جمعه، بهمن ۲۷، ۱۳۹۶

معنی نام بندر گمبرون و بندر

به احتمال زیاد برخلاف اینکه گفته میشود نام بندر گمبرون (بندر عباس) دارای منشأ پرتقالی کامارائو (میگو، خرچنگ یا شهر گمرکی) است، از کلمه سنسکریتی گمبهیره به معنی عمیق گرفته شده است که مناسب نام بندر (بُن-در) می باشد. لذا بی جهت نیست که لفظ بندری معادل نام بندر عباسی است:
.गम्भीर adj. gambhIra deep
لفظ کهن جرون آن نیز به همین معنی به نظر می رسد:
.धीर adj. dhIra deep, धार m. dhAra deep place
در مورد اصل خود کلمۀ بندر گفتنی است در سنسکریت بهانداره به معنی انبار و فروشگاه است و دهخدا هم بندر را به صورت بُندر به معنی محل بار و بُنه گرفته است:
.भाण्डार m. bhANDAra storehouse, भाण्डार n. bhANDAra store

تکمله ای بر نوشتارهایی در میراث مکتوب

لیلا گلپایگانی: "مطلبی دیدم که همراستا با نظرات شما درباره زادگاه زرتشت بود. نمی دانم خودتان دیده اید یا نه؟:
"سبب ایجاد نارنج قلعه دربند
بر رأى منير ارباب فضل و هنر و صاحبان بصيرت و بصر ظاهر مى‏گردد كه قبل از هفت صد و سى و سه سال از صعود حضرت عيسى بن مريم عليهما السّلام مسند سلطنت ممالك ايران به وجود ذيجود لهراسب شاه كيانى مزين گشته، جماعت خزر كه عبارت از اهالى داغستان و چركس و قبان است با رؤساى خودشان جمعيّت نموده از رودخانه كر عبور و دهات و نواحى آذربايجان را نهب و غارت كرده، ضرر كلّى بر جان ساكنين آن مرز بوم رسانيده با غنايم بسيار و اموال بى‏شمار باز مراجعت بصوب داغستان نمودند.
اين خبر بر گوش هوش جناب لهراسبى رسيده حكم فرمودند كه در دهنه داغستان در مكان مرتفع كه آب و هوايش خوش و دلكش باشد قلعه چه از سنگ و آجر بنا نمايد و فوجى از جنود آذربايجان در آن قلعه گذارند كه مانع عبور آن طايفه ضاره باشند. حسب الحكم آن پادشاه ذيجاه مهندسان ماهره و معماران كامله آمده نارنج قلعه دربند را در جاى مرتفع بنا كردند و لشكر گذاشتند.
جماعت خزر بعد از استماع اين خبر در مكان خودشان آرام گرفتند. (وزيراف، 1386: 5) مآخذ: وزيراف، ميرزا حيدر. 1386. دربند نامه جديد: شهر دربند از عهد باستان تا سال 1262 ه. ق. به‌ كوشش جمشيد كيان‏فر و با همكارى نورى محمدزاده. تهران: مركز پژوهشى ميراث مكتوب."
جواد مفرد کُهلان: ایجاد سد دربند داغستان و سد دربند داریال می تواند کار لهراسب (اوروت اسپ) همان یرواند ارامنه پدر مگابرن ویشتاسپ (تیگران) باشد لهراسبی که از عهد کیاخسار تا روی کار آمدن کوروش در ولایات جنوب قفقاز فرمانروایی داشته است. او فرد معروفی بوده است و در تاریخ و اساطیر با اسامی زیاد از جمله جمشید، هوم عابد، سپیتمه، هجیر، گودرز، بیژن و میلاد معرفی شده است. وی داماد و ولیعهد آستیاگ بود و پسر کوچک او سپیتاک سپیتمان که در عهد پدرش لهراسب و پدر بزرگ مادریش آستیاگ در ری و بعد در عهد کوروش در بلخ حکومت می کرده بنا به نظر هرتسفلد با زرتشت سپیتمان مطابقت دارد.
لیلا گلپایگانی: "ابراهيم زردشت، پير ضال، پير بدكردار! (از میراث مکتوب)
بعد از انقضاى مدت صد سال رشته عمر لهراسب شاه به مقراض اجل منقطع گرديده‏ پسرش گشتاسب جانشين پدر گرديد، ابراهيم زردشت‏ در عصر او پيدا گشته ادعاى نبوت نموده در آتشكده آذربايجان حالا اثرى از آن پيدا نيست بناى آتش پرستى نهاد و اهالى آذربايجان به او گرويده داخل مذهب آتش‏پرستى شدند و آن پير ضال بر سر خود جمعيت عام ديده گشتاسب شاه را دعوت به دين آتش‏پرستى نمود. گشتاسب شاه اولا از قبول دين آتش‏پرستى ابا نمود، آخر الامر به حسن سعى پسرش اسفنديار قبول مذهب آن پير بدكردار نموده حكم فرمودند كتاب زند و پازند را كه تصنيف زردشت پير بود بر مردم تعليم و مذهب آتش‏پرستى را رواج تمام بدهند. از آن جمله كه ساكنين نارنج قلعه دربند كه به مرور ايام صاحب نسل و اولاد بودند بالكليه داخل مذهب آتش‏پرستى شدند. (وزيراف، 1386: 6/5) مآخذ: وزيراف، ميرزا حيدر. 1386. دربند نامه جديد: شهر دربند از عهد باستان تا سال 1262 ه. ق. به‌كوشش جمشيد كيان‏فر و با همكارى نورى محمدزاده. تهران: مركز پژوهشى ميراث مكتوب‏."
جواد مفرد کُهلان: با درود تصور می کنم از شاهزاده ابراهیم ادهم بلخی همان شاهزاده زرتشت/ بودای بلخ مراد بوده است. فکر میکنم در سالهای دور مطلبی در این باره نوشته در وبلاگ فرهنگ و اندیشه ذخیره کرده ام که شاید نیاز به باز بینی داشته باشد.

