آمده و در فارسی به خسرو تبدیل شده‌است. هئوسروه از حیث تلفظ با کوروش شباهت کامل دارد.
• کوروش در زبان یونانی به لفظ سیروس ذکر شده و این لفظ مخفف سئوسروس می‌باشد که در زبان سانسکریت نام کیخسروی کیانی است.
• کیخسرو در یشت دهم اوستا به صفت متحد‌کنندهٔ اقوام ایرانی توصیف شده که همان صفت کوروش بزرگ است.
• در یشت دهم اوستا کیخسرو در کنار دریاچه چیچست برای آناهیتا قربانی می‌کند. این دریاچه در غرب ایران است نه در شرق ایران و بنابراین معقول نیست که قلمرو سلطنت کیخسرو در بلخ و خوارزم باشد. کوروش پس از تسخیر ماد بر آذربایجان نیز تسلط داشته‌است و مرکز فرماندهی خود را در ماد قرار داده بود. از این جهت است که در اوستا به کرات نام چیچست آمده‌است.
• کوروش پس از تسخیر گرگان، ویشتاسپ پدر داریوش را به حکومت پارت و گرگان گمارد. این ویشتاسپ همان کی گشتاسپ کیانی است که طبق اوستا و شاهنامه فردوسی جانشین کیخسرو کیانی بود. پدر داریوش در شمال ایران دستگاه سلطنت داشته و به همین جهت در اوستا به او کی گشتاسپ گفته می‌شود.[۴]
یکی دانستن هوته‌سا همسر داریوش یکم و هوته‌سای اوستا
داریوش پس از پیروزی در نبردها با آتوسا دختر کوروش بزرگ ازدواج کرد. نام آتوسا بدون تردید همان هوته‌سا و همنام همسر کوی ویشتاسپ است. هرتل در این نام نیز دلیلی می‌بیند که هر دو ویشتاسپ یکی هستند. بنا بر نظر او آنچه در بند ۳۵ و ۳۶ یشت پانزدهم آمده معنی‌اش این نیست که هوته‌سا زن ویشتاسپ بوده‌است بلکه تنها به این معنا است که هوته‌سا با پیوند زناشویی با فرزند ویشتاسپ داریوش به عنوان یک عضو در خانوادهٔ او راه یافته‌است.
او را بستود هوته سا دارندهٔ برادران بسیار از خاندان نوذر در روی تخت زرین در روی فرش زرین. نزد برسم گسترده. بند ۳۵ از او درخواست این کامیابی را به من ده تو ای اندروای زبردست که من در خانهٔ کی گشتاسپ عزیز و محبوب و خوب پذیرفته شوم. بند ۳۶ رام یشت (یشت پانزدهم) کردهٔ ۹[۵]
یسنای ۵۳ و ارتباط دادن آن به شورش گئومات
هرتل دانشمند آلمانی از سخنان زرتشت در یسنای ۵۳ استشهاد می کند که این فصل از گات ها در میان دوم آوریل و بیشت و نهم سپتامبر ۵۲۲ پیش از میلاد انشاء شده‌‌است. به عقیدهٔ او در چند قطعه زرتشت از ویشتاسپ پدر داریوش درخواست می کند که دست گئومات مغ را از تاج و تخت شاهی ایران کوتاه کند.[۶] همچنین هرتسفلد و دیگران در دو بند پایانین یسنای ۵۳ در نفرین‌هایی که بر پیروان دروگ می‌شود، بازتابی می‌بینند از اوضاعی که به دنبال شورش گئومات، داریوش و پیرامون او را فرا گرفته‌بود.
آنانیکه زشت‌کردارند ناگزیر از فریفتارانند لاجرم محکوم بزوال گردند. همگی فریاد و خروش برآورند. شهریار نیکی باید تا آنانرا گرفتار ساخته به خاک و خون درکشد و این چنین در مملکت خرم صلح برقرار دارد. سزاوار است که آن (خدای) بزرگتر از همه آنان را به شکنج درآورد و فوراً به زنجیر مرگ دچارشان سازد. قطعه هشتم یسنای ۵۳ [۷]
جای فساد و زوال از آن کسی است که بدین دروغین گرویده‌است، این خوار‌شمرندگان آئین مقدس برآنند که دینداران را پست نمایند و تن آنان را به گناه آلوده است. کجاست نگهبان آئین آن سرور دادگر تا آنان را از زندگی و آزادی بی‌بهره سازد ای مزدا تراست توانائی و از پرتو آن بینوایان راستکردار را با بهترین مزد توانی نواخت. قطعه نهم یسنای ۵۳ [۸]
