یکشنبه، تیر ۰۴، ۱۳۹۶

نام مازندران را میشود به معنی محل گرامی دارندگان زن دانست

نام مازندران را به صورت مَه- سوندری-ان می توان در سنسکریت به معنی محل بزرگ دارندگان مقام زن شمرد، همین طور مَز-زَن در اوستایی به معنی بزرگ زن را میدهد. نام تبری ها (تپوریان مادرسالار خبر استرابون) را هم میشود به صورت تَو-پَئوری در سانسکریت به معنی نیرومند زن گرفت. نامهای دیگر ایشان یعنی اناری و امرد را هم میشود قوم زنان (غیر نران) معنی نمود. بعد از لشکرکشی آشوریان به شهر آمل مازندران در عهد خشثریتی (کیکاوس) نام مازندرانی ها (مَز-زنها) با مَئِذنه دیوان (مردم سرزمین خوشی و شادی= آشوریان شهر دُوان [نینوا]) قاطی و مشتبه شده است.

شنبه، تیر ۰۳، ۱۳۹۶

زئینیگو اوستا همان سارگون دوم آشوری است

مطابق روایات اوستایی "زئینیگو (زئینی-گو= دارای چشم زیان آور) از سرزمین تازیان (منظور آشوریان) به ایران آمده بود و با نگاه زهرآگین خود مردم را می کشت تا این که افراسیاب تورانی (اسکیتی) به ایران آمد و وی را کشت". مسلم به نظر می رسد منظور از زئینیگو همان سارگون دوم آشوری است که در سال ۷۰۵ پیش از میلاد حوالی دژ کولومیان (تخت سلیمان، گزنا) توسط ایشپاکای اسکیت (اسپارگاپیس) به قتل رسید، چون ظاهر نام سارگون به صورت سَر(آسیب زدن)-جیَ(نگاه)-ون در زبانهای هندوایرانی کهن معنی دارای نگاه کشنده و آسیب رسان را می داده است. آشوریان قاتل سارگون در دژ کولومیان را معرفی نکرده اند ولی چنانکه برخی از ایرانشناسان توجه کرده اند همان فرمانروای اسکیتی بوده است که عنوان ایرانی خود یعنی فراسپَ/افراسیاب به دژ کولومیان (تخت سلیمان) داده بوده است.

مطابقت شهر دُوان با نینوا

در کتاب پهلوی زند وهومن یسن آمده است: "شهر دُوان (محل خوشی) متصف به داوری سخت پایتخت آشورستان است که مردم آشور بدانجا باشند و در آن نشیمن گزیده اند، کسانی آن را پناهگاه دیوان گویند":
देवन devana n. pleasure-ground. द्युवन् dyuvan m. heaven.
Nineveh: handsome; agreeable
از اینجا معلوم میشود اطلاق نام دیو به آشوریان از ظاهر نام ایرانی مقّر ایشان نینوا یعنی دوان (در واقع یعنی محل خوشی، مئذنه اوستایی) بر خاسته بوده است.

جمعه، تیر ۰۲، ۱۳۹۶

مطابقت نامهای نینوا و مزنی دئوَ با نینوا و آشوریان

بهمن (خانۀ شادی و خوشی و ثروت) مطابق نام نینوا (شهر رفاه و ثروت) است. آن به سبب ترادف در شاهنامه به سهو با اردبیل (شهر ثروت و خوشی) مشتبه شده است. در روایات ملی دژ بهمن (نینوا) جایی بوده است که کیخسرو (کیاخسار، هوخشتره) ویران نموده و دیوان آنجا را کشتار کرده است. مزنی دئو (مئذنی دئو، دیوان سرزمین شادی و خوشبختی) هم مطابق کتاب پهلوی زند وهومن یسن همان "آشوریان (مردم سرزمین خدای خنده و شادی) بوده اند" و آن از وقتی که آشوریان در آغاز حکومت آشوربانیپال به رهبری رئیس رئیسان شانابوشو برای تسلیم خشثریتی (کیکاوس) به شهر آمل لشکر کشیدند، در مورد مردم مازندران هم به کار رفته است و نام مازندران ایران یادگار همین واقعه است که در آن ایرانیان مادی به یاری آترادات پیشوای آماردان (رستم سگیستانی هفتخوان مازندران در شاهنامه /گرشاسب کنار دریای فراخکرت در اوستا) در پای حصار شهر آمل، آشوریان را شکست داده و ماد را مستقل ساخته بودند.

پنجشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۹۶

معنی محتمل تات

برخی از محققان نامهای تات و تاجیک را صورتهای مختلف نام واحدی به معنی دهنده مزه و خوشی دانسته اند که به نظر می رسد که آن در واقع نام گیاه دارویی مقدس نیاکان تاجیکان یعنی دربیکان/دروپیکیان (دارندگان گیاه دارویی برگ هئومه، دریها) بوده است. چون ایشان تحت نام دادیک (علی القاعده همان تدَ-یک = دارندگان گیاه هدیه دستان) نیز نامیده میشده اند که این منشأ نام تاجیک و تات به نظر می رسد. شاخه غربی دربیکان که در سمت دره قزل اوزن و جنوب قفقاز بوده اند به نامهای دربیکان و داریتیان (سازندگان داروی گیاهی) خوانده شده اند که بازماندگانشان این دو گروه غربی دربیکان اکنون نام واحد تات را بر خود دارند.

سه‌شنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۶

آیا نامهای گیلان و دیلم و کادوسیا به معنی محل پرستندگان مار بوده اند؟

دِیه deya در نام دیلم در سانسکریت به معنی احترام مطابق جزء کا (گرامی داشتن) در نام کادوسی است و جزء دوم آنها به شکل لوم و دوسی/دوشی در زبانهای هندوایرانی به معنی مار (فرو برنده) و دارنده مادۀ سمی هستند. نام گیلان هم به صورت گیلانَ در سانسکریت معنی بلعنده (مار) را می دهد. نام تپه مارلیک و جام زرین آن گواه این نظر هستند: مطابق ویکیپدیا "گروهی از پژوهشگران نام مارلیک را برگرفته از واژگان «مار» و «لیک» (سوراخ) می‌دانند و دلیل این نام گذاری را انبوه مارهایی گمان میکنند که در گذشته در آن زندگی می‌کردند".
نام طوالش را هم که با کادوسی مقایسه می کنند ترکیب ساده ای دارد و به صورت تاوَ-لِش به معنی منطقۀ پر پیچ و خم یا منطقۀ موجود پر پیچ و خم (مار) است.

معنی نام کردوک

نام کر-دوک در سانسکریت به معنی آسیب رساننده و اذیت کننده معادل نام اوستایی توژیه (پرستنده مار نیرومند) است. کیمریان (پرستندگان بزکوهی) و سکائیان مهاجر به سمت دریاچه وان مار پرست بوده اند:
.कर kara adj. doing. दुःख duHkha n. pain
واژۀ کُرد نیز که در سانسکریت به معنی جهنده است می تواند اشاره به توتم مار ایشان بوده باشد. نام کُردان زازاک در سانسکریت به معنی دارندگان توتم بزکوهی (سکا) است:
.शश zaza m. antelope
به نظر می رسد نام کُردان و زازاکها در شمار اتحادیه قبایل ماد به ترتیب ستروخاتیان (منسوبین به نیش زننده نیرومند یا نیرومند سخن گویندگان) و بوسیان (منسوبین به بزکوهی) آمده باشند.

دوشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۹۶

ریشۀ ایرانی محتمل واژه های فَرَس و فِرز

به نظر میرسد کلمۀ فَرَس از زبانهای ایرانی به اعراب رسیده است یعنی معرب است؛ چون آن در قاموس قرآن دیده نمیشود. از سوی دیگر آن در زبانهای ایرانی به صورت فرَ- اَسو معنی بسیار منطقی بسیار تیز را برای اسب می دهد. این کلمه در فارسی شباهتی به واژۀ فِرز دارد که به نظر می ترکیبی از فرَ (بسیار) و زو (جلو انداختن و زود عمل کردن) بوده باشد.

رد پای آرشام هخامنشی (نوذری) در روایات ملی ایران

از آن جایی که توس و گستهم نوذری سرداران کیخسرو کیانی مطابق کوروش (نیای کوروش) و آریارمن هخامنشی سرداران و خواهر زادگان کیاخسار مادی (کیخسرو کیانی) هستند و منوچهر/نوذر اساطیری با چیش پیش دوم هخامنشی مطابقت دارند؛ لذا به نظر می رسد ترکیب اضافی نام آرش کمانگیر نه صفت و موصوف بلکه اضافه ای از نوع بنوت (پدر و فرزندی) بوده است چون به روشنی نام آرش با آرشام (خرس نیرومند) و عنوان کمانگیر و تیرانداز با نام گستهم (ویست-تهم= پهلوان تیرانداز) همخوانی دارد.

یکشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۹۶

معنی پارس

به نظر میرسد نام پارس در اساس به معنی پاینده و گرامی دارنده درخت سرو بوده است:
पा pA adj.keeping, आरस् Aras n.cedar
جزء دوم در فرهنگ نامه های فارسی به صورت کلمات اَرز، اُرس، ارچَ به معنی سرو و سرو کوهی آمده است. در سنگ نگارهای تخت‌جمشید فاصله هر ملت به وسیلهٔ یک درخت سرو، که درخت مقدس پارسیان هخامنشی می‌باشد، از هم جدا شده‌است. نام قرآنی اصحاب الرّس پارسیان هخامنشی نیز در واقع به معنی صاحبان درخت ارز/ارس (سرو) بوده است.