هستۀ تاریخی اسطورۀ آسمان پیمایی کیکاووس

اسطورۀ آسمان پیمایی کیکاووس یک هسته اساطیری بابلی و یک هسته تاریخی اوستایی دارد: 1- اتانای بابلی برای یافتن گیاه تولد بر پشت عقاب به آسمان صعود می کند. 2- کیکاووس (خشثریتی پادشاه کارکاشی= کاشان) که از پیش دیوان (آشوریان به رهبری اسرحدون) می گریخته سوار بر عقابانش (مردم سمت کوه کرکس، ارزیفیه اوستا= عقاب) بر فراز کوه البرز می رود و از آنجا آسمان پیمایی اش دچار شکست شده بر شهر آمل فرود می آید. در ادامه این اسطوره تاریخی سپاهیان آشوری (دیوان دژ بهمن) که به رهبری شانابوشو (رئیس رئیسان آشوری در عهد آشوربانیپال جانشین اسرحدون) به شهر آمل لشکرکشی میکنند، از کیکاووس (خشتریتی) و سردارش آترادات پیشوای آماردان (رستم هفتخوان مازندران) در زیر حصار شهر آمل دچار شکست میشوند. شرح و تفسیر کتیبه آشوری مربوطه نخستین بار توسط شرقشناس چک پراشِک صورت گرفته است.

پنجشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۹۶

مطابقت آرش اشکانی با وُلخش (بلاش)

نام آرش اشکانی (صورتی از اِرِخشَ اوستایی، بی آسیب) در شاهنامه از سوی دیگر تلخیصی از نام ولخش (بسیار نیرومند) به نظر می رسد. چون مطابق لغت نامۀ دهخدا حرف "و" گاه به الف بدل شود: کوس = کاس، فروغ = فراغ؛ و حرف "ل هم به «ر» تبدیل پذیرد: آلست = آرست، زولفین = زورفین، آلغده = آرغده، الوند = اروند، النگه =ارنگه، بدآغال = بداُغر:
چو نرسی و چون اورمزد بزرگ
چو آرش که بُد نامداری ستُرگ

چهارشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۹۶

اسطورۀ آرش کمانگیر متعلق به فرمانروای مادی مامیتی-آرشو (درست سنجندۀ اندازه گیری) به نظر می رسد