بدیهی است که داریوش یا به این دین تازه درآمده بوده و یا در این پیش‌آمد به دین زرتشت درآمده‌است.[۹]
نظریه یکسان نبودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی
هنریک ساموئل نیبرگ نوشته‌است سرتاسر ساخت این نظریه به اندازه‌ای بی‌معناست که از آن بالاتر نمی‌شود پنداشت. اینکه نویسندگان باستان پیش از این‌ها هر دو ویشتاسپ را باهم درآمیخته‌اند، دلیلی بر درستی این نظر نیست.[۱۰] کسانی چون وندیشمن، ویلیام گیگر، تیل، الدنبرگ، بارتولومه، ادوارد مایر، کریستن سن، مری بویس، ابراهیم پورداود و شاپور کاووسجی روایات سنتی را از همه جهات با دلایل قاطعی رد کرده‌اند.[۱۱]
دلایل رد نظریه
مورخان یونانی
همهٔ مورخان یونانی‌ای که زمان زرتشت را بین شش تا هفت هزار سال پیش از میلاد ذکر کرده‌اند، در عهد هخامنشی می‌زیستند، اگر زرتشت در دوران هخامنشیان ظهور می‌کرد، باید آن‌ها از آن اطلاع می‌داشتند. چطور ممکن است هرودوت، مورخ سرشناس یونان که مقارن داریوش یکم می‌زیسته‌است و حتی از بیان جزئی‌ترین موضوعات تاریخ ایران هم هرگز امتناع نکرده، از معاصر بودن زرتشت و پدر داریوش ویشتاسپ، آگاه نبوده باشد و یا اگر بوده، در امر به این مهمی به سکوت گذرانده‌باشد.
ذکر نشدن نام هخامنشیان در اوستا
زرتشت از داریوش و دگر شاهان هخامنشی هیچ ذکری نمی‌برد.[۱۲]
شاه نبودن ویشتاسپ
داریوش به پدرش، عنوان پادشاهی نمی‌دهد و مثل سایر ساتراپ‌های ایالت‌ها از او اسم می‌برد در صورتیکه زرتشت به حامی خود عنوان شاهی می‌دهد.[۱۳]
هوته‌سا یک نام معمول در بین ایرانیان است
اثری از یک دلیل با یک احتمال برای این تعبیر که هوته‌سا همسر داریوش یکم همان هوته‌سای اوستا باشد، وجود ندارد. تا جائیکه هرتسفلد هم که در دیگر موضوع‌ها از هرتل پیروی می‌کند، این نظر درست نمی‌داند. نام هوته سا یک نام بسیار ساده و معمول است و تنها و ساده‌ترین معنایی که می‌تواند داشته باشد، خوش اندام است. هیچ دلیلی نیست که هر کس که نام هوته‌سا داشته، متعلق به یک خانوادهٔ زرتشتی بوده‌است. اثری از یک دلیل با یک احتمال برای این تعبیر وجود ندارد. تا جائیکه هرتسفلد هم که در دیگر موضوع‌ها از هرتل پیروی می‌کند، این نظر درست نمی‌داند.[۱۴]
کتیبه‌های بیستون
در صورت قبول حمایت زرتشت از داریوش یکم در قبال شورش گئومات مغ آدمی باید بی‌اندازه در شگفت افتد که داریوش که در سنگ‌نبشته بیستون بند ۶۸ نزدیکترین یاری‌کنندگان خود را بدقت بر می‌شمارد و آنها را بویژه در جهان آینده سفارش می‌کند، اینچنین یکباره جاماسپ کیانی، فرشوشتر نامدار و خود پیامبر را که در این موقعیت مهمترین یاری‌دهندهٔ او بوده‌است، یکسره فراموش می‌کند.[۱۵]
تفاوت در شجره نامه‌ها
نام پدربزرگ داریوش یکم، پدر ویشتاسپ هخامنشی، ارشام است در صورتیکه نام پدر کی گشتاسپ، لهراسب می‌باشد. شجره و نسب پادشاهان کیانی که در اوستا، کتب پهلوی، کتاب حمزه اصفهانی و آثار الباقیه بیرونی و شاهنامه و غیره آمده‌است به هیچ عنوان با نسب و شجره هخامنشیان که در کتیبه‌ها ذکر شده، همخوانی ندارند.[۱۶]

دوشنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۹۱

ریشۀ کلمات بچّه و کودک

جناب آقای مفرد با درودهای گرم
امید که خوب باشید. یک پرسش درباره واژه بچه دارم. بچه واژه ای است که بخش پایانی آن پسوند چه یا کوچکی است مانند تربچه و غیره. اما خود بچه چه معنایی دارد؟
با سپاس، محمدی
با درود
جایی به ریشه کلمه بچّه بر خورد ننموده ام. اما فکر می کنم ریشه در کلمه وئجه (بئجه) اوستایی داشته باشد که به معنی اصل و نطفه است. بنابراین جزء پسوندی "ه" علامت نسبت است نه علامت تصغیر. یعنی منسوب به اصل و نطفه. این کلمه در نام ایرانویج (ائیرینه وئجه) یعنی ایران اصلی به وضوح دیده میشود
با تشکر فراوان، جواد مفرد کهلان

با درودی دیگر
حال آلترناتیو بهتری برای ریشه کلمه بچّه پیدا کردم و آن اینکه آن را مرکب از واژه اوستایی بئو=بودن و چه (علامت تصغیر) بدانیم. در مجموع یعنی موجود کوچک. این از سوی دیگر معنی کلمه کودک (کو-دا-اَک) یعنی مخلوق کوچک هم می باشد.

در مورد ریشه کلمه بَبه (باوه)در زبان فارسی که به نوزاد اطلاق میشود، ظاهرا باز لغات سانسکریت به کمک می آیند چه بهاوه در سانسکریت به معنی موجود است بنابراین ببه و باوه در فارسی از ریشه بئو یا بی (بودن) و علامت تصغیر "وه" یا "ه"است. یعنی آن در مجموع به معنی موجود کوچک و بچه است.
باسپاس، جواد مفرد کهلان

پنجشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۹۱

آیا دخمۀ گور دختر، متعلق به آریارمن هخامنشی یا ملکه آمیتیس است؟

گور دختر (در معنی گور دخمه) در بخش تنگ اِرَم شهرستان دشتستان در استان بوشهر که مشابه دخمۀ مادر سلیمان (مزار سلیمان) متعلق به کورش دوم یا کورش سوم هخامنشی است، نه چنانکه گفته میشود مربوط به آمیتیس (آمیتیدا، مادر سپیتاک بردیه) یا کاساندان (مادر کمبوجیه و وه یزداته بردیه) همسران کورش می باشد چه در ایران باستان رسم ایجاد دخمۀ مستقل برای زنان رواج نداشته است. لذا آن باید متعلق به یکی از فرمانروایان بزرگ اولیه هخامنشی بوده باشد. پس اگر دخمۀ مزار سلیمان را مربوط به کورش دوم (سپهسالار توس نوذری) بدانیم در این صورت این دخمه مربوط به برادر وی آریارمن (گستهم نوذری) قهرمان جنگ ایرانیان با تورانیان (اسکیتان، سکاهای پادشاهی شمال دریای سیاه) است چه از سوی دیگر خود نام منطقه تنگ ارم نیز یادآور نام آریارمن می باشد. ولی اگر در این باب کلمۀ دختر در باب دختر گور درست باشد در این صورت آن به طور استثنایی متعلق به ملکه ای هخامنشی بوده و از آنِ آمیتیس (مادر سپیتاک زرتشت و همسر کورش) است چه وی دارای لقب دوغدو (دختر= دوشنده شیر) بوده است. با این فرض دخمۀ مادر سلیمان هم متعلق به کورش سوم (کورش کبیر) می گردد.

بنای تاریخی گور دختر واقع در روستای بُزپر (پشت پر) ‌‌۵٠ کیلومتری شمال شرقی برازجان قرار گرفته است. ساختمان اصلی به شکل مکعب مستطیل بوده که دارای سه پلکان در اطراف و پوش سقف خرپشته‌ای که به شکل نیم استوانه خالی است که احتمالا جایگاه قرار گرفتن جسد بوده است که درست همین اصول و فرم در مقبره کوروش در پاسارگاد فارسی محفوظ می‌باشد کل بنا از ‌‌٢۴ قطعه سنگ در ابعاد مختلف و بوسیله بست‌های دم چلچله‌ای به همدیگر مربوط گردیده و مثل سایر بناهای هخامنشی هیچگونه ملاتی در آن یافت نمی‌شود. در سنگها سوراخ‌هایی تعبیه شده که با بست‌های آهنی به هم وصل می‌شوند. کل آرامگاه بر روی یک تخته سنگ بنا شده که هم اکنون قسمتی از آن در جهت شمال آرامگاه نمایان می‌باشد و این روند یک شیوه معماری در دوران هخامنشی بوده است و به جهت استحکام و پابرجایی بنا انتخاب شده است.بر بالای این مقبره قسمتی فرورفتگی شبیه به یک قاب وجود دارد که احتمالا جایگاه قرار گرفتن کتیبه‌ای مربوط به آن بوده است. در گور دختر همچنین عناصر هنر اورارتویی مانند شیروانی دو شیبه و نیز عناصر معماری ایلامی بمانند معبد چغازنبیل را می‌توان دید این بنای ارزشمند در سال 1376 به شماره 1897 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است و هر گونه دخل و تصرف در آن تا شعاع 100 متری جرم محسوب می‌شود.

معنی مادی نیاصرم

نهری از زاینده رود در سمت اصفهان به نام مادی نیاصرم یعنی نهر نیاصرم آمده است. این نام به چه معنی است؟
نظر اول من
دکتر غلامرضا ورهرام در جغرافیای تاریخی زاینده رود معنی من عندی و ساختگی به صورت "نه" (شهر کوچک) و "صرم" (جا و محل) را برای نام مادی نیاصرم آورده است. در صورتی که اصل آن نهر باید نیاز- رم باشد یعنی نهری که مورد نیاز گروه مردم یا رمه آنان است.
نظر شاهین سپنتا
استاد مهریار با ارائه شواهدی اصل واژه را نیاسرم و سرم می داند. و احتمال می دهد که با واژه هایی مثل نیاسر مرتبط باشد.
به نظر من نیاز +رم اشتباه است. چون این واژه در طومار آب اصفهان صرم(سرم) و نیاصرم (نیاسرم) آمده است.
نظر اصلاح شده من
نام نیاسر به احتمال زیاد همان نیازسار یعنی محل آوردن نیاز است.بنابراین مادی نیاصرم می تواند تلخیص مادی نیاز-سریم یا نیاز-رم بوده باشد یعنی نهر بر طرف کننده نیاز مردم. رم در فارسی و سریمه در کُردی به معنی جمع مردم هستند.

یکشنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۹۱

جزنق-برزه شهر گرهی تاریخ اساطیری ایران

یاقوت حُموی در کتاب خود معجم البُلدان در مادۀ جزنق می نویسد: "این شهر در آذربایجان در نزدیک مراغه واقع است و در آنجا آثار و ابنیۀ پادشاهان قدیم ایران و ویرانۀ یک آتشکده موجود است."
وی در مادۀ گزن می نویسد که "این شهر کوچک در شش فرسخی مراغه واقع است و در آنجا یک پرستشگاه و یک آتشکدۀ قدیمی که بنای آن به کیخسرو منسوب است، دیده میشود."
آتشکده ای که در این نواحی (اطراف مراغه و کوه سهند و دریاچۀ چیچست) بنای آن به کیخسرو نسبت داده میشده است همانا آتشکده آذرگشنسب بوده است. بنابراین آتشکده شهر جزنق (یعنی محل جنگجویان) آذرگشنسب نام داشته است. نامهای دیگر این شهر برزه (شهر واقع در بلندی) و هروم (شهر نگهبانی) بوده است که نامهای شهر واحدی به شمار می رفتند چون ابن الفقیه همذانی در کتاب البُلدان می گوید: "آذرجشنسف در برزۀ آذربایجان بود و اما انوشیروان آن را به شیز نقل داده است." (به نظر میرسد که حمل آتش آذرگشنسب به شیز=تخت سلیمان در عهد خسرو پرویز صورت گرفته است که در شیز اقامت گزیده و در آنجا استحکامات و بازار بنا نموده بود.)
در نگاه اول با توجه به ظاهر نامهای جزنق و گزنا و تعلقشان به مراغه به نظر میرسد که یاقوت در مادۀ گزن شش فرسخ را به جای شش مایل آورده است چه در حدود 10 کیلومتری شرق شهر مراغه تا دو دهه پیش معبدی به نام کائین گبه (آتش اسب شاهی) واقع بود که دارای آجرهای لعابدار سبز رنگ بود و در پای آن ویرانه کاخهایی وجود داشت. می دانیم که آتشکده آذرگشنسب مطابق کتب پهلوی محل آتش مقدسی بود که هنگام ویران کردن مقر دیوان (منظور دژ اورارتویی شهر رؤسا در سمت بسطام قره ضیاءالدین؟) بر یال اسب او فرو نشسته بود. این منطقه با نامهای علمدار و کاراجیک (محل جنگجویان) نامیده میشوند که این نامها مطابق نامهای قدیمی تر آنجا یعنی گزنا (در معنی منسوب به جنگاوران) و جزنق (گزنگ یعنی محل جنگجویان) و مارگیانه (محل کشندگان) می باشند. از اینجا معلوم میشود چرا آتشکدۀ آذرگشنسب مختص جنگجویان به شمار می رفته است.
امّا گرچه برای نامهای جزنق (گزنگ) و گزنا ی خبر یاقوت حموی می توان ریشه مشترکی به معنی اوستایی محل جنگجویان در نظر گرفت و آنها را صور مختلف یک نام به شمار آورد، ولی خبر صریح فاصلۀ شش فرسخی گزنا از مراغه، آن را به وضوح مطابق شهر لیلان شهرستان ملکان (یکی از دهستانهای سابق مراغه) نشان میدهد:
حمدالله مستوفی در نزهة القلوب نام شهر لیلان را به صورت صحیح آن نیلان یعنی محل نی آورده است و در بارۀ آن می گوید: " نیلان شهری کوچک است و باغستان فراوان دارد. غله و پنبه و انگور و میوه بسیار آرد و آبش از رود جغتو و از عیون مردمش ترک اند و حنفی مذهب. حقوق دیوانیش ده هزار دینار مقرر است". در مقابل چنانکه اشاره شد یاقوت حموی هم در معجم البلدان در حدود شش فرسخی مراغه از یک پرستشگاه و یک آتشکده قدیمی منسوب به کیخسرو در شهر کوچکی به نام گزنا (گاس نای= محل نِی) یاد میکند که این شهر و آتشکده اش با شهر نیلان (لیلان) و قلعه بختک آن مطابقت می نماید. بنا براین شباهت تامّ نام جزنق (گزنگ یعنی محل جنگجویان) با گزنا (گاس نای=محل نی یا محل جنگجویان) باعث آشفتگی و یکی انگاشته شدن این دو شهر و اخبار مربوط به آتشکده ها و معابد آنها میگردیده است ولی یاقوت حُموی به درستی اخبار و نام و نشان آنها را جداگانه ذکر نموده است.
حمدالله مستوفی در ادامۀ مبحث نواحی مراغه همچنین از محل دوردستی به نام ولاوران (یعنی محل واقع در بلندی) نام می برد که مطابق نام شیز والاران خبر مروج الذهب مسعودی می باشد. شیز والاران به معنی شهر محل ترشح آب واقع در بلندی است که شامل منطقه رود ساروق (واقع در سر اوج) و شهر آن یعنی شیز (گنجک، تخت سلیمان) بوده است. نام منطقه ولاوران خبر مستوفی و رود آنجا در منابع عهد اسلامی و بیزانسی و یونانی و ارمنی به ترتیب به صور والاران، واراران، بالاراس و وارارات یاد گردیده است که جملگی آنها به معنی "منطقه رودی است که از دژ واقع در بلندی سر چشمه می گیرد". خود نامهای قدیمی شهر شیز (گنجک، تخت سلیمان) یعنی وَرِ و فراسپ (فراداسپ) به معانی "حصار بلند" و "دژ و دریاچه" هستند.

اینکه گفتم این شهر که به نامهای مختلف جزنق، برزه، هروم، رغۀ زرتشتی و مارگیانه نامیده میشده است شهر گرهی تاریخ اساطیری ایران است بدان سبب است که زرتشت سپیتمان منسوب به آنجا مطابق سپیتاک زریادر سپیتمان (داماد و پسرخوانده کورش) است و کیخسرو و آفراسیاب تورانی یعنی سکایی پر آسیب منسوب بدانجا مطابق کی آخسارو (هوخشتره) و مادیای اسکیتی هستند.
بر این پایه معلوم میشود که پادشاهان کیانی اصلی همان مادها هستند:
دایائوکو= کی قباد
اوپیته= اپیوه
خشثریتی= کیکاوس (یعنی پادشاه سرزمین چشمه ها=کاشان)
فرائورت= فرود-سیاوش
کی آخسارو (هوخشتر)= کی خسرو
آستیاگ= آژیدهاک- آخروره
شاخه فرعی کیانیان که در ولایات جنوب قفقاز و شرق آسیای صغیر حکومت کرده اند:
سپیتمه جمشید (داماد و ولیعهد آستیاگ) = گودرزکشوداگان-هوم عابد- لهراسب
پسران سپیتمه جمشید و آمیتیدا (دختر آستیاگ) یعنی مگابرن ویشتاسپ و برادرش سپیتاک زریادر (سپنداته اصلی،زرتشت، گائوماته بردیه داماد و پسر خواندۀ کورش و حاکم آذربایجان و اران در عهد آستیاگ و سپیتمه جمشید، بعد حاکم بلخ و شمال هندوستان در عهد کورش ).