سه‌شنبه، دی ۲۶، ۱۳۹۶

معنی نام کُرد در رابطه با نام کلهُر

چنانکه ایرج افشار در جلد دوم کتاب کرمانشاهان بدان توجه کرده می توان نام بزرگترین قوم کُرد یعنی کلهُر را در هیئت بومی کل-وُر (کوه/گردنه-بُر) به معنی مرد شجاع و راهزن گرفت و این معنی بسیار قابل توجهی را برای خود نام کُرد مطرح می سازد: چون بر این اساس نام کَرداک/کَردوک را می توان مرکب از کلمات کُردی کر/کُر (کوه بلند) و دا-ک (بُرنده، مرکب از دا: بریدن و پسوند فاعلی آک/اوک) گرفت (کلمۀ داس/دا-اس=برندۀ تیز هم از این ریشه است). می دانیم که گزنفون در کتاب آنابازیس کردوک ها را راهزن معرفی کرده و استرابون نیز در جغرافیای خود راهزنی را برای آنها شغلی به شمار آورده و نامشان را به معنی مرد دلیر و جنگی گرفته است.

معنی دیلمگان

نظر به دژ باستانی ماننایی آرماریلی (محل دژ با درخشان و با شکوه) در سمت دیلمگان می توان آن را به صورت دیو- هارما (آلما)- گان به همان معنی محل دژ درخشان و خشنود کننده گرفت. به عبارت دیگر آن به معنی دِل-مکان هم مفهوم میشده است.

دوشنبه، دی ۲۵، ۱۳۹۶

مطابقت بیژن و منیژه با سپیتمه و آمیتیس

سپیتمه که در عهد کیاخسار (کیخسرو) به سبب همکاری در دستگیری مادیای اسکیتی (افراسیاب) در کنار دریاچه ارومیه به مقام دامادی و ولیعهدی آستیاگ و همسری ملکه آمیتیس رسیده بود، حاکم ولایات جنوب قفقاز بود. متقابلاً بیژن شاهنامه همکار و همراه کیخسرو (کیاخسار)، در همان سمت قفقاز در رابطه با گرازان (گرجیها) و آرمانیان (ارامنه) است. نظر به جنگ پنج ساله کیاخسار با لیدیها می توان تصور کرد که شهر غارهای ایرانی درین کویوی کپادوکیه در هنگام این جنگ به دستور سپیتمه ملقب به جمشید (مؤبد سوفسطایی درخشان) کنده شده بوده است و از اینجاست داستان اوستایی غار ورجمکرد سمت آذربایجان و داستان شاهنامه ای بیژن غارنشین سمت ارمنستان پدید آمده است. نامهای بیژن (ویون= دور درخشنده، در مقام نام خانوادگی جمشید) و جمشید (مؤبد درخشان) و سپیتمه (سفید رخسار) همخوان هستند و همین طور نام همسران ایشان یعنی ملکه آمیتیس (دارای دانایی نیرومند) و منیژه (دارای اندیشه مطلوب) که مفهوم مشترکی دارند.

معنی نام ایل کلهر (کلوُر)

مرحوم ایرج افشار در جلد دوم کتاب کرمانشاهان صفحۀ ۱۱۸۹می نویسد: "نام ایل کلهر در اصل از دو کلمه کل kal به معنی عبور از گردنه و بزکوهی و وُر (بریدن) تشکیل شده است". او از میان دو معنی کل (عبور از گردنه یا گردنه و بزکوهی) بزکوهی را انتخاب کرده و نام کلهر را اشاره به چستی و چالاکی بزکوهی مثال این مردم در کوهستان می داند. ولی ظاهراً معنی گردنه یا عبور از گردنه با بُریدن همخوانی بیشتری دارد، خصوصاً که منطقۀ آنان سر راه اصلی همدان به بغداد قرار داشته است و آنان می توانستند در این مسیر از کاروانها خراج ستانی کنند. لذا احتمال دارد این نام در اساس نام ملالت باری برای آنان بوده است ولی چون این نام برای فارسی زبانها ثقیل التلفظ و نامفهوم بوده آن را در اسناد و مدارک حکومتها کلهُر ثبت کرده اند و مفهوم ملالت بار کنار رفته است.

معنی ‍واژۀ آذری نیژده

در زبان آذری برخی اصطلاحات زبان پهلوی کهن آذربایجان محفوظ مانده است که در زبان فارسی مصطلح نیست از این شمار است کلمۀ نیژده (کسی که از راه نامشروع متولد شده باشد) که ترکیبی از کلمات پهلوی نی (نا)- ژه (مطلوب)- ده (دا، مخلوق و آفریده) است. در مجموع یعنی کسی که از راه نامشروع به وجود آمده باشد. تقریباً ع‍کس معنی نژاده (اصیل) را دارد:
नाभ adj. nAbha nave, जात n. jAta race, born.
واژۀ آذری بیژ (بیج) هم ترکیب حرف سلبی (بی) و ژه (مطلوب) به همان معنی کسی است که از راه مطلوب و شرعی زاده نشده باشد.

یکشنبه، دی ۲۴، ۱۳۹۶

بودینان مادی و ماسپیان پارسی

نظر به اینکه این نامها را می توان در سنسکریت و زبانهای ایرانی مترادف با نام کوتیان به معنی بزرگ دارندگان سگان گرفت لذا احتمال زیاد دارد که این قوم به عنوان متحد مادها و بعد متحد پارسها مردم واحدی بوده اند. سگوندهای سمت ایلام بازماندگان این قبیله باستانی به نظر می رسند.

شنبه، دی ۲۳، ۱۳۹۶

معنی محتمل شوش و شوشتر

در فرهنگ نامهای کتاب مقدس نام شوشان (شوش) به معانی زنبق، گلسرخ و شادی گرفته شده است. اگر جزء تر در نام شوشتر را علامت صفت تفضیلی فارسی بگیریم از این میان معنی صفات شاد و شادتر برای شوش و شوشتر مناسب می افتد. مندرجات فرهنگ نامه های فارسی نیز که معنی خوب و مطبوع و دلپسند را برای شوش آورده اند، در تأیید درستی این مفاهیم می باشند. به نظر می رسد در آغاز فرگرد اول وندیداد به تأثر از همین معانی شوش و شوشتر است که در مورد ایرانویج می گوید: " اهورا مزدا به سپیتمان زرتشت گفت: ای سپیتمان زرتشت هر آنجایی را هم که رامش دهنده نیست، من آنجا را شادمانی بخش آفریدم؛ زیرا که اگر من آن جای رامش ندهنده شادمانی بخش هم نمی آفریدم، هر آینه همۀ مردمان جهان به ایرانویج روی می آوردند."
در فرهنگ لغات اوستایی احسان بهرامی نام اوستایی خوزستان یعنی وَرَنه (وَرِننگهه) هم به معنی سرزمین خوشگذرانی آمده است. افزون بر این نام کهن مردم آنجا یعنی اوخسیان (وخشیان= خوشبختها) هم یاد آور نام مردم بختیاری است.

ترادف نام گبر (گَور) با مُغ

بر اساس لغت نامه دهخدا، گوران: (اِ) محل اجتماع لشکر. (ناظم الاطباء) (شعوری ج ۲ ص ۳۲۴). || اطاق اجتماع. ج گور. (ناظم الاطباء). گوراندن: [دَ] (مص) آشفتن. درهم و برهم کردن، چنانکه نخ و ابریشم و جز آن را به طوری که باز کردن آن آسان نباشد. (یادداشت مؤلف). و بنا به استاد پورداود در یاداشتهای گاثاها، صفحات ۵۸-۵۷، گلدنر، بارتولومه، مارکوارت نام مُغ (مَگَ) را به معنی انجمنی گرفته اند. گورو guru در سنسکریت به معانی بزرگ و زیاد و سخت آمده است.

جمعه، دی ۲۲، ۱۳۹۶

معنی محتمل نام گرمانی ها (کرمانی ها)

نظر به کلمات سنسکریتی سگارتی و گرامه نام های مردم کرمان (ساگارتیان مجاور سیستان) به معنی مردم انجمنی بوده است. این با نام مادهای دوردست خبر کتیبه های آشوری (به اکدی مادو= انجمنی) و نام سرزمین باستانی ماگان (به اوستایی یعنی منسوب به مردم انجمنی) همخوانی دارد. معنی انجمنی برای ساگارتیان نقشه های بطلمیوسی هم که در اطراف کوه زاگروس دیده میشوند شاهد نام کنونی گوران (اجتماعیون) را دارد:
सङ्घ m. saGgha society, अर्थीय adj. arthiya relating to.
ग्राम m. grAma community.

معنی نام نیمور

گفته شده است: برخی معتقدند که نام شهر نیمور از کلمهٔ «ور» که در زبان اوستایی و پهلوی به معنای دژ است گرفته شده و اشاره به دژ ساروجی ستونی شکل و کم عرض میل میلونه (دژ واقع در روی ستون) در این شهربوده ‌است. یعنی کلمۀ نیم را در اینجا اشاره به کم عرضی دژ دانسته اند. ولی نظر به کلَمۀ سنسکریتی نیمه (ستون) نام قصبۀ تاریخی نیمور از خود نام همان بنای تاریخی میل میلونۀ آن (دژ واقع در روی ستون) گرفته شده است:
निम m. nima stake