نظر به اینکه تیر اساطیری معروف آرش (اِرِخشَ) در رویان در سمت دره قیزیل اوزن -سفید رود انداخته شده و دره قیزیل اوزن در حوزۀ فرمانروایی مامیتی- آرشو قرار داشته است؛ لذا به نظر می رسد هنگامی که سکائیان شمال قفقاز دست از حمایت ماد کشیدند و اسرحدون به سیلخازی (تپه سیلک کاشان، مقر خشثریتی= کیکاوس) حمله کرد و آنجا را ویران نمود و خشثریتی به آمُل مازندران گریخت، این مامیتی- آرشو متحد (به احتمال زیاد برادر خشثریتی) بوده که در کوههای سمت رویان مسئولیت سد کردن راه مازندران را در سر مسیر راه آشوریان (متحدان سکاییان= تورانیان) به عهده داشته است. در این رابطه در روایت اساطیری مربوطه نام منوچهر (اولاد منوش= هخامنش) و افراسیاب (پر آسیب) به جای نامهای تاریخی مامیتی- آرشو و اسرحدون ذکر شده اند:
.माय adj. mAya {mA} measuring, मिति f. miti {miti} measure. आरक्षा f. ArakSA guard
ولی خود موضوع تیر اندازی آرش از کوه ائیریو-خشوثَ (کوه تیراندازی مرد نجیب) به سوی کوه خوانونت (درخشان) یاد آور تیر انداختن تیراندازان خشایارشا در یونان از تپه آریوپاژ (کرسی ایزد جنگ آرِس) به سوی ارگ آتن است. کلاً در اساطیر ایرانی به سبب اشتراک نام، دیوان دژ بهمن (آشوریان) با بهمن (خشایارشا) مشتبه شده است:
.आर्य adj. Arya excellent, क्षोटयति verb kSoTayati {kSoT} throw
صفت شاتین که ابوریحان برای آرش کمانگیر آورده از واژۀ سنسکریت شاتَ (تیز) به معنی دارندۀ تیزی است یعنی اشاره به همان لقب "شیوا تیر" آرش به معنی تند تیر انداز است.

مطابقت اقوام عاد (جدیس) و ثمود (طسم) با ایرانیان و تورانیان

خلاصۀ مطلب: جنگ های ایرانیان مادی و پارسی با سکائیان شمال قفقاز و آسیای میانی که در اوستا و شاهنامه به صورت جنگ حماسی بزرگ ایرانیان با تورانیان یاد شده در نزد اعراب همسایه به صورت جنگ طسم (ثمود) با جدیس (عاد) انعکاس یافته است. نام قوم عاد به هر دو معنی شکار (بزکوهی) و دشمن (عدو) آن با نام تور اساطیر ایرانی (سکا/شکه، چهکه) مطابقت می نماید و نام پیامبر ایشان هود که باد سرد بر ایشان می گمارد مطابق با هودها (ایزد رعد و باران و برف) در نزد آریائیان کاسی است و نام قوم ثمود به شکل سموت/صموت مترادف با عجم به معنی دارندگان سرودهای گنگ و صامت است و نام و نشان پیامبر ملکوتی ایشان یعنی صالح زرین شتر یاد آور نام زرتوشترا (زرتشت) است که در عهد ساسانی به معنی دارندۀ شتر زرین درک می شده است. نامهای قرآنی دو قوم مخاصم جدیس (متعلقین به بزکوهی) و طسم (تصم، صامت باشندگان) نیز نامهای دیگر ایشان به نظر می رسند.
سکائیان/کیمریان، نقش ظرفی از پونتی اواسط قرن ششم پ.م.
اسطورۀ معروف قرآنی عاد/جدیس و ثمود/طسم همان اسطوره اساسی اوستا و شاهنامه یعنی شکست تورانیان (سکاها) از ایرانیان (مادها و پارسها) است:
تصور میکنم که نامهای عاد (عادَّ تورات یعنی شکار، بزکوهی) و هود (به سانسکریتی ایزد قوچ وحشی شکل رعد، تور) مربوط به سکاهای سمت کردستان و لرستان بوده اند که مطابق هرودوت سکاهای شمال دریای سیاه بر معبد وی که خنجری پارسی بر فراز تل چوبها بود، اسیرانی را قربانی می نمودند. این سنت قربانی انسان برای خدای رعد تا آمدن مسیحیت به کیف در آن نواحی بر قرار بود. کاسیان (نیاکان لُران) ایزد رعد و برق را هودها می نامیده اند و سکاهای کردستان از نواحی سردسیر شمال قفقاز و دریای سیاه آمده بودند. در واقع نامهای توراتی اشکناز (سکا، گرامی دارنده بزکوهی) و ریفات (قوم شراب دارویی مقدس) و توگرمه (ارامنه نیرومند) در اساطیر کُردی به صورت کُرمائیل (منسوبین به بزکوهی، کُردان)، دورمائیل (منسوبین به شراب دارویی، کاسیان/لُران) و ارمائیل (منسوبین به ایزد ماه، ارامنه) حفظ و باز گویی شده است. نام قوم طسم/ثمود (سمود، خوانندگان سرودهای دینی یا صامتها= عجم) و جدیس (گرامی دارنده بزکوهی) نیز یادآور قوم مغ (ماد) و سکاهای دارندۀ توتم بزکوهی هستند.این گفته قرآنی هم که باد سرد یا باد سموم پر از شن (اشاره به لفظ طسم/ثمود/ تسم/سمود) قوم عاد (قوم بزکوهی) را از میان برد، اشاره به شکست سکاهای مناطق سردسیری آن سوی کوه البروز قفقاز (دارای بلندی رسا، احقاف= احق- قاف قوم عاد قرآن) از مادها و پارسها است. داستان طسم و جدیس هم روایت دیگری از همان اقوام است و یادآور شکست فرائورت/سیاوش از مادیای اسکیتی است و شکست مادیای اسکیتی (قراخان، افراسیاب) از کیخسرو/کیاخسار در میهمانی (در واقع در شبیخون) است:
blockquote>
جشن سکائیه ایرانیان به مناسبت پیروزی ایرانیان تحت رهبری کیاخسار (کیخسرو)، سپیتمه (هوم عابد، دستگیر کننده افراسیاب) و آریارمنه هخامنشی (گستهم نوذری، شکست دهندۀ سکاها) بر سکاهای شمال قفقاز، تحت رهبری مادیای اسکیتی (افراسیاب) بوده است که پیشتر در سر راهش از شمال قفقاز به جنوب فرائورت (فرود سیاوش) را در شهر گنجه (کنگ دژ سیاوش) به قتل رسانده بود و بعد از گذشت ۲۸ سال خود در شبیخون ایرانیان دستگیر و اعدام شده است. در شاهنامه و اوستا در دو قسمت جداگانه دستگیری افراسیاب در کنار دریاچه ارومیه توسط هوم عابد و شبیخون گستهم نوذری بر تورانیان بازگویی شده است که بخش دوم به اجمال از این قرار است: طبق اوستا پیروزی گستهم نوذری (آریارمن هخامنشی) برادر توس نوذری (کوروش برادر آریارمن) بر تورانیان لشکر افراسیاب در کنار دریاچه ارومیه با فدیه آوردن بر الهۀ آبها آناهیتا صورت گرفته است. جشن سکاییه به مناسبت این پیروزی بزرگ بر گزار میشده است. در هنگام وقوع حادثۀ آن دشمنان غارتگر سکایی به غفلت مشغول جشن و سرور بوده اند. هرودوت به سهو می گوید که کیاخسار این جشن را ترتیب داده و مادها به رهبری مادیای اسکیتی (افراسیاب) را بدان دعوت کرده بود. جشن سکاییه به صورت جشن تولدان (موسم انتقام) نزد کُردان باقی مانده و منسوب به پیروزی خشثر نبی (هوخشثره، کیاخسار) است. ویندیشمن به درستی زمان وقوع واقعۀ آن را به عهد پیش از کوروش بزرگ (زمان مادها) می رساند. به قول شاهنامه این فتح به صورت یک شبیخون غافلگیرانه انجام گرفته است:
بدان نامداران افراسیاب---------------------رسیدیم ناگه به هنگام خواب
ازایشان سواری طلایه نبود------------------کسی را ز اندیشه مایه نبود
چو بیدار گشتند زیشان سران----------------کشیدیم شمشیر و گرز گران
چو شب روز شد جز قراخان نماند-----------ز مردان ایشان فراوان نماند
همه دشت زیشان سُرون و سرست-----زمین بستر و خاکشان چادر است
از قراخان (کاراخان، یعنی خان بزرگ) در اساس خود همان مادیای اسکیتی (افراسیاب= پر آسیب، گنوروس) منظور است که توسط سپیتمه یرواند (هوم عابد سرور در اوستا) در کنار دریاچه ارومیه و آتشکدۀ آذرگشنسب دستگیر و توسط کیاخسار (کیخسرو) اعدام شده است. مطابق ویکی فقه "گروهی از بزرگان جدیس با بر پایی یک مهمانی و دعوت طسم به آن، سران طسم را غافلگیر کردند و همۀ آنان را کشتند.
فقط یک تن از طسم، یعنی رباح (یا ریاح) بن مره از طسم گریخت و از حسّان‌بن تُبَّع (یا ذوجَیشان) بن تبع، حاکم حِمْیری یمن، که برای جنگ با کیخسرو پادشاه ایران به نجران آمده بود، درخواست کمک کرد.
حسان از این موقعیت استفاده نمود و به بهانۀ خون خواهی طسم به یمامه حمله کرد و تمام جدیس را از بین برد و این گونه طسم و جدیس از بین رفتند [۴۴] [۴۵] [۴۶] [۴۷] [۴۸].
حمزۀ اصفهانی، [۴۹] انقراض طسم و جدیس را قبل از پادشاهی اسکندر مقدونی (ﺣﮑ: ۳۳۶ـ۳۲۳ پیش از میلاد) و بعضی مستشرقان [۵۰] حدود سال ۲۵۰ میلادی دانسته‌اند."
به نظر می رسد در این رابطه نام ماد به معنی ایرانی آن شراب و نام سکا/ساخو به صورت شاکو به معنی اکدی آن و نام طسم/تسمّ به معنی عربی آن یعنی سمّی کردن گرفته شده اند و از ثمود/سموط هم در معنی به نظم کشیده شده ها (اشَوَنها، مردم منظم انجمنی) همان مادها/مغان (مردم انجمنی) منظور شده اند.
صالح زرین شتر یا مرد صالح دارای شتر مقدس در قرآن که قومش به سبب پی کردن شتر وی (یا بر اثر کشته شدن خود وی) به صیحۀ بلند آسمانی (به یونانی مِگا فونی) کشته میشوند، همان گائوماته زرتشت (بنا به برداشت مؤبدان عهد ساسانی یعنی سرود دان زرین شتر) است که قبیلۀ وی مغان در آن روز توسط داریوش و همراهانش به واقعه مغکشی (به یونانی یعنی ماگوفونی) گرفتار می گردند. نام قرآنی قبیلۀ وی ثمود (خوانندگان سرودهای دینی، معدومین) هم به وضوح اشاره به همین ماگوفونی (مغکُشی) است که در قرآن به مِگافونی یعنی کشتار با صیحۀ بلند آسمانی تعبیر و تفسیر شده است. ثمود/ثموت/صموت در معنی خاموش بودن یاد آور واژۀ عربی عجم است.
در کتاب اِستر تورات (ایشتار= آتوسا همسر گائوماته) نام گائوماته زرتشت به صورت هامان اجاجی (زمزمه کنندۀ بلندقامت) از خانواده همداتای (مجری قانون) معرفی گردیده است: در باب مورد غضب آسمانی و زمینی قرارگرفتن قبیلۀ مغان در تورات باید بگوییم، چنان که هرودوت خاطرنشان میکند در روز قتل گائوماته (پاتی زیت) قتل عام بزرگی از مغان به راه افتاد. این واقعه در تورات به صورت اسطورۀ قتل هامان (نیک اندیش یا زمزمه کننده یا پسرهوم، گائوماته زرتشت) به دسیسۀ استر(آتوسا) و مردوخای (شاهکُش) و جشن دشمن کشی یهود یعنی پوریم (به معنی لفظی بخت و قرعه= بلخ/ باختریا) متجّلی شده است: هرودوت نیز ازقرعه کشی داریوش و شش تن همدستان وی سر پادشاهی ایران سخن می راند که بعد از قتل گئوماتای مغ و مغ کشان صورت گرفته است.
معنی نام سکا (شکه) و تور (دشمن، بزکوهی) که معادل عاد (عدو، دشمن) گرفته شده است.
برخی محققان غربی نام سکاها (شکه ها، تورانیان) را با شاخ و بزکوهی و گوزن سنجیده اند. نظر به اینکه نام معادل سکا در نزد ایرانیان یعنی تور در قفقاز نام نوعی بزکوهی تنومند اهلی شده است و کلمۀ شُکا را در لغت نامه دهخدا به معنی نوعی گوزن کوچک آورده اند و در فرهنگ معین آنرا به معنی بزکوهی گرفته و با کلمۀ شکار (آوردن و صید کردن شکا) مربوط می دانند، لذا در مجموع کلمۀ شکه (سکا) را می توان به معنی بزکوهی گرفت. صورت اسکولو نام سکاها هم در بلوچی و کُردی به معنی آهو آمده است. سکا (شکه) به معنی بزکوهی در سنسکریت هم نظایری دارد (z=sh, c=ch):
शक m. zaka kind of animal.
शश m. zaza antelope.
छाग m. chAga goat.
واژۀ نخجیر به معنی شکار (آوردن بزکوهی) می تواند به معنی سهم حرکت سریع بوده باشد:
नख m. nakha portion, जीर m. jIra quick movement.

سه‌شنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۹۶

پیشدادیان تاریخی در روایات ملی ایران

چنانکه آرتور کریستن سن در یافته است "در روایات ملی اوستا و شاهنامه پیشدادیان اصلی همان پارالاتهای اسکیتی هستند و از ایشان صرفاً نیاهای قبیله ای اساطیری قبایل چادرنشین سکایی و سرمتی و سغدی و اسلاوی منظور بوده است که در اساطیر ایرانی بومی شده اند". ولی کیانیان (مادها) و نوذریان (هخامنشیان) در اوستا و شاهنامه تاریخی هستند که به سهو به تاریخ اساطیری ایران پیوسته شده اند. از هخامنشیان نخستین هم فریدون [دوست منش=هخامنش دوم] (کوروش اول) و پسرانش ایرج (آریاکّو) و منوچهر (از اولاد منوش، چیش پیش) از پیشدادیان به قول هرودوت از فرتره ها (فراتر ها، پادشاهان پیشین) به شمار رفته اند. تنها در میان ایشان نام نوذر (فرمانروای نو) که به دست افراسیاب (مادیای اسکیتی) کشته میشود همان فرائورت مادی (فرود سیاوش روایات ملی) است که مطابق گزنفون دخترش به ازدواج چیش پیش در آمده و از او کوروش دوم (توس نوذری) و آریارمن (گستهم نوذری) متولد شده بودند. لذا در روایات ملی منوچهر به سهو از تبار دختری فریدونیان به شمار رفته است. تبار دختری از سوی نوذر (فرائورت مادی) بوده است که در شهر گنجه قفقاز (کنگ دژ) به دست اسکیتان مقتول شده بود. از پادشاهان ماننایی و فرمانروایان کهن آذربایجان و ارمنستان نیز ایرانزو و یرواند (اوروت اسب، لهراسب، سپیتمه) تحت اسامی اوزوَ (زو) و جمشید دارندۀ رمه های خوب (فرمانروای زاهد و درخشان کوه هُکر=سبلان) از پیشدادیان به شمار رفته اند.

معنی نام مادیای اسکیتی (فرَنگرَسیَن، افراسیاب)

نام مادیای اسکیتی (مِدیا، افراسیاب) که در کنار دریاچه ارومیه به دست کیاخسار (کیخسرو) به قتل رسیده است، در سنسکریت معنی دانا را می دهد. عنوان اوستایی او یعنی فرَنگرسین را که به معنی بسیار به هراس اندازنده گرفته اند می توان به معنی بسیار دانا (فرغرسین) گرفت چون حرف غ اوستایی علی القاعده در زبان پهلوی به اَنگ تبدیل میشده نظیر درغه= درنگ:
.मेधा f. medhA wisdom

دوشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۹۶

معنی نام سپیتمه

نظر به نام چَروتَمه (چروتَ-اَمه= بسیار زیبا) در سنسکریت نام سپیتمه به معنی بسیار سفید خواهد بود. این داماد و ولیعهد آستیاگ و پدر سپیتاک سپیتمان به قول هرتسفلد همانست که عنوان خود را به پسرش زرتشت سپیتمان داده است، لذا بی جهت نیست که وی در روایات اساطیری با عناوین هوم عابد دارای چشمان درخشان و هُجیر (هوچیهر، خوب چهر) ظاهر شده است.
عنوان جمشید (ییمه خشئته، صوفی درخشان) هم که متعلق به فرمانروایی در آذربایجان است که معاصر اژدهاک (آستیاگ) بوده و در کوه هُکر (سبلان) به الهه ناهید فدیه می آورد و در کنار رود دائیتی کوه سهند (موردی چای) با اهورا مزدا به همپرسگی می پردازد، متعلق به وی به نظر می رسد:
.यम m. yama any great moral rule or duty, self-control forbearance
.काशते verb kAzate {kAz} be brilliant

یکشنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۹۶

مطابقت شهر سنندج با سیسرتو باستانی

به گفتۀ این خرداد به و قدامه، در گذشته به جای شهر کنونی سنندج، شهری به نام سیسر وجود داشته است. منابع کهن آشوری در حدود شهر سنندج کنونی از شهری به نام سیسرتو (سیسرتی-او= دارای آبهای روان) نام برده اند که یاد آور نامهای کهن سنندج یعنی سیسر(سیر) و صد خانیه (صد چشمه) است.
सिसर्ति verb 1 sisarti {sR} flow, सिरा f. sirA water.