سه‌شنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۹۶

عید وارتاور ارامنه همان جشن گلابگیری ایران به نظر می رسد

نظر به معنی ایرانی نام جشن ارمنی وارتاوار که در رابطه با گل سرخ است و در آن ترکیب واژۀ وارد (تقطیرِ، آب دادنِ) و ورت (ورد، گل سرخ) هیئت اصلی نام وارتاوار به نظر می رسد، لذا آن در مجموع یعنی جشن گلابگیری از گل سرخ؛ علی الاصول حرف ساکن "ت" از آخر آن ساقط شده است. اگر شکل اصلی وارتاوار همین وارتاوار بوده باشد در این صورت به معنی دارندۀ گل سرخ اشاره به همان الهۀ زیبایی و گل سرخ یعنی استغیک است.
تاریخ تقطیر و گلابگیری به عنوان تكنیكی كه هنوز كارآمدترین روش عصاره‌گیری است، به آیین باستانی "عید گلابگیری" بازمی‌گردد كه امروزه در كاشان به "لتان" (عید شکافتن گل) معروف است.
آیین‌های گل چینی و گلابگیری در قمصر و سایر نقاط گلخیز كاشان هرسال از اوایل اردیبهشت ماه آغاز می‌شود و تا اواخر خرداد ماه ادامه دارد. لذا عید آبریزان ماه تیر به غیر از عید ورتاورت (گلابگیری، تقطیر گل سرخ) بوده است.
वार्द vArda m. water-giving
نام الهه استغیک ارامنه این جشن را در سنسکریت می توان به معنی دوستدار بوتۀ گل گرفت:
इष्ट 0 iSTa. lover, गुच्छ 0 guccha. bunch of flowers

دوشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۶

مطابقت ارجونۀ حماسۀ مهابهاراته با اسکندر

جنگ پاندوها (زرین ها، سفیدها) با کوروها (منسوبین به کوروش یا منسوبین به توتم بزکوهی) از سویی یاد آور نبرد ایران مادی (کیانیان) و هخامنشی (نوذری) با سکاها (تورانیان) است و از سوی دیگر مطابق نبرد یونانیان است با نمایندگان هخامنشیان یعنی کوروها در هند. خصوصاً نام قهرمان بزرگ مهابهاراته یعنی ارجونا را که به سنسکریت به معنی سفید و روشن گرفته اند می توان در معنی کشورگشای یونانی (ارج-یونه) مطابق خود اسکندر گرفت که با افرادی تحت عناوین پُروس (صاحب منصب بزرگ) و آبی سارس (رهبر) در مقام رهبران هند، نبردهای بزرگی کرده است. بر این اساس خود نام مهابهاراته را با توجه به نام پاندوها (زرین ها) میشود به معنی نبرد بزرگ مردم سفید و زرین چهره گرفت. می توان تصور کرد در مهابهاراته نامهای کوروش و کورو باعث التقاط اخبار نبرد ایرانیان و تورانیان با اخبار نبرد بزرگ یونانیان با مردم هند در خود هندوستان گردیده است.

یکشنبه، مرداد ۲۲، ۱۳۹۶

ترادف نامهای دختر داریوش سوم که با اسکندر ازدواج کرد

اگر نامهای برسین و استاتیرا را از barej-in اوستایی (درخشان) یا همان braz-in پهلوی (درخشان) و sitatara سنسکریت (بسیار درخشان و سفید) بگیریم به رئُخشنَ (درخشنده و روشن) یا همان روکسانا می رسیم. یعنی این سه نام مترادف بوده اند. جزء سیتا ی نام سیتَتره  در نام ستاره (دارای درخشندگی) هم دیده میشود.

شنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۹۶

منشأ سکایی نامهای خیمیریا و بلروفون و پگاسوس

بلروفون و خیمیریا و پگاسوس که در یونان و آسیای صغیر بومی وانمود شده اند، در اساطیر یونانی با مدوسای مار گیسو (اژدهایی که مادر اساطیری سکاها منسوب بوده) و آمازونها (گروه سئوروماتی سکاها) و خود خیمیریا/کیمری (توتم مرکب مار-بزکوهی-شیر سکاها) ارتباط دارند. منشأ خارجی بلروفون و پگاسوس از آنجا است که سرانجام این سوار و مرکوب آسمانی از زئوس شکست خورده و بلروفون ساقط و گرفتار مرگ میشود. پگا را در یونانی چشمه و چاه معنی کرده اند ولی معنی جزء آسو-س (سوس) آن که در سکایی معنی اسب را می داده، معلوم نشده است. حتی جزء پگا نیز در هیئت پی-کا در زبانهای ایرانی و سکایی معنی همان چشمه اعماق و چاه را می دهد. نژاد اسبان خوب در نزد سکاها و روسها به اسبان دریایی که پگاسوس بدان متصف است، منتسب بوده است. نام یونانی بلروفون (کشندۀ تیز دندان) هم اشاره به خود همان توتم اتحاد قومی سکاها، خیمیریا/کیمری (شیر[سمبل سغدیها[-بزکوهی[سمیل سکاها]-مار[سمبل سئوروماتها]) است که در اساطیر یونانی به صورت قهرمان افسانه ای کشندۀ خیمیریا در آمده است. یونانیها کلنی هایی در سرزمین سکائیان شمال دریای سیاه داشته و با فرهنگ سکایی تماس نزدیک داشته اند. در اساطیر گرجی نام این توتم مرکب سکاها، کوروشا (بزکوهی با شکوه یا بزکوهی خورنده) آمده است. انتساب اسطورۀ سلم (سئورومات) و تور (سکا) و ایرج (سغد) به فریدون (کوروش) هم از همین منشأ است.

معنی نام روستاهای دَوَزیم (دیو رزم) و دَوَ بوینی

نام روستای دَوَزیم که در 16 کیلومتری جنوب خاوری مراغه واقع است، به معنی دَئِوَ زِم (روستای که اراضی آن دیو زده است) به نظر می رسد. چون در اراضی آن علفی می روید که چون توسط دامها خورده شود، باعث مرگ آنها میگردد. در آن سمت روستای دیگری است به نام دَوَ بوینی (به ظاهر ترکی آن یعنی گردنِ شتر) از آنجاییکه در بن دره است، اصل پهلوی آن دره بُنَ به نظر می رسد.

اشاره به معنی نام ماد (فهله، سرزمین شادی) در فرگرد اول وندیداد

اهورا مزدا به سپیتمان زرتشت گفت: ای سپیتمان زرتشت هر آنجایی را هم که رامش دهنده نیست، من آنجا را شادمانی بخش آفریدم؛ زیرا که اگر من آن جای رامش ندهنده را شادمانی بخش هم نمی آفریدم، هر آینه همۀ مردمان جهان به ایرانویج (اطراف آتشکده آذرگشنسب کنار کوه سهند) روی می آوردند.

معنی لار

لغت نامۀ دهخدا از ٩ منطقه به اسم لار صحبت کرده که می رساند آن در زبان فارسی مفهوم ملموسی را می رسانده است. با توجه به دو واژۀ لَر در فارسی که معنی نهر و درۀ سیلابی فصلی و بغل و کنار را می دهند، می توان نام لار را به معنی محل کنار نهر و درۀ سیلابی فصلی گرفت. با توجه به لار بلوچی و  لَهری سنسکریت، لار می تواند خیز و مواج معنی دهد که در این صورت هم اشاره به سیلاب فصلی رودخانه آن است.

جمعه، مرداد ۲۰، ۱۳۹۶

Georgia's different names mean the country of nice people (نامهای مختلف گرجستان در زبانهای هندوایرانی معنی سرزمین مردم زیبا را می دهند: )

1- Kartveli: चटुल caTula adj. fine: चारु cAru adj. beautiful, तुला tulA f. equal measure. c=ch.
2- Georgia:गौर gaura adj. beautiful. गौर gaura adj. white. गौर gaura adj. brilliant. जाया jAyA f. woman. गय gaya m. family.
3- Georgia: derived from gurch-ak (nice, in azari), gurj (nice, in pahlavi).
4- Varzhan: वर vara adj. valuable, जनि jani f. woman or varj-an (gurj-an) in persian (related to fine people).
5- Georgia: gorgeous: beautiful (unknown origin in the west).
6- Iberia: इभ ibha m. family,बृन्हति {बृह्} bRnhati {bRh} verb 1 shine or beria (brea, nice, in pahlavi). R=ri.
7- वीरक viraka m. manikin.
8- Virsahan: वीर vira m. man, ष Sa[an] adj. excellent.

پنجشنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۹۶

معنی نام گرگین میلاد

مطابق کتسیاس، نینوس (فاتح نینوا، منظور کیاخسار) یکی از نزدیکان خود به نامهای سپیتمه (سپید رخسار یا دارای مِی مقدس) و اسپنداس (دارای کالای مقدس) را به نگهبانی مرزهای شمال غربی خویش (منظور دروازه های قفقاز) بر گماشت و نواده دختری خود آمیتیس دختر آستیاگ را به ازدواج وی در آورد. این شخص که بعداً به ولیعهدی آستیاگ نیز بر گزیده شد، در روایات حماسی ایران با توجه به خصال و ویژگیهای خویش تحت چندین عنوان که هر کدام در شاهنامه به صورت نام خاصی در آمده است، معروف گردیده است. جمشید زیبای حاکم سمت کوه هُکر (سبلان) و رود دائیتی کوه اسنونت (سهند) که می توان آن را به معنی پادشاه دارنده جام درخشان گرفت؛ همان فرمانروایی که در روایات اساطیری پیش از آژدهاک (آستیاگ) و فریدون (کوروش) حکومت کرده است؛ چون وی در اوستا و شاهنامه همچنین با عناوین هوم "سرور" دارای چشمان زرین (درخشان) و گودرز (فرمانروا)، دستگیر کننده افراسیاب (مادیای اسکیتی) در کنار دریاچه ارومیه به شمار رفته است. لابد به سبب همین کار مهم بوده که به مقام دامادی آستیاگ و ولیعهدی او رسیده بود. هجیر (خوب چهر) و گرگین (گرجین= زیبا) و میلاد (دوستدار میِ هوم) نیز از القاب وی بوده اند که در هیئت گرگین میلاد (خوب چهر دارای مِی هوم) به سهو دارای ترکیبی از نوع اضافه بنوت گرفته شده و میلاد، پدر و گرگین، پسر او به شمار رفته است.

ارتباط نامهای کرساسپَ و رستم با مردوک خدای پهلوان بابلی

نامهای کرساسپَ و رستم را به معانی نامناسب دارندۀ اسب لاغر و پهلوان قامت گرفته اند. ولی آنها را در ترکیب کرسا-سپَ و روت-ستهم در زبانهای قدیم ایرانی می توان به معنی سرکوب کننده و ریشه کن کنندۀ راهزنان و ستمگران گرفت. در اوستا هم کرساسپ متصف به این ویژگی است. بر این اساس به نظر میرسد ایرانیان این عناوین قهرمانی را از نام مردوک استخراج کرده اند که این نام سامی در زبانهای هندوایرانی کهن معنی کشنده و شکست دهنده و خرد کننده را می داده است. خود شکل سومری مردوک یعنی اومر-اوتو به معنی گوسالۀ رب النوع آفتاب بوده است و شکل اکدی مردوک آن معنی جانشین بر هم زنندۀ [صفوف دشمنان و اغتشاش گران] را می دهد. در اساطیر هم مردوک جانشین خدایان و بر هم کننده صفوف دشمنان و اغتشاش گران و نظم سابق است. نام پدر پیر مردوک یعنی ائا (ایزد معبد آبها) هم با زال زر (پیر خانۀ آبها) پدر رستم و ثریته (ساکن منطقۀ آب) پدر گرشاسپ همخوانی دارد؛ اینکه زال و کرساسپ (گرشاسپ) به زرنگ (سرزمین دریا) منسوب شده اند می تواند از همین معنی حادث شده باشد. رستم و کرساسپ تاریخی ایران با آترادات پیشوای آماردان مطابقت دارند که سپاهیان آشوری محاصره کننده شهر آمل مازندران را که تحت رهبری رئیس رئیسان شانابوشو (گندروَ) سردار اوایل حکومت آشوربانیپال برای تسلیم خشثریتی مادی (کیکاوس) آمده بودند، شکست داده و برای نخستین بار دولت مستقلی را در فلات ایران بنا نهاده است. این واقعۀ تاریخی بسیار مهم در شاهنامه به صورت هفتخوان رستم در مازندران انعکاس یافته